Un Momento
Закрытый канал
1 100
Подписчики
+824 часа
-1087 дней
-6730 дней
Архив постов
1 100
الیو عزیز،
در حالی این نامه را برایت مینویسم که هیچ برای از دست دادن ندارم. بیدفاع و شکسته هستم. نه خواب به سراغم میآید و نه لحظهای رهایی از خیال تو. خسته هستم؛ از چشمهای خیسم، تنی بیجان و سری پر از فکرِ تو.
نه نفرت مهمانم میشود و نه فراموشی. همچنان عشق به تو در من زنده است؛ حتی با وجود هر آنچه میانمان رخ داد.
زخمِ عشقت درمان نمیشود. هر سال، بیشتر و بیشتر، درد را به من دیکته میکند.
یکشبه شاعر شدم. یکشبه نویسنده. یکشبه اهل قلم؛ و آن شب، امشب است. شبی که لبریز از هیچ، بدون تو، هستم. شبی که خواستار مرگ هستم اگر تویی دیگر در زندگی من نخواهد بود.
بودنت نعمت، نبودنت نفرین.
بودنت زندگی، نبودنت مرگ.
داشتنت همهچیز، نداشتنت هیچچیز.
خود را با تو تعریف میکنم. هر کجا که باشم، تو را با خود به همراه دارم؛ چه در این عالم، چه در عالمی دیگر.
الیو عزیزم، چه بگویم دیگر؟
میشنوی؟ صدای دلتنگیام را؟ صدای خواستنت را؟ صدای تمنا را؟
حتی اگر تکهی کوچکی از من باقی بماند، جزءبهجزء آن تو را فرامیخواند. تو را میخواهد. تنها تو را.
از طرف همانکه تمام خاطرات بر دوشش است.
1 100
Repost from BlueLit🧣
این پیامو با پست مورد علاقه اتون از اینجا فور کنید تا منم بیام ازتون یه پست فور کنم
اگه دوست داشتی اینجارو داشته باش
