Doug Rattmann
Открыть в Telegram
318
Подписчики
Нет данных24 часа
-157 дней
-1130 дней
Архив постов
این دم زدن از استیصال از یه حدی میگذره برای بقیه ناراحت کننده و کرینجه. ولی خب چاره چیه؟ کسی که تو جزیره گیر کرده محکومه به هر نحوی دائم پیام sos رو مخابره کنه چون تیری در تاریکی تنها امیدشه. حتی اگه باعث بشه بقیه بیشتر ازش زده بشن.
تنها راه متوقف کردن شرور کوتاه نیومدنه. هر قدمی که به عقب برداری یه قدم میاد جلوتر. وقتی راه حل ایستادن، به هر نحو، و مسلحانه پیشنهاد میشه گوزوهای تحصیلکرده میگن «اگه یه کشور دیگه بودی و این مشکل وجود داشت همینو میگفتی؟» معلومه همینو نمیگفتم مفنگی. به آدم سالم که کسی CPR نمیده. ماهیت CPR برای کسیه که ایست قلبی/تنفسی کرده. برای همین میگن رو آدم سالم تمرین نکنید ممکنه بمیره.
چیزی که قراره نجاتت بده، اگه سالم باشی میتونه منجر به مرگت میشه. اینا فکر میکنند ویدیوگیمه که پوشن بزنی رو خودت و خوبت بکنه، اگه سالم باشی جون اضافه بده بهت.
تو بنزینی که تا قبل توش شاش خر بود، متانول هم میریزند. چون همونجایی که با خودت میگی «این دیگه تهشه حاجی» بازم برات برنامه دارن. نباید با کف استانداردهای کشورهای دیگه گول بخوری، اینجا راه داشته باشه از فاضلاب انشعاب میگیرن به پمپ بنزین میگن بریز تو ماشینت و بابتش طلاهای زنت رو هم بده.
اول رو بنزین یارانه میزنن که حمل و نقل عمومی ریده بشه توش، تا حدی که خارج از چند استان همونم چند شهر محدود، حمل و نقل عمومی بیمعناست؛ سپس سر تریاک مفتی که دادن منت میگذارند، سپس تریاک را از معتاد میگیرند میگن ببینن بقیه میرن صبح پارک میدون، پاشو بدو! اونم با کفشی که توش میخه.
برخلاف ماههای گذشته، امشب تنها شبی هستش که میدونم فرداش روز خوبیست. و باز، این هم حتی برای مغز کافی نیست.
گیر عجب زبون نفهم خری افتادیم.
همونطور که به صورت تخیلی، ادلاین از مزاحمش خوشش نمیومد و همزمان میخواست باهاش بخوابه، مسلمون هم از یهود خوشش نمیاد ولی هرچی یهود میگه اون پایین خیس میشه.
اگر اشتباه نکنم این آیه درباره اصحاب کهفه که میگه تمام این سالها برام یک لحظه گذشت، به نوعی رفرنس به از بین رفتن مفهوم زمان و جاودانگی. که تقریبا مربوط به پایان عجیب داستانه.
چیزایی که تو اسپانیا و بوئنوس آیرس فانتزی و جالبه، اینور تروماست.
پاشیم بریم یکم ادبیات جهان بخونیم این عن خاورمیانه یادمون بره.
عادیترین واکنش بورخس:
اگه درباره این نویسنده میخواید اطلاعات بیشتری داشته باشید میتونید از این پست «آشنایی با بورخس - پل استراترن» بهه پایین، و از این پست «تاریخ جهانی بدنامی - بورخس» به پایین رو بخونید.
عجب چیزی بود.
جدی لذت بردم، و قطعا پیشنهادش میکنم. مخصوصا اگه با این نویسنده یا سبکش آشناییت دارید. البته ممکن هم هست برخی خوششان نیایه که سوال پیش میاد خب دیگه از یه داستان چی میخوای.
این کتاب مجموعهای از داستانکوتاههای بورخس هستش که به ترتیب اسم میبریم، ولی فعلا دربارشون شاید صحبت نکنیم.
بورخس عادت داره داستانهای عجیب، و سورئالش رو با لحن کاملا جدی و یا گزارش تاریخی بازگو کنه. به نحوی که انگار خیلی جدی این بخشی از تاریخ ماست. برای بهتر شدن تاثیرش، از تاریخ وام بسیاری میگیره. مخصوصا علاقه بسیار زیادی هم به فرهنگ خاورمیانه داره، و هم تو این کتاب و هم قبلی که خوندم ازش اسم شهرزاد و هزار و یک شب رو آورده.
