⸂رزکوچولو ⸃
Открыть в Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
БольшеИран214 336Категория не указана
264
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-2330 дней
Архив постов
264
لذت زندگی کردن چیزی هست که کمتر کسی تجربه اش میکنه حتی شخصِ خودِ من.
پس کاش قبل از این که وقت قطار زندگیمون به خط آخر برسه، درکش کنیم و به درستی زندگیش کنیم!
و این دعایی هست که روزها برای خودم و تک تک مردم نه تنها کشورم که جهان هستی میکنم.
به امید روزی که همگی باهم زندگی رو زندگی کنیم.
264
نمیدونم من خودم هم یک انسانم و ممکن الخطاء
تنها حرفم این هست که مفهوم واقعی زندگی رو نه در تکنولوژی، نه در سوشال مدیا، نه در آدم های اطراف، نه در رفتارهای عجیب و نه در دنیای امروزی و سبک غریبش نمی شه پیدا کرد!
تنها و تنها در وجود خودت میتونی پیداش کنی و به نظرم ارزشش رو داره برای زندگی خودت حداقل این وقت رو بذاری و پیداش کنی، زمانی که همیشه خرج چیزهایی میشد که درش فقط دیگران سهم داشتن و سبک خاص زندگی های امروزی نه خودت.
264
و یا حرام کردن زندگی بی هیچ هدف و انگیزه ای.
و یا دنبال کردن چیزهایی که جز فشار، حال بد، خرج های ناتموم، روابط ناسالم و دوستی های دروغین که بر روی جسم و روح یک فرد تاثیر منفی بیشتری میذاره تا مثبت.
بهش ضربه روحی و روانی میزنه و نتیجه اش میشه روح های خسته و افسرده ای که تاب و توان ادامه ندارن و در اوج کودکی و جوانی سال ها فرسوده و پیرن؟
264
اما منی که چیزی بین دهه هفتاد و هشتادم و سه چهار نسل رو دیدم دل سوخته ام از، از دست رفتن بچه هایی که نه بچگی کردن، نه نوجوانی داشتن، نه شور و هیجان و نه جوانی خوبی خواهند داشت..
کمی کاش با تصور اینکه نسل قبل عقب افتاده اس و نفهم فاصله بگیریم و با کمی فکر بفهمیم واقعا عقب افتادگی در چه چیزی هست؟
در گوشی نداشتن؟
در پوشش خاص نداشتن؟
در به مد روز نبودن؟
به کافه و .. نرفتن؟
و…!!
264
اما منی که چیزی بین دهه هفتاد و هشتادم و سه چهار نسل رو دیدم دل سوخته ام از، از دست رفتن بچه هایی که نه بچگی کردن، نه نوجوانی داشتن، نه شور و هیجان و نه جوانی خوبی خواهند داشت..
کمی کاش با تصور اینکه نسل قبل عقب افتاده اس و نفهم فاصله بگیریم و با کمی فکر بفهمیم واقعا عقب افتادگی در چه چیزی هست؟
در گوشی نداشتن؟
در پوشش خاص نداشتن؟
در به مد روز نبودن؟
به کافه و .. نرفتن؟
و…!!
264
شاید الان خیلی ها قبول نکنن و حتی جبهه خاصی بگیرن ها عیبی هم نداره همیشه قرار نیست همه موافق نظراتت باشن، ولی من یک انسان عادی ای ام که مثل شما شهروند ایرانم و زندگی شخصی خودمو دارم نه شناختی از شما دارم نه قراره بهم با این حرف ها چیزی داده بشه!
تنها به عنوان یک انسان دلم می گیره، برای روحهای زیبایی که با چیزهایی کدر می شه که کودکی رو به شما حرام می کنه و قطعا به دنبالش نوجوانی و جوانی و بزرگسالی رو!
در نظر من آدم عادی بچه های این نسل به مراتب مظلوم تر هستن از هر دوره دیگه ای.
چون می بینم خانواده ها چقدر کمتر شده توجهشون به بچه ها و مسئولیت پدر و مادری رو چقدر فراموش کردن و یا اصلا یاد نگرفتن که بخوان آینده و حال فرزندانشاون رو نجات بدن.
