⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Открыть в Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
БольшеИран135 131Категория не указана
330
Подписчики
+324 часа
+767 дней
+11130 дней
Архив постов
ولی در بعد اعتراف صادقانه به خودم خوشحالم که این روزا مجازی کمترین جایی و تو زندگیم نداره!
جز در حد همین دیلی و شماها و نویسندگی و سایتش..
و همچنین استارت جدی اموزش یه زبان جدید ..
بین چندتا زبان دو به شکم
ترکی، ژاپنی، فرانسه، اسپانیایی..
البته این وسط هنوز یه سری کار دیگه هست که نشده انجام بدم به طور مثال سفالگری، کار با چوب، ورزش، خواب درست..
بین این کارا چندتا کار جدید نقاشی سفارش گرفتم، دوباره زبان اموزای کره ای و انگلیسی و چینیم و گرفتم، هنرجو نویسندگی و عکاسی گرفتم، چندتا کار ترجمه و چندتا رژیم غذایی و..
حس میکنم یکم روحم داره نفس میکشه با این ترکیب هایی که بهش تغذیه میکنم..
یجورایی انگار دارم روی احیا روح خودمم کار میکنم!
حالا منتظر چی هستم؟
نهال الوچه
شمشاد
یه رز رونده
خیار
گوجه
چایی
خرما
انبه
گیلاس
هاو
شفتالو
الو
زردالو
سیب
الوچه
خربزه
و..
تا الان
شمعدونی قرمز
رز سرخ
رز صورتی
رز زرد
رز صورتی پر رنگ
نهال به
بوته هندونه
گل رونده
یاس هلندی
رو احیا کردم
البته اگه بین بچه هام چیزی جا ننداخته باشم!
هرچند نیاز به کود دارن که این قسمت سختشه ولی با این حال هم هربار یکیشون جوونه میزنه و گل میده
و باید تا زمستون براشون صبرکنم من خیلی بهشون رسیدم امیدوارم از بینشون چندتاشون حداقل بگیره و بتونم درختاشو به اسم خودم کنم!
یادمه اون زمان خیلی مخاطب داشت به نسبت خودش و وقتی دیگه اپ نکردم خیلیا پیگیر شدن و به نتیجه نرسیدن.. در همین راستا امیدوارم مجددا مخاطب های خودش. و پیدا کنه!
این رمان خیلی سال پیش متولد شد و خب گویا مادر خوبی براش نبودم و همونطور واسه خودش رها شد.
حرف نوشتن شد یادم اومد که بالاخره بعد نزدیک نه سال فکرکنم میخوام اون داستانم رو که سال کنکور رهاش کردم بازنویسی کنم..
و البته نویسندگی رو ادامه بدم چون هرکاری کردم دیدم نمیتونم از نوشتن دور بشم.
البته چون بعضیا قبلا مشتاق خوندنش بودن و قرار شد وقتی تصمیمی در موردش گرفتم اعلام کنم، گفتم.
به زودی که بارگزاریش رو داخل سایت شروع کردم لینکش رو میفرستم همینجا برای کسایی که اینهمه مدت منتظر بودن!
و البته اشتباه نشه این داستان که گفتم «مسیحا» منظورم نیست چون مسیحا جدیده و چندماهه خلق شده داستانی که ازش گفتم اسمش «دستم را بگیر» ئه!
درسته خودم وقتی مینویسم قتل عام زنجیره ای میکنم ولی اینا نباید انجامش بدن من متیو رو دوست داشتم
درسته خودم وقتی مینویسم قتل عام زنجیره ای میکنم ولی اینا نباید انجامش بدن من متیو رو دوست داشتن
