ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

motif

motif

Открыть в Telegram

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
268
Подписчики
-224 часа
+187 дней
+3730 дней
Архив постов
You will be my girl You will be my world ... You look so pretty and i love this view

girl in red - we fell in love in october - iggmiF7DNoM.m4a3.02 MB

و رز سفید گل مورد علاقه او بود... نام کتاب: سنگدل

توصیه میکنم گوش بدین

Me core:

از سری عکس‌هایی که تیچر زبانم گرفته: واقعا قشنگ شده
از سری عکس‌هایی که تیچر زبانم گرفته: واقعا قشنگ شده

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را ـ سعدی

I care more than what I should and in the end I'm the only one who gets hurt, not anyone else.🎀

I'm walking the line between panic and losing my mind🙂‍↕️

تبریک میگم، شما موفق شدین یه دختر رو بکشین. (زوم کنید و بخونید) اسم فیلم: the prestige یا حیثیت
تبریک میگم، شما موفق شدین یه دختر رو بکشین. (زوم کنید و بخونید) اسم فیلم: the prestige یا حیثیت

سارا واقعا مظلوم بود و مظلومانه دل سپرد، مظلومانه زجر کشید و در آخر مرگی که سهمش نبود، نصیبش شد. اسم فیلم: the prestige یا حی
سارا واقعا مظلوم بود و مظلومانه دل سپرد، مظلومانه زجر کشید و در آخر مرگی که سهمش نبود، نصیبش شد. اسم فیلم: the prestige یا حیثیت

شبت بخیر ای خسته‌تر از هر خسته‌ای:)

آدم امن؟ شوخی محض.

اما بسیار رنجیده است؛ بارها خون‌دل خورده و سرمست از این تقدیر شوم گرد بهاران گشته اما سرانجام این قصه یک تهی نامتناهی بود، یک پایان بی‌فرجام، یک فرو ریزش بی‌پروا و یک قتل بی‌رنگ. دیگر میان خانه‌های یک قلب مهربان، مهربانی‌ها به خروش نمی‌آیند و سکوت جای‌جای شهر را پر کرده. #مه‌جان

و داستان زنی که قربانی اشتباهات شد؛ عشق اشتباه؟ دوستی اشتباه؟ اشتباهاتی که در دل یک مزیت بودند، گرچه در آخر خوشبختی چهره از او برگرداند و خانه‌اش را به سیاهی فروخت. و در پایان کاترین یک دختر احمق نبود؛ دختری استوار بر رویا و خوش‌نگاری بود. اسم کتاب: سنگدل چشایر رو دوست دارم، هم اسمشو هم الان که فکر میکنم یه گربه بامزه نمکی می‌تونه باشه، توی کتاب یادم نیست مشخصاتش چی بوده ولی گمون میکنم مثل ذهن من یه گربه نارنجی خوش‌رنگ تپلی بوده.

و چه مرگ‌هایی که میان روزهای شلوغ و شب‌های خستگی به‌سر آمد؛ بی‌هیاهو، بی‌درنگ... #مه‌جان

و اما دوست داشتن واژه‌ای بود که به شب‌های آشنایی فروخته شد و در شب‌های قربت بی‌معنا. #مه‌جان

و لنگری که ذهن را به تلنگری بند کرد و تمام اصوات جان یک عشق را گرفتند، تنها به کوچکی و فرسودگی احساس بود و نام سرگشته و حیرانی که به هر نقش هