ru
Feedback
سکوت ♡ Sokoot

سکوت ♡ Sokoot

Открыть в Telegram

ارتباط | @ALIZADA_007

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
7 036
Подписчики
+15324 часа
+3537 дней
+4 97630 день
Архив постов
گـاھـے یکـ لـحـظـہ نـفـرت......🖤 سـال ھـا عـشـق را زیـر خـاک مـے کـنـد...🙃 #شࢪو
گـاھـے یکـ لـحـظـہ نـفـرت......🖤 سـال ھـا عـشـق را زیـر خـاک مـے کـنـد...🙃 #شࢪو

تـرس از ڪسے نیست ولـے ادب و احتـرا۾ زیباست:) @Alizada_007
تـرس از ڪسے نیست ولـے ادب و احتـرا۾ زیباست:) @Alizada_007

اگر ارزش قلب مهربانت را میدانستی هرگز آن را جایگاه کسی قرار نمیدادی ...❤️‍🩹 #شࢪو
اگر ارزش قلب مهربانت را میدانستی هرگز آن را جایگاه کسی قرار نمیدادی ...❤️‍🩹 #شࢪو

تـسـݪـیــﺕ بــﺭ ﺍنــان ڪـہ شــﺏ مــاه نــﺩﺍشـتــﻥ چــﻭﻥ مــﻥ مــاه داࢪم زیـبــاتــﺭ از مــاه اسـمــانــے شـمــا💋👋..! 𝐸𝐻𝑆
تـسـݪـیــﺕ بــﺭ ﺍنــان ڪـہ شــﺏ مــاه نــﺩﺍشـتــﻥ                 چــﻭﻥ مــﻥ مــاه داࢪم زیـبــاتــﺭ از مــاه اسـمــانــے شـمــا💋👋..!
𝐸𝐻𝑆𝐴𝑁𝟒𝐾ཀོ

‌ دیگه در موردش حرف نمیزنم، فقط گریه میکنم:) @Alizada_007
دیگه در موردش حرف نمیزنم، فقط گریه میکنم:) @Alizada_007

🍷نتیجه #رومان 🍷 🥀من نرسیدم اما تا جایی خوب شد از وقتی او رفت من خیلی قوی شدم وقتی مسله از عشق عاشقی گپ میشه خنده ام میگره میخندم چون هیج باوری به عشق ندارم؟ و فقط به اینده خود فکر میکنم زنده گی خوده میسازم بعد از رفتن او خیلی دخترا امد رفت اما قبول نکردم و فهمیدم من خیلی ارزش داشتیم نیاز نیس به هر کس روی بتم🥀 🤍اخرین حرف من همی است کوشش نکنین  وابسته یکی زیادتر شوین یا یکی اومید وار بسازین این قسمت اس با یکی یاری میکنه با یکی نمیکنه🤍 🍷خوب اینم یک رومان تخیلی از کنشکا فورکه 🍷 طراح شده توسط ڪنشڪا فوࢪڪ🥀❤‍🔥

🍷ختم #رومان 🍷 🤍قسمت پنجم 🤍 بلاخره منم مجبور کرد که باید با دخترش نباشم دور شوم خیلی برم سخت بود روزی که او دختر برم مسج د
🍷ختم #رومان 🍷 🤍قسمت پنجم 🤍 بلاخره منم مجبور کرد که باید با دخترش نباشم دور شوم خیلی برم سخت بود روزی که او دختر برم مسج داد گپ زدیم گفت چرا یک قسم شدی سرد رفتار میکنی من کدام کاری کردیم گفتم نی چیزی نشده فقط خوب نیستم خوب به مرور زمان خود پس کشیدم بلاخره کاری کردم که دیگه به یاد من نباشه روز بعد مسج کرد کفت خوب هستی کنشکا من گفتم من کنشکا نیستم من یک دوست مجازی اش استم خوب کنشکا کجا اس گفتم نیس ازش خبر ندارم خوب من ره بلاک کرد باز همین قسم بار بار امد ولی من خوده معرفی نکردم من هستم بلاخره شب رسید که گفت من نمیفامم تو کنشکا استی یا نیستی فقط برسان این حرفم ره پانداگگت نامزد میشه🙂💔 وقتی این حرف شندیم خودم به چشم خودم دیدیم یعنی چیزی به گفتن نماند خیلی وضعیت من خراب شد اف شدم شب بود ساعت ۱۰ شب تا صبح بیدار بودم فونم ره به زنگ برابر کرده بودم زنگ زد اما همقدر دستم یاری نمیداد تا فون را بیگرم وقتی میکرفتم تمام چت های که کردیم عکس های همرایش داشتم خاطرات تمام روز ها ثانیه های ما یادم میامد قلبم اتش میگرفت خوب شب روز شد وقتی ان شدم اخرین حرف اش من هیج وقت از دوست داشتن ات دست نمیکشم حتا اگر با هم نباشیم🙂🖤

