Freakin' bad (XH IS 6)
Открыть в Telegram
335
Подписчики
Нет данных24 часа
+57 дней
+1930 дней
Архив постов
نمیدونم چطوری بگم
هر محتوایی بهطور شخصی ازشون منتشر میشه من یک سایهی gloomy بودن روشون میبینم :(((
جیسوک گفت که کل امروز رو به wake me up when September ends گوش داده و یه ورسش رو خوند :((
🐥: بیاید همه رو بغل کنیم. آدمی که کنارته، دوستت، خواهرت و برادرت، بیاید همشون رو بغل کنیم
*Pat pat
هممون امروز خیلی تلاش کردیم نه؟
🐥:سهشنبه شب بود... کار سخت بود.. رئیست سختگیر بود... کل دنیا خیلی سخته نه؟
"من رزومه فرستادم ولی خیلی سخته."
"من هنوز بچم ولی دنیای بیرون سخت و سرد و ترسناکه"
🐥: ایتس اوکیییی، ما باهم از پسش برمیایم، ما طاقت میاریم چون همدیگه رو داریم نه؟
"ازت متنفرم استاد"
"درس خوندن خیلی سخته چیکار کنم"
بیاید هممون دووم بیاریم ~~
🐥: درومورد دندونای جلوم... وقتی که بچه بودم خیلی نسبت بهشون اینسکیورتی داشتم ولی یجورایی با گذشت زمان تبدیل شدن به چیزی که خیلی برام مهمه و الان دوستشون دارم. یه وقتایی با خودم فکر میکنم با ارتودنسی صافشون کنم؟ ولی سریع منصرف میشم چون فک کنم فنا خیلی عصبانی شن
🐥: اما یه روزم من انجامش میدم!!
منظورم دقیقاً درآوردن کامل لباسا نیستا میدونید، یه جورایی ملایم، از طریق سیلوئت و سایه... من تو اینجور چیزا خیلی حساسم
درباره این صحبت کرده بود که چطوری دوستاش دونه دونه تو کانسپتای جدید لخت شدن وقتی دیده بود پنیک کرده بود :))))))
