Doug Rattmann
Открыть в Telegram
318
Подписчики
Нет данных24 часа
-157 дней
-1130 дней
Архив постов
جهان این نوع کتابها گاهی میتونند آزاردهنده باشند. برای اینکه بشوره ببره همزمان یه دارک رومنس رو هم شروع کردم به خواندن، سم جالبیه.
شاید بپرسید «موازیخوانی میکنی؟ چطوری؟» که باید بگم من خوبم شما چطوری.
راوی و دوستش Rat در کتاب «تعقیب گوسفند وحشی»، ظاهرا همون راوی و دوستش تو «به آواز باد گوش بسپار» هستند؛ و ما در بازههای زمانی مختلف اینارو دنبال میکنیم. ماجرای جالبیه. «رقص رقص رقص» هم همچنین چهارمین کتابیه که این الگو توش تکرار میشه و برخی این چهارتا رو یک مجموعه درنظر میگیرند.
اول حس میکردم هرجا اسم کم آورده یه Rat دوست راوی کرده.
طبیعتا بدیهیه ۱۲ کتابی که از این پست به پایین معرفی شده تو فایل معرفی کتاب نیست. تعدادشون زیاد بشه، فایل آپدیت میشه. تاریخ بروزرسانی هر فایل زیرش میخوره که جدیدترین رو بردارید.
+1
• به بازی برمیگردیم. شکارهای امروز صبح:
۱. تخم مرغهای کشنده - میخائیل بولگاکف
۲. خطر در خانه آخر - آگاتا کریستی
(پیشنهاد مخاطب)۳. شاهدان عروس - ون کولارت ۴.رژه پیروزی در بند آرتور - مجموعه داستان ۵. سه روایت از یهودا - خورخه لوئیس بورخس
#Books22
این لیست هر هفته قابلیت آپدیت شدن داره. مثلا الان نوبت این شده که ارز دارو رو بدن لکسوس وارد کنند. خلاقای لعنتی جذاب.
ممدانی تازه با پدیده حکمتکارت و فروشگاه اتکا آشنا شده، با خودش گفته چرا تو نیویورک یکی نداشته باشیم.
وایب این ننهبزرگ بابابزرگایی میدن که همیشه خونشون بو قرمهسبزی میاد و یه حیاط بزرگ دارن و خونشون نورگیر دلبازی داره و میتونی ساعتها بشینی پای حرفشان چای بخوری و بهت شکلات تعارف کنند.
جدی همونطور که ۲۰۶ استحلاک بیشتری داره نسبت به تیبا، ما هم استحلاک بیشتری داریم نسبت به بقیه. شاید مربوط بشه به سیمکشیهای مغزمون. اینکه خانواده زنم رو چیکار کنم دغدغه یه انسان در دهه سوم زندگیشه نه کسی زیر سن قانونی.
وقتی فرسودگی رسوخ پیدا کنه در اعماق تن آدم، مدت زمان کمتری برای لذت بردن از زندگی داره. پلنهای انگیزشی که میگه بشین تلاش کن ثمرهش رو بخور، در خوشبینانهترین حالت و مثبتترین دیدگاه اگرهم شدنی باشند، برای ما پاسخگو نیست. الان که اقتضای سن کممون مسخرهبازیه حال میده کاپوچینو خوردن و دکور کافه قشنگ دیدن. تو ۳۰ سالگی آیا واقعا بازم این چیزا مهمه؟ اون موقع پول رو آدم میخواد برای چه کاری جز سگ دو زدن و زنده ماندن. حس میکنم سرطان دارم و ۶ سال بیشتر وقت ندارم دستمو جایی بند کنم که رفاه داشته باشم. پنجرهزمانی بسته که بشه، تهش باید با کسی که مادر خوبی میتونه بشه ولی دوسش نداری ازدواج کنی تا حداقل عشق به فرزندت انگیزه ادامه مسیرت بشه. اینطور که حالا که حال من خوب نشد بزار با حال خوب این پروکسی بزنم و دور بزنمش.
از مقاومت غمی که تو وجودمه میشه برق تولید کرد. خودش به تنهایی یک محور مقاومته. مسکن و مخدر روش جواب نمیده. توی جمعهای سالم هم بهم یادآوری میکنه شب بشه دیگه از فردا این لحظات خوش رو نخواهی داشت، و سپس از اینکه همون ته مانده حال خوب رو هم از بین برده احساس برد میکنه. انگار همه باهاش همدست هستند؛ به نحوی که الکل هم وجودم رو پر میکنه از اینکه دنیا زهرماره.
واقعا ما بازماندگان گناهکاریم. سیگار کشیدنمون هم برای لذت نیست، برای یادآوریه. اینکه به یاد بیاریم چرا سیگار میکشیم.
میگفت میمونها خودکشی نمیکنند، هر میمون هر روزی که زندس حس میکنه خوش شانس بوده. هرکسی که از سطح کمی فاصله بگیره بابت هرچیزی احساس ناکافی بودن میکنه. میمون بودن هم به یه مقدماتی نیاز داره که از اون هم بیبهره هستیم.
چیزایی که اینجا مینوشتم قبلا حاصل آموختههام بود، و الان کم کم شده محصول کمخوابی و هذیانهام. نمیدونم چقدر دیگه میتونم ادامه بدم. این پیام برای درخواست کمک نیست، چون از دست کسی کاری برنمیاد. صرفا یک نصیحت برادرانهست که راهی که من رفتم رو شما نرید. این مسیر جز تاریکی هیچ چیز برای شما نداره.
برای اولین بار میخوام یک داستان بلند از موراکامی رو شروع کنم. امیدوارم به اندازه داستان کوتاههاش خوب باشه.
انگار Dyce یادآور تمام چیزهای برباد رفتهست.
تف و لعنت به جهانی که از پس ساختن تو برنیامد.