گفت: چشم های زیبایی داری... کاش هیچ گاه رد اشک به خودشان نبینند. گفتم: ((چشم های زیبا ، غم های زیبایی هم دارند.)) #شࢪو
گفت: چشم های زیبایی داری... کاش هیچ گاه رد اشک به خودشان نبینند. گفتم: ((چشم های زیبا ، غم های زیبایی هم دارند.)) #شࢪو

*🍷ادامه #رومان 🍷* *🤍قسمت چهارم 🤍* *خوب شد ۱۳ میزان من و دوست هایم برش تمام چیز تیار کردیم به یک بهانه به گروه واتسپ اوردم اش بعد وقتی امد او فقط سیل بیین بود تمام دوست هایش برش خیلی چیز هو اماده ساختن کسایکه در نزدیک اش بودن اونها تحفه دادن خوب این روز تمام شد روز خوب بود بعد من و او فقط وقت مسج میکردیم که او به کورس میرفت انلاین میشد در خانه نمیتانست چون هنوز ام شک های وجود داشت بعد یک روز ان شد در کورس بیدر خورد اش ام ان شد مسج کرد برش گفت تو در کورس ان میشی اوجه جای چت اس یا درس خو وقتی این خانه رفته بود زیاد حرف ها بیدرش کفت بعد من خبر شدم منم خواستم یک شینگ خوده نشان بتم به وقت کم اکانت بیدر این ره مسدود ابدی کردم ازین کارم مادر این دختر خبر شد فکر کردم شاید جنگ کنه ولی افرینی برم داد😹🥀* *خوب باز این مشکل حل شد مشکل دیکه پیش روی امد زن بیدرش با او خوب نبود میخواست که اسم دختر ره بد کنه به هر قسم ثبوت های ناق باز من رفتم اینجه زن بیدرش گپ دادم از اکانت دخترانه توسط برنامه گوشی را سوختاندم اینجه مادرش اعصاب اش خراب شد سرمن کفت بچه من از کجا کنم به او دختر باز یک موبایل بیگره 🙄❤‍🩹* *خو بلاخره بعد از او خوب پیش رفت تا روزی بود که این دختر گم شد نی زنگ میتانستم بزنم نی مسج زنگ جواب نمیداد نی مادر نی دختر بعد از یک ماه امد گفتم کجا شدی گفت مریض بودم یک ماه باز گم میشی جنگ ما شد باز اف شد بود که یک روز مادرش برم زنگ زد گفت بچیم یک گپ میگم دیگه با دختر من مسج نکن زنگ کلش خلاص شد او را نامزد میکنیم به او گفتیم نامزد نمیشی فسق کردیم چون جیگر خونی میکنه و توم از او دور باش اگر نی تورا ا دخترم ده گیر میتم بعد موبایل قطع شد بعد دختر مسج کرد میخواست گپ بزنیم میفامین من چی کردم 🙂💔* قسمت اخر پوست میکنم فقط ریکشن بالا باشه

