ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

«دل در پی سودای تو، آواره»

«دل در پی سودای تو، آواره»

Открыть в Telegram

خوش بهشتی‌ست سرِ کوی حسین بن علی نه غم دوزخ و نه فکر بهشت است آنجا https://t.me/SendHarfBot?start=cac355c1b4dc

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
227
Подписчики
+324 часа
+77 дней
+830 дней
Архив постов
z1 - Output --01.mp311.33 MB

المنتظر لأمرنا کالمتشحط بدمه في سبيل الله آن كه منتظر فرج ما است، همچون كسى است كه در راه خدا در خون خود تپيده باشد. امیرالمومنین علی علیه السلام.

عَصَیْنَاکَ ! وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنَا...

چرا برام قدیمی نمیشه این شعر...

از مرحوم فرزانه پزشکی بشنویم، بسی مناسب این روزها. «معمولا آدم‌هایی که در مسیر حق قرار دارن به شدت حرکت کردنشون سخت‌تر از کساییه که تو مسیر باطل قرار دارن... دنیا اساسا برای کسی که توی راه حقه محل آرامش هست ولی آسایش، نه. هر جا حس کردی آسایش داری بدون از خط زدی بیرون.» «آیا اگه امروز جمهوری اسلامی سقوط کنه، اصل جمهوری اسلامی برای من زیر سوال میره؟ اگه می‌ره که یعنی از اول بهش باور نداشتی. آیا از دست اصل جمهوری اسلامی ناراحتی و خشم داری یا از عملکرد گروهی در این سیستم؟» «شما انقدر باید ریشه های باورتون رو محکم کنید و در مورد اون چیزی که حق می‌دونید به یقین برسید که اگه همه مقابل اون چیز ایستادن، شما به تنهایی به یقین حقتون پایبند باشین.» رحم‌الله من نادی حسیناه... @littleTurtleDiaries

منم همینطور. منم دقیقا 0:43.

پرایوت کردم، چون همه نمی‌فهمن که امسال چرا شنیدن این روضه برامون سخت‌تره...

یه ورژن متفاوت..

یک نفر در میان گودال و صد نفر میزدند زینب را هرچه او بیشتر نفس میزد، بیشتر میزدند زینب را...

گفت و من جان دادم.

شهدای اون سال کرمان. نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم.

Repost from وَتین.
دعا اثر داره. روضه هم. به جای چرخیدن و سرکشیدن توی این کانال و اون خبرگزاری، دو دقیقه بشینیم دور هم گریه کنیم که قطعا اشک و التماس توی این لحظات، درست ترین کار ممکنه، نه تحلیل و نه حرف احساسی و نه حتی گزارش...

شش سال تموم...

هر سری اینو گوش میکنم و یادم میاد که برای ۹۳ بوده، خزون میشم.

بهزاد هژبری.mp310.05 MB

بی‌نهایت بار می‌خوام که گوش کنم...

enc_17067596943554363954572.mp34.93 MB

این رو دیدم که یادم اومد...

خیلی خیلی اتفاقی به پستم خورد. اصلا نمی‌دونستم کی شنیدمش. باهاش از اول تا آخر و حتی تکه‌هایی که نبود رو هم خوندم و بازم یادم نیومد کجا شنیدم. چشمام رو که بستم و چند ثانیه گوش دادم یهو یادم اومد، محرم‌های فیضیه، بابا منو می‌برد مردونه، میرداماد می‌خوند و من ذوق میکردم که حفظم. جهت اطمینان به بابا هم زنگ زدم و پرسیدم این رو کی می‌خوند و گفت کوچیک بودی، میرداماد تو فیضیه. حفظ هم بودی. جالب اینه اون موقعی که بابا من رو می‌برد مردونه قبل رفتنم به پیش دبستانی بود، یعنی حداکثر چهار پنج سالگی. البته خوانش اصلیش که واسه آقاسدجواد‌ذاکره، ولی خب سن بنده به اون موقع قد نمی‌ده.

دلم نیومد، اینم باشه اینجا.