جدا از بحث سبک دیوانهوار جالبش، محتوای قابل بحثی هم داره. یعنی چیزی که ارائه میکنه خارج از رمان و ادبیات، ارزش پرداختن و بحث کردن را داراست. داستان های کوتاهش در این کتاب به ترتیب زیر هستند:
۱. فونس، حافظهاش: داستان درباره مردیه که بعد ضربه خوردن مغزش، یک حافظه بهشدت قدرتمند بهدست میاره. تو این کتاب زیرپوستی این موضوع مطرح میشه که حافظه چه تاثیری روی هویت و تصمیمات ما داره؟ و خیلی جالبه این سناریو. وقتی که انقدر جزئیات زیاد بشه که تصمیمگیری دچار اختلال بشه. چون ما برای خلاقیت، نیاز داریم تا چیزایی رو ندونیم و دربارش خیالپردازی کنیم. البته من حدودی توصیف میکنم، هرچند اسپویل در این کتاب بیمعنیه. ۲. داغ زخم شمشیر: یه بنده خدایی یهو شروع میکنه ماجرای اینکه چطور صورتش زخمی شده رو تعریف کنه. ۳.مضمون خائن و قهرمان: این خیلی جالب بود. درباره پشت پرده مرگ کسی صحبت میکنه که خودش رئیس توطئهگرها بوده و علیهش توطئه میشه. ۴. مرگ و قطبنما: ماجرای قتل یک خاخام یهودی. با اینکه چند صفحست ولی جالبه. ۵. معجزه پنهانی: این داستان هم از مورد علاقههام بود. درباره یک اعدامی قبل از اینه که توسط جوخه اعدام آتشباران بشه. عجب فضاسازی. عجب دیالوگی. کاملا متفاوت از چیزی که انتظار میره. پایانش اصلا اووف. ۶. سه روایت از یهودا: شاهکار. گل سرسبد این کتاب. واقعا حقش بود اسم داستان رو روی اسم کل کتاب بزارند. حیفه الان دربارش صوبت کنیم، سر وقتش قطعا اینو بازش میکنیم. ۷. پایان: درباره یک دوئل چاقوکشی. ۸. آیین ققنوس: راز قوم ققنوس مرتبط با جاودانگی. ۹.جنوب: دیوانه شدن راوی و عود کردن شهودش بعد از مطالعه کتاب شبهای روشن.چیزای سم اخیر که خونده بودم رو شست برد. امیدوارم بورخس روحش قرین آرامش گردد. ما که لذت بردیم. در همین حد بگم که بعدا پیل دستم بیایه، این نسخه رو تهیه میکنم که برای خودم داشته باشم و بعدا هم بخونمش. البته نباید این نوشتهها باعث بشه که یه توقع خیلی بالایی شکل بگیره و بری بخونی در حد انتظارت نباشد. اینم باید درنظر کرفت ممکنه فاز من و نویسنده صرفا یهو یکی باشد و برای همین ازش لذت بردم و ممکنه دیگری ارتباط نگیرد. درنهایت، با احتیاط مستحب، پیشنهاد میشه.
Repost from چیزی به ذهنم نمیرسه
یادم هست، در مصاحبهها پدرش فقط به زمین نگاه میکرد. امروز تولدِ ملیناست. ملینا اسدی هجدهم دی ماه بر اثرِ شلیکِ تکتیراندازِ جمهوریِ اسلامی پرپر شد، و اسمش را گذاشتند طفلِ شهید شده توسطِ نیروهای اغتشاشگرِ صهیونی. من نمیدانستم با پیکرِ یک دختربچه هم میشود از این حرفها ساخت، آن روز فهمیدم. یادم هست. ملینا اگر امروز بود، تازه چهارساله میشد.
وقتی قراره به مسخرهترین اتهامها گیر بیوفتی، بهتره حداقل کاری کنی که به دردسرش بیارزد. حیفه آدم با پرونده سبک جلوی اینا وایسته.
البته اینو به عنوان یک نتیجهگیری ذهنی میگم، به کسی چیزی توصیه نمیکنم.