*🍷ادامه #رومان 🍷* *🤍قسمت چهارم 🤍* *خوب شد ۱۳ میزان من و دوست هایم برش تمام چیز تیار کردیم به یک بهانه به گروه واتسپ اوردم اش بعد وقتی امد او فقط سیل بیین بود تمام دوست هایش برش خیلی چیز هو اماده ساختن کسایکه در نزدیک اش بودن اونها تحفه دادن خوب این روز تمام شد روز خوب بود بعد من و او فقط وقت مسج میکردیم که او به کورس میرفت انلاین میشد در خانه نمیتانست چون هنوز ام شک های وجود داشت بعد یک روز ان شد در کورس بیدر خورد اش ام ان شد مسج کرد برش گفت تو در کورس ان میشی اوجه جای چت اس یا درس خو وقتی این خانه رفته بود زیاد حرف ها بیدرش کفت بعد من خبر شدم منم خواستم یک شینگ خوده نشان بتم به وقت کم اکانت بیدر این ره مسدود ابدی کردم ازین کارم مادر این دختر خبر شد فکر کردم شاید جنگ کنه ولی افرینی برم داد😹🥀* *خوب باز این مشکل حل شد مشکل دیکه پیش روی امد زن بیدرش با او خوب نبود میخواست که اسم دختر ره بد کنه به هر قسم ثبوت های ناق باز من رفتم اینجه زن بیدرش گپ دادم از اکانت دخترانه توسط برنامه گوشی را سوختاندم اینجه مادرش اعصاب اش خراب شد سرمن کفت بچه من از کجا کنم به او دختر باز یک موبایل بیگره 🙄❤‍🩹* *خو بلاخره بعد از او خوب پیش رفت تا روزی بود که این دختر گم شد نی زنگ میتانستم بزنم نی مسج زنگ جواب نمیداد نی مادر نی دختر بعد از یک ماه امد گفتم کجا شدی گفت مریض بودم یک ماه باز گم میشی جنگ ما شد باز اف شد بود که یک روز مادرش برم زنگ زد گفت بچیم یک گپ میگم دیگه با دختر من مسج نکن زنگ کلش خلاص شد او را نامزد میکنیم به او گفتیم نامزد نمیشی فسق کردیم چون جیگر خونی میکنه و توم از او دور باش اگر نی تورا ا دخترم ده گیر میتم بعد موبایل قطع شد بعد دختر مسج کرد میخواست گپ بزنیم میفامین من چی کردم 🙂💔* *این گپ به اخرین داستان باشه تمام میشه این داستان اگر میگین تمام کنم رکیشن های قلب های رنگا رنگ بزنین دل گیر نشده باشین🙄🤍*

از بعضی آدم‌ها فقط خاطره‌ای می‌ماند که هر بار یادش، قلب را سنگین‌تر می‌کند..🙃 #شࢪو 𝐒𝐡𝐚𝐫𝐨
از بعضی آدم‌ها فقط خاطره‌ای می‌ماند که هر بار یادش، قلب را سنگین‌تر می‌کند..🙃 #شࢪو 𝐒𝐡𝐚𝐫𝐨

