⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Открыть в Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
БольшеИран136 062Категория не указана
327
Подписчики
Нет данных24 часа
-167 дней
+6230 дней
Архив постов
بنظرم قلب آدمها هم همینطوریه، اگه قلبم مثل یک سطل آشغال باشه، مهم نیست چقدر چیزای قشنگ یا حرفای مهربون به سمتم بیاد، همشون برام مثل آشغال میمونن.
ولی اگه قلبی داشته باشم که زیبایی رو کشف و درک کنه حتی چیزایی که به نظر دور ریختنی میان هم میتونن تبدیل به یه شیء قدیمی و با ارزش بشن.
به خاطر همینه که من همیشه سعی میکنم قلبم و باز و زیبا نگه دارم، مثل یک گل فروشی که حتی با گلهای پژمرده هم با احترام رفتار میکنه.
___ستاره کوچولو
+1
گویا جهانم را در دستانم دارم لحظاتی که غرق در تو میشوم و بیمهابا قدم میگذارم در راهی که تو را یادآور میشود بر منِ فراموش شدهام!
دوشنبه ۱۶ تیر ماه ۱۴۰۴، روزیکه بعد از سالها بازهم احساس کردم نفسهای خسته وجودم رو.
شور و اشتیاقی که مدتها از لمس کردنش در قلبم میگذشت رو احساس کردم.
لرزش شیرینی که من رو به همون دختر نوجوون تبدیل میکرد، لبخندهای گاه و بیگاهی که شمارشش از دستم خارج شده بود!
با دم و بازدمهای پشت سرهمی قدمهام رو سمت اون کلاس برمیداشتم جاییکه گویا پنجرهای باز شده به هنر برای منی بود که رها شده از هر رنگی بودم.
با ورودم به کلاس آروم گرفتم، اونجا بودم بالاخره، بعد از دوری طولانی و اجباریام!
هیچکس داخل نبود و این هضمش رو راحتتر میکرد، مکانیکه قرار بود تبدیل بشه به دروازهای به روی آرامش برای من و چه بسا روحی که پس از دورانی طولانی به رهایی از بند اسارت رسیده بود.
هنوز هم توصیف کاملی از اون حال و هوا ندارم جز اینکه، انگار برای بار دوم متولد شدم و من زنده بودم از پس تمام خاکسترهایی که از وجودم بر من درماند برای سالیان دراز باقی مونده بود.
___رهایی روحی در بند
