317
Подписчики
+124 часа
-17 дней
+630 дней
Архив постов
317
▫️الی نماد آزادی مبهم
نکته ی جالب داستان اینجاست که الی خودش تا لحظه ی اخر یک معما بود که ما اون رو نمیشناسیم حتی اسمش رو نمیدونیم چرا؟ اگر بخوایم سارتری بهش نگاه کنیم بخاطر اینه که ما هیچوقت نفهمیدیدم الی در اخر چه تصمیمی گرفت! شخصیت اون برای ما مبهمه چون ما نفهمیدیم اون خودش رفت، یا غرق شد برای همینه که ما الی رو نمیشناسیم اما شخصیت های دیگه رو تا حدودی بخاطر تصمیم هایی که در فیلم گرفتن میشناسیم
317
▫️درباره الی به مثابه یک موقعیت مرزی
سارتر معتقد بود شخصیت های ما در شرایط عادی خودشان را نشان نمیدهند بلکه در شرایط بحرانی هست که ذات واقعیشان عیان میشود در درباره الی گم شدن الی در اصل همان موقعیت مرزی بود تمام شخصیت ها در یک موقعیت بسته ( یا گاهی باز مثل ساحل ) افتاده و دیگر نمیتوانند به زندگی عادی خود ادامه دهند و ماسک اجتماعی خود را از چهره برمیدارند▫️مفهوم Bad faith یا خودفریبی در درباره الی
این دقیقا همان جمله ی سارتر است که میگوید «انسان ها مدام سعی میکنند آزادی انتخاب های خود را انکار کنند تا از بار سنگین مسئولیت اخلاقی فرار کنند» در فیلم شخصیت ها مدام در حال توجیه خودشان هستند و با جملاتی مثل کار من نبود، نظر جمع هم همین بود(مدام رای گیری میکردند)،شرایط ایجاب کرد و مجبور بودم از زیر بار مسئولیت خود شونه خالی میکنند ان ها میخوان خودشون رو از چنگ اضطراب انتخاب رها کنند و با دروغ گفتن سعی کنن خودشون رو بی گناه یا قربانی جلوه بدن▫️نگاه The look در درباره الی
در فیلم وقتی همه فهمیدن سپیده دروغ گفته مدام شات های تنها از سپیده میداد که رو به روی دوستانش قرار گرفته و هم با نگاه ان ها و هم ما مورد قضاوت قرار میگیرد که دقیقا از نیمه دوم فیلم هم فضا پرتنش و مضطرب میشود
317
حالا این فلسفله چه کار سینما دارد ؟
➖سینما به مثابه ابزار تبلور آزادی
در اصل سارتر شیفته ی سینما بود و معتقد بود سینما میتواند موقعیت های مرزی boundary situations را عالی به تصویر بکشد یعنی موقعیت های بحرانی ایجاد کند تا شخصیت ها در ان بی پرده با تصمیماتشون روی خود و دیگران تاثیر بگذارند و بین دوراهی گیر بیوفتند یعنی موقع فیلمنامه نویسی از خودت بپرسی ایا شخصیت من واقعا ازاده یا داره از بار این مسئولیت شونه خالی میکنه؟➖مفهوم نگاه The look
سارتر معتقد بود هنگامی که کسی به شما نگاه میکند شما تبدیل به ابژه (شیء) میشوید و دیگر ازادی مطلق ندارید خیلی ساده بخوام بگم وقتی یکی بهتون نگاه میکنه اون ازادی رو ندارید که دست بکنید تو دماغتون (😭) سینما هنر نگاه است، وقتی دوربین روی صورت بازیگر میمونه انگار شخصیت داره توسط نگاه ما محکوم میشه یا برعکس، وقتی شخصیت های دیگه مدام نگاهش میکنند گویا دارن محکومش میکنن و فضای مضطرب و تنش زایی به وجود میاورد➖سینما فلسفه کنش گر
سارتر بشدت معتقد بود که ادبیات و سینما باید متعهد باشن و یه فیلسوف و کارگردان نباید در برج عاج بنشینند و نسبت به جامعه بی تفاوت باشند
317
سارتر اعتقاد داشت "وجود بر ماهیت مقدم است" ، یعنی ما اول به دنیا میایم، بعد با تصمیماتی که میگیریم و با انتخاب هامون خود را تعریف میکنیم
317
ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست عاشق فیلم، که در کارنامه خود دو فیلمنامه ی بازی کثیف و دروازه های شب را دارد ، نقش موثری در سینمای مدرن ایفا کرده است
317
رها
من اسم تو رو چند روزی هست که دیدم
اما مطمینم تورو میشناسم
مطمینم در خیابان های تهران صدای خنده های تورا شنیدم
مطمینم تورو توی پیادهرو میدیدم برمیگشتم و دوباره نگاهت میکردم
من تاحالا باهات حرف نزدم اما دلم میخواست ساعت ها باهات از کیارستمی و فروغ و قاب های تکرارنشدنی گدار بگم
رها تو سرشار از زندگی بودی
تو زندگی رو در منی که از زندگی بریده بودم روشن کردی
رها تو هرگز نمیمیری
تو تا ابد
در یاد من
زنده ای.
317
Repost from le vent nous portera
با پرناز در حالِ برگشت از لاله بودیم که به این نیمکت و کتابها و پیرمردی با موهای بلند و جوگندمی برخوردیم. از کتابها شروع به صحبت کردیم و رسیدیم به سینما و موسیقی و چیزهای دیگه! با سوالِ «شما فکر کنم عاشق سینمایی؟» مواجه که شدم، گفتم عاشقِ خیلی چیزهام! عاشق زندگی! درحالی که لبخند داشتم و نگاه میکردم، انسان زیبا گفت: «زندگی قشنگه! لبخندت رو نگهدار!» کلمهها همینطور داشتن ردوبدل میشدن و بیشتر از یکساعت در اونجا سپری شده بود. همهچیز به طریقی پیش رفت که من لینک اینجا رو در اختیار ایشون قرار دادم و ایشون همون زمان کانال رو باز کرد و اولین پستی که با لبخندی روی لب خوند: «همونقدر که عاشق ادبیاتم، ازش متنفرم!» بود. از جملهای به جملهی دیگه، از موضوعی به موضوعی دیگه، کتاب نبرید ناراحت میشم، دوستت رو کتابخون کن، و روی زمین نشستیم و باز به صحبت ادامه دادیم. نتونستم از کشیدن یک نخ سیگار با دوست جدیدم بگذرم و باهم کمل آبی کشیدیم، —درحالی که بهخاطر حالم دو پک رو هم بهزور زدم و فقط در انگشتهام اجازه دادم خاکستر بشه.
سرخوش شده بودم! و توی خیابون رقصیدم! درود بر انسانها و مکالمات سرخوشکننده!
317
و طبق گفته ی کیارستمی این فیلم یکی از شخصی ترین فیلم هایش است بخاطر همزاد پنداری و برخی خاطره های شخصی
317
و نکته ی اخر این است که ما هرگز شیرین داستان رو نمیبینیم، ولی شیرین معاصر رو چرا
هر یک از زنان شیرین هستن ، شیرین زندگی خود که هرکدوم به نوبه خودشون شیرین را زندگی میکنند