*🍷ادامه #رومان 🍷* *❤‍🔥قسمت سوم❤‍🔥* *من شار کابل را دوبار دو زدم اما بلاک خوده پیدا کرده نتانستم بعد وقتی به جای خود استاد شدم پشت سر خود میبینم امو نقطه که بودم هموجه پس امدیم و هموجه ام بلاک ما بوده خیلی خنده ام گرفته بود رفتم اطاق خوب چند روز در کابل سپری کرده پس امدن من به جوزجان شد وقتی میامدم موبایل خوده چارچ کرده بودم تا در راه همرای پانداگگم چت کنم بعد دیدم او اف اس من اهنگ گوش کردم ده راه وقتی دیدم انلاین شده بعد از چند مسج من مجبور شدم* *خداحافظی بکنم همرایش گفت چرا خداحافظ گفتم چارچ فونم کم است گفت مگر من نگفتم برت چارچ اش را استفاده بی جا نکن که همرای من به راه چت کنی خوب گفتم تو نبودی من مجبور شدم اهنگ گوش کنم بود که قار کرد گفت یعنی اهنگ از من کرده پیش بود برت خوب باز یک جنگ ما خیست خوب بعد که ده جوزجان رسیدم چند وقت بعد نزدیک عید قربان شد و پیش از عید قربان او از من یک سوال کرد گفت کدام رنگ مورد علاقه ات است خوب من رنگ مورد علاقه خودم گفتم آبی سفید و سیاه این رنگ ها بهترین رنگ های است که من واقع خوشم میایه گفت خوب خنده کرد گفتم چرا گفت هیچ فقط همتو یک سوال کردم بعد از چند روز بعد که ۲ روز به عید مانده بود برم عکس های فرستاد وقتی دیدیم بخا طر رنگ های که من خوش داشتم رفته برای خود لباس جور کرده خریداری کرده به رنگ سیاه سفید رنگ ابی تمام اش ست کرده فرستاد پیش از عید یعنی  وقتی من او کارش دیدیم حیران ماندم میگفتن عشق مجازی دورغ است تمام اش فریب کاری است اما رد کردم این حرف ره بعد او شب تا ساعت ۱ شب چت داشتیم بود که وقتی کفت دوستت دارم منم گفتم دوستت دارم مسج من را دید سین کرد اما جواب نداد بعد منتظر ماندم دیدم اف شد خوب فردا روز اول عید بود من هیچ دل خوشی نداشتم چون واقع جیگر خون شدم چطور یک قسم اف شد هیچ تا حال انلاین نشد روز اول عید سرم زهر شد* *فردا روز دوم عید مجبور شدم که به شماره مادرش به تماس شوم وقتی تماس گرفتم خود دختر جواب داد گپ زدیم بعد از حوال پرسی شروع کرد به گریه من واقع خیلی ناراحت شدم نفهمیدم چرا این قسم شد بعد گفت برم او شب که افلاین شدم بیدرم و پدرم تمام چت های ماره دید و خیلی حرف ها زد وقتی این حرف شندیم یعنی هیج چیزی گفته نتانستم بعد گفت موبایل و سیم کارت من قید