264
دلم می گیره وقتی می بینم بچه های این نسل ندارنش، زندگیش نمی کنن.
راستیش کمتر کسی بینشون شبیه ما پیدا می شه نه که فکر کنین قضیه خود برتر بینیه ها نه داستان اصلا چیز دیگه ای هست.
شاید بخشیش، بخش بزرگیش از همین فضای ناملموس مجازی آب می خوره، که خیلی زودتر از موعد به دستتون سپرده شد بدون هیچ فیلتر و دلیلی با توهم این جمله که ما ذهنیت بازی داریم و بچمون رو آزاد می ذاریم.
در حالی که بی خبر از حقیقت نمی دونن این آزادی به ظاهر اوپن مایند چه آسیب هایی به کودک و نوجون بی گناهشون میزنه!
264
ولی با این حال ماها یک فرقی با شما دختر پسرای قشنگ داشتیم، اونم این بود که کودکیمون رو زندگی کردیم و بزرگ شدیم.
ولی شماها انگار یک چیزی درونتون گمشده، شاید همون کودکی ساده ای که می شد ازش لذت برد و به دور از هر تجمل و سبک و ادایی گذروندش!
چرا که یک بچه تنها وظیفه اش بچگی کردنه.
264
آره دیگه زندگی ما نسل قدیما از نظر شما، با رنگ و بویی از حقیقت گذشت نه گوشی موبایلی که دائما بین دستمون باشه و سرمون داخلش بدون هیچ حرکتی برای ساعت های متوالی بی هیچ ثمری!
فکر نکنین بهشت برین بودا که برای فرار مشکلات هجوم بیاریم سمت گوشی نه، اون زمان هم زندگی سخت بود، خیلی سخت.
ولی با وجود همه ی سختی هاش قشنگ هم بود. چون هنوز آدم ها اونقدری دروغی نشده بودن، هنوز خیلی از فضای حقیقت فاصله نگرفته بودن، کمتر سر همو کلاه میذاشتن، بیشتر به هم اعتماد داشتن، کمتر پر شده بودن از بدی و ظلم به هم به هر بهانه ای.
264
خلاصه کنم براتون.
کلی کار می کردیم و باز وقت اضافه میومد، اون موقع ها دیگه وقت برگشتن سر درس و مشق بود چون قطعا برای شنبه باز مثل همیشه امتحان داشتیم!
آخر تکنولوژی اون روزها میشد بازی کامپیوتری آی جی آی و قارچ خور، دیدن سریال های مهران مدیری، رضا عطاران و مجید صالحی که از حق نگذریم عجب سریال هایی هم بود.
264
اون زمان اوج برنامه های کودک برای یکی دو ساعت بود، اونم فقط شبکه دو و لطف می کردن گاهی شبکه یک بعد از اون دیگه باید می رفتی سراغ کار های خودت!
کار هایی که پر بود از تحرک و پویایی، هنر و زیبایی.
دروغ چرا من خودم کلِ کودکیم همینجوری گذشت؛
با کتاب خوندن، نقاشی کشیدن، کاردستی درست کردن با چیزهای دور ریختنی و خلق وسایل جدید، ورزش کردن، بازی کردن با خودم، معلم شدن و مشق دادن به دانش آموزا.
البته که نباید این و جا بندازم همیشه اون هم کلاسی هایی که اذیتم می کردن تو دفتر نمره ام جاشون ته لیست و جز بدترینا بود نمراتشون!
این میشد ته انتقام کودکانه ام.
264
ولی یه زمانی که هم نسلیای من مدرسه میرفتیم؛
شاید یادشون باشه!
نه گوشی موبایلی بود نه فضای مجازی ای، نه سرگرمی های این چنینی.
ما ته خوشحالیمون صبح های جمعه با عمو فیتله می گذشت، همه ی ذوقمون منتظر جمعه بودن، بود تا بتونیم تا لنگ ظهر بخوابیم ولی دریغ از صبح جمعه که از روز مدرسه زودتر بیدار میشدیم.
