motif
Открыть в Telegram
جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوانهای دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
275
Подписчики
-324 часа
+167 дней
+3930 дней
Архив постов
272
و کنون پایان پیشامد ما شده.
و گرچه که جهان رو به خاموشیست و ابتذال سراسری شده، ما همان کودکان نیمه مدهوش از صدای بلبلان میمانیم و طاق دل را با صبر کوک میکنیم.
در روزی دیگر به مصاف دلم باز آی و این غم را برهان، مبادا که زنجیر بند من بودن آزارش بدهد و دل او را خون کند. او باید به آشیانهاش باز گردد، شاید که کسی چشم به راه باشد...
عزیز جان بیرمقم، درد و رنج ما خاتمه یافته، تنها نگاه غمآلودی از آیینه مرا میپاید و من نگاه میدزدم، آنقدر این داستان را از سر گرفتهایم که چشمانم کج شدند، لبهایم رد خون گرفتند و لپهایم از سیاهی این شرم آب شدند.
#مهجان
(بداهه)
272
اونجایی ک داریوش میگه: سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی، نگفتم گفتنیها را، تو هم هرگز نپرسیدی.