کردین و تو متوجه خودت باش اگر کدام شماره بیگانه برت زنگ امد لطف جواب نتی بعد قطع کرد گفت یادت نرم درست اس موبایل بالایم قطع شد خوب من ماندم روز عید خودم و به این فکر ماندم حالی باید من چی انجام بتم خوب بعد از فکر کردن رفتم تمام دختر هایکه در مجازی دوست بودیم جم کردم به یک گروه و این مشکل ده گروه به اشتراک ماندم گفتم شماره که برتان میتم فقط زنگ بزنین و حوال بیگرین اسم دختر بگیرین و بگوین چرا انلاین نمیشی از درس ها پس میمانی خوب تمام شان خدا خیر شان بته انجام دادن هر روز ۴ یا ۵ نفر زنگ میزد به شماره او دختر و بیدر اش جواب میداد و میفامید دختر اس گوشی ره به خواهرش میداد این کار تا یک هفته جریان داشت تا اعتماد خوانده اش ره پس بیگرم برش خوب بعد از چند مدت این کار قبول شد و توانستم موبایل و سیم اش ره برش دوباره بیگرم از فامیل برش بتم و با این کار خیلی خوش حال شدم خوب بعد از این جنجال ها کشمش ها یک مشکل دیکه سرخوردم که خواستگار امد و مادرش میخواست او دخترش ره به او خواستگار بته خوب بعد از چیقدر حرف ها راضی کردم مادرش ره و بعد از دخترش کرده زیادتر با مادرش وقت میگذراندم روزی شد مادرش گفت بچیم همی تو دختر من ره دیدی که ایقدر دوست اش داری من نمیتانستم بگویم ها دیدیم چون مادرش به دخترش گفته بود نباید هیچ وقت به کنشکا عکس خودت را بفرستی من گفتم نی ندیدیم اش خوب باز مادرش من ره گفت بجیم تو عکس بفرست بینم همی تو کور هستی جور هستی شل هستی چقسم هستی 😹🥀* *خوب من عکس خود فرستادم و من را مادرش قبول کرد بعد هر روز که دخترش میرفت کورس من همرای مادرش قصه میکردم از مادرش سوال کردم گفتم مادر جان همی سالگرد تولد دخترتان جی وقت گفت روز معلم چی وقت است همو روز سالگرد تولد اش است خوب من فهمیدم تاریخ ۱۳ میزان بود میزان ام امو روز تاریخ ۱۱ بود بعد مادرش گفت بچیم تو خو دور هستی فعلا حالیکه بفهمی جی میکنی گفتم شما فقط بیین که در زنده گی اصلی اش برش بهترین روز سالگرد اش میشه یا در مجازی اش بعد شد روز ۱۲ میزان من تمام دوست های او دختر و دوست های با من بودن جم کردم و برایش خیلی چیز ها ساختیم بعد فردا ۱۳ میزان شد و.....👀🥳* *فکر کنم رومان زیاد طولانی شده رایس اگر میگین زود تمام کنم اش اگر خوشتان میایه دومدار شود قصه زیاد است 🙄❤‍🩹*

