ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

دشـت بــابــونــہ

دشـت بــابــونــہ

Открыть в Telegram

"دشـتـے پـر از بـابـونــہ و ثبـتِ خـاطـࢪ‌‌اتـے زیبـا و اࢪ‌‌زشمـنـد!" ~. ~. ~. Challenge: https://t.me/ClChallenge @Brokenlove_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
217
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+130 дней
Архив постов
+﷼-۳۸!#۹۳-۳

میفهمم حستو

:)

sticker.webp0.35 KB

آزاده

میتونید فحش بدید

من از این حجم از بی‌رحمیِ خودم ناراحت شدم واقعا

:)))

آتیشی که هردوشون توش سوختن و خاکسترشون کرد

و اما به گناهی بودن مینهو توجه شد :)

دقیقا هرچی پیش می‌رفت بیشتر توی چاه عمیق خیالاتش فرو میره و تاریکی تمام وجودش رو در برمی‌گیره

sticker.webp0.15 KB

از نظر من دردناک‌ترین قسمت::

خیلی خوشحالم میکنیییی ریزبینی‌هات»»

مردم برات.

گوشیم ۴ درصد بیشتر نداره اما فکر می‌کنم الان بهترین موقع برای خوندن این باشه.. احتمالا قراره خیلی راجع به متنش حرف بزنم پس اول از همه بگم که مثل همیشه مودبردش خیلی خوشگله :))) همینطور آهنگ، کاور آهنگ و اسمی که براش انتخاب کردی..
قدم به قدم پا به جلو می‌گذاشتی در حالی که من هنوز هم نمی‌دانستم که تو ساختهٔ ذهنم هستی یا حقیقتی دست نیافتنی.
صدای شکستن. یعنی کدامش بود؟ شکستن ظرف شیشه‌ایِ بر روی میز یا در هم خرد شدنِ وجودِ بی‌امیدم؟!
چشمانم پر شده بود از همان قطراتی که روزی برایم از ارزشمند بودن‌شان می‌گفتی؛ می‌گفتی هیچگاه قرار نیست که مسبب آن قطرات تو باشی. یعنی آن جملات هم جزوی از توهماتم بود؟ من عاشق معشوقهٔ حقیقی‌ام هستم یا معشوقهٔ درون خیالاتم؟
اوه..
یعنی.. در این حد از منِ واقعی متنفری؟!"
مردم.
وقتی نمی‌دانی چه کنی یا کدام راه را انتخاب کنی پس اهمیتی ندارد که به کدام سمت سوق روی، مگر نه؟ پس من هم انتخاب کردم که ببوسمش تا اجازه ندهم بیشتر از این گزاف بگوید.
نوشته های تو تنها چیزیه که هیچوقت و توی هیچ موقعیتی از خوندنش پشیمون نمی‌شم. حتی تضادی که توی احساسش به رفتارهای عاشقانهٔ معشوقش داره، قلبم رو به درد میاره. انگار واقعاً یک جایی بین حقیقت و خیال گم شده. جایی که حتی خودش هم نمی‌تونه خودش رو نجات بده و هرچی بیشتر پیش می‌ره، مثل یک سیاه چاله، عمیقاً توی خیالاتش غرق می‌شه.
"تو از اول هم عاشق من شده بودی، نه حقیقت‌های اسفناکی مثل مینهویی که چند دقیقهٔ پیش رهات کرد."
و این قضیه نه فقط برای جیسونگ، برای مینهو هم دردناکه که عزیزکش توی توهماتش به سر می‌بره و انگار دیگه اون رو نمی‌شناسه. کسی که عاشقش شد. کسی که دلباخته‌اش شد. کسی که لمسش کرد، نوازشش کرد و بهش عشق ورزید. توهماتِ جیسونگ برای جفتشون سوزناک بود. جفتشون رو سوزوند.
حق با تو بود مینهو.. من مریضم.." تمامش خیال بود. تا به حال با خیالاتم زندگی و عشق‌بازی کرده بودم.
این چقدر.. چقدر دردناک بود :)))
معشوقِ دلفریبم؛ دیگر از هیچ سمت و سویی به سمتم باز نمی‌گردد.
.... دقیقا همزمان با آهنگش تموم شد و منم تموم شدم واقعاً. این یکی واقعاً از همیشه دردناک تر بود. انقدر دردناک بود که نمی‌دونم برای توصیفِ احساسی که بعد از خوندنش دارم باید از چه کلماتی استفاده کنم.. چطوری این رو نوشتی. چطور.. چطور تونستی واقعاً؟ چطور این حجم از سردرگمی، خیال، درد و عشق و غم و توهم رو توی یه متن جا دادی؟ چطوری می‌تونی هربار سوز به دل خواننده بندازی؟ چطور انقدر دردناک می‌نویسی؟ بعد از خوندنش مات و مبهوت شدم و حس می‌کنم کلماتم برای حرف زدن ازم فرار می‌کنن. خسته نباشی سبزینه‌ی کوچک =)

sticker.webp0.00 KB

دیگه واقعا نمی‌تونم.. نازی که نظر دادی فردا حتما نظرتو میخونم شبتون بخیر ناز گول‌ منگولیای خوشگل

لطفا از اینجا پست‌هاشون رو یک دور سین کنید

sticker.webp0.00 KB