*🍷ادامه #رومان 🍷* *❤‍🔥قسمت سوم❤‍🔥* *من شار کابل را دوبار دو زدم اما بلاک خوده پیدا کرده نتانستم بعد وقتی به جای خود استاد شدم پشت سر خود میبینم امو نقطه که بودم هموجه پس امدیم و هموجه ام بلاک ما بوده خیلی خنده ام گرفته بود رفتم اطاق خوب چند روز در کابل سپری کرده پس امدن من به جوزجان شد وقتی میامدم موبایل خوده چارچ کرده بودم تا در راه همرای پانداگگم چت کنم بعد دیدم او اف اس من اهنگ گوش کردم ده راه وقتی دیدم انلاین شده بعد از چند مسج من مجبور شدم* *خداحافظی بکنم همرایش گفت چرا خداحافظ گفتم چارچ فونم کم است گفت مگر من نگفتم برت چارچ اش را استفاده بی جا نکن که همرای من به راه چت کنی خوب گفتم تو نبودی من مجبور شدم اهنگ گوش کنم بود که قار کرد گفت یعنی اهنگ از من کرده پیش بود برت خوب باز یک جنگ ما خیست خوب بعد که ده جوزجان رسیدم چند وقت بعد نزدیک عید قربان شد و پیش از عید قربان او از من یک سوال کرد گفت کدام رنگ مورد علاقه ات است خوب من رنگ مورد علاقه خودم گفتم آبی سفید و سیاه این رنگ ها بهترین رنگ های است که من واقع خوشم میایه گفت خوب خنده کرد گفتم چرا گفت هیچ فقط همتو یک سوال کردم بعد از چند روز بعد که ۲ روز به عید مانده بود برم عکس های فرستاد وقتی دیدیم بخا طر رنگ های که من خوش داشتم رفته برای خود لباس جور کرده خریداری کرده به رنگ سیاه سفید رنگ ابی تمام اش ست کرده فرستاد پیش از عید یعنی وقتی من او کارش دیدیم حیران ماندم میگفتن عشق مجازی دورغ است تمام اش فریب کاری است اما رد کردم این حرف ره بعد او شب تا ساعت ۱ شب چت داشتیم بود که وقتی کفت دوستت دارم منم گفتم دوستت دارم مسج من را دید سین کرد اما جواب نداد بعد منتظر ماندم دیدم اف شد خوب فردا روز اول عید بود من هیچ دل خوشی نداشتم چون واقع جیگر خون شدم چطور یک قسم اف شد هیچ تا حال انلاین نشد روز اول عید سرم زهر شد* *فردا روز دوم عید مجبور شدم که به شماره مادرش به تماس شوم وقتی تماس گرفتم خود دختر جواب داد گپ زدیم بعد از حوال پرسی شروع کرد به گریه من واقع خیلی ناراحت شدم نفهمیدم چرا این قسم شد بعد گفت برم او شب که افلاین شدم بیدرم و پدرم تمام چت های ماره دید و خیلی حرف ها زد وقتی این حرف شندیم یعنی هیج چیزی گفته نتانستم بعد گفت موبایل و سیم کارت من قید کردین و تو متوجه خودت باش اگر کدام شماره بیگانه برت زنگ امد لطف جواب نتی بعد قطع کرد گفت یادت نرم درست اس موبایل بالایم قطع شد خوب من ماندم روز عید خودم و به این فکر ماندم حالی باید من چی انجام بتم خوب بعد از فکر کردن رفتم تمام دختر هایکه در مجازی دوست بودیم جم کردم به یک گروه و این مشکل ده گروه به اشتراک ماندم گفتم شماره که برتان میتم فقط زنگ بزنین و حوال بیگرین اسم دختر بگیرین و بگوین چرا انلاین نمیشی از درس ها پس میمانی خوب تمام شان خدا خیر شان بته انجام دادن هر روز ۴ یا ۵ نفر زنگ میزد به شماره او دختر و بیدر اش جواب میداد و میفامید دختر اس گوشی ره به خواهرش میداد این کار تا یک هفته جریان داشت تا اعتماد خوانده اش ره پس بیگرم برش خوب بعد از چند مدت این کار قبول شد و توانستم موبایل و سیم اش ره برش دوباره بیگرم از فامیل برش بتم و با این کار خیلی خوش حال شدم خوب بعد از این جنجال ها کشمش ها یک مشکل دیکه سرخوردم که خواستگار امد و مادرش میخواست او دخترش ره به او خواستگار بته خوب بعد از چیقدر حرف ها راضی کردم مادرش ره و بعد از دخترش کرده زیادتر با مادرش وقت میگذراندم روزی شد مادرش گفت بچیم همی تو دختر من ره دیدی که ایقدر دوست اش داری من نمیتانستم بگویم ها دیدیم چون مادرش به دخترش گفته بود نباید هیچ وقت به کنشکا عکس خودت را بفرستی من گفتم نی ندیدیم اش خوب باز مادرش من ره گفت بجیم تو عکس بفرست بینم همی تو کور هستی جور هستی شل هستی چقسم هستی 😹🥀* *خوب من عکس خود فرستادم و من را مادرش قبول کرد بعد هر روز که دخترش میرفت کورس من همرای مادرش قصه میکردم از مادرش سوال کردم گفتم مادر جان همی سالگرد تولد دخترتان جی وقت گفت روز معلم چی وقت است همو روز سالگرد تولد اش است خوب من فهمیدم تاریخ ۱۳ میزان بود میزان ام امو روز تاریخ ۱۱ بود بعد مادرش گفت بچیم تو خو دور هستی فعلا حالیکه بفهمی جی میکنی گفتم شما فقط بیین که در زنده گی اصلی اش برش بهترین روز سالگرد اش میشه یا در مجازی اش بعد شد روز ۱۲ میزان من تمام دوست های او دختر و دوست های با من بودن جم کردم و برایش خیلی چیز ها ساختیم بعد فردا ۱۳ میزان شد و.....👀🥳* *فکر کنم رومان زیاد طولانی شده رایس اگر میگین زود تمام کنم اش اگر خوشتان میایه دومدار شود قصه زیاد است 🙄❤‍🩹*

. درست اس که دوباره چشم در چشم میشیم ولی دیگه مثل قبل نگات نمیکنم. 𓍼‌❥︎‌ོᷟ͢𝐟𝐚𝐡𝐢𝐦𓍯‌
. درست اس که دوباره چشم در چشم میشیم ولی دیگه مثل قبل نگات نمیکنم.
𓍼‌❥︎‌ོᷟ͢𝐟𝐚𝐡𝐢𝐦𓍯‌

س

*🍷ادامه #رومان 🍷* *🤍قسمت دوم🤍* *بود مادرش گپ امد همرایم گپ زد خوب هستی بچیم فامیل محترم خوب است گفت بچیم ازین کار ها چیزی فایده نیست عاشقی این گپ ها هنوز شما خورد هستین خو زیاد گفت امشب شب اخر تان است که مسج میکنین دیگه خلاص است اگر باز مسج تان دیدیم به پدرش میگم باز خودت میفامی من بیچاره دیکه تحدید شدم امو شب تنها شب بود باید مسج بکنیم بریم خوب تا ۷ صبح مسج کردیم بعد هیچ دلما نمیشه خدا حافظی کنیم یک قسم کرده رفت من ماندم بعد از ۳ روز بود یک شماره نشناس مسج کرد سلام علیک بعد گفت میشه دوست شویم وقتی* *دیدیم طریقه مسج اش ره مثل خود امو دختر بود فهمیدم او است من را میخواهد که امتحان کنه خو این ره جواب ندادم مسج هایش رفتم یک دو بار کود انتقالی واتسپ زدم ترسید تیز خود معرفی کرد نکو او دیوانه من هستم باز مسج کردیم خبر شدم که این فون پت گرفته و این وات ام به شماره مادرش بوده جور کرده خوب باز کمی مسج خنده داشتیم که باز مادر مزاحم این پیدا شد گیر امدیم این بار بود زنگ زد جواب دادم خو گپ زدیم من ده جوزجان بودم او دختر در کابل من را گفت تو دخترم نمیرسین به یکی دیگه تو ده جوزجان هستی ما ده کابل این حرف اش زیاد سرم بد خورد من خودم هر سال میرم کابل سال یک بار کفتم باشه به وقت اش من نشان میتم بعد از چند مدت رفتن مه به کابل شد چکر رفتیم کابل وقتی رسیدم کابل خیلی مانده بودم بازم رفتم به این دختر مسج کردم کفتم مادرت است پیشت گفت ها گفتم گوشی را برش بتی* *وقتی داد زنگ گپ زدیم گفتم خوب هستین میشه ادرس تان بتین گفت چرا بچیم گفتم من کابل امدیم میخواهیم نشان بتم خوده که شما میگین عشق شما رسیدنی نیست تو جوزجان هستی ما کابل کدام امریکا واری جای نیس شما از من دور باشین رسیدن در کار نیست بعدا چیزی نگفت قطع کرد بود که روز عید شد من در کابل بودم زنگ عید تبریکی داد برم منم تبریک دادم برشان به خودش و دخترش گفت بیاین بخیر باز طرف خانه ما من ره خنده گرفته بود گفتم حالی بیایم سر شما کابلی شک نیس مجبور ده کنج زندان باشم بعد از این خو گفتم درست میایم روز عید پنهان همرای این دختر رفتیم عید گشتک رفتیم گشتیم چکر زدیم خیلی ازاد بعد یک موتر امد تکر کردیم من کمی افگار شدم خوب وقتی از جای خود خیستم هیچ نفهمیدم رفتیم وقت شفاخانه وقتی او دختر ره دیدیم ایقدر جیگرخونی بخاطر من داره دستم گرفته لباس ام میتکانه از خاطر خاک خیلی عجیب بود کمی خنده ام گرفت بعد او دختر گفت چرا خنده داری گفتم دست تو ده رنگ خنده ام خورد خنده ام گرفت من و داکتر او دختر از خنده موردیم بعد من به او یک لقب دادم گفتم بعد از این توره به اسم پانداگگم صدا میکنم این ره وقت او دختر شنید یعنی بگویی که من بر او یک جهان داده باشم خیلی* *خوش شد و به من گفت اگر من برت رسیدم یا نرسیدم یا هر چی هیج وقت قسم میتم ات  هیچ وقت به کسی بجز من پانداگگم نگویی منم قبول کردم تا حالی بجز او به کسی نگفتم بعد وقتی رفتن شد او رفت من ماندم شار کابل حالی این بد بختی را بیین ده شار کابل استم بلاک که زنده گی میکردیم ره گم کردیم بلاک* 🤦🏻😹 خوب اینم از قسمت دوم رومان اگر خوشتان امد قسمت سوم اش را بگویم ریکشن هایتان بزنین متفاوت که بگویم ده کابل گم شده ماندم یا پیدا شدم 🫤😒

🫀👀 ناگهان در کوچه دیدم بی وفايي خويش را... باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را....🫠❤️‍🩹 #شࢪو

. و از آن بہ بعـﺩ دیگـﺭ نتـﻭانستـﻡ هیچکسے را مثلـﺵ دوسـﺕ بـﺩارم🖤 𓍼‌❥︎‌ོᷟ͢𝐞𝐡𝐬𝐚𝐧𓍯‌
. و از آن بہ بعـﺩ دیگـﺭ نتـﻭانستـﻡ هیچکسے را مثلـﺵ دوسـﺕ بـﺩارم🖤
𓍼‌❥︎‌ོᷟ͢𝐞𝐡𝐬𝐚𝐧𓍯‌

𝐬

کسی خوش اش بیایه جور میکنه اش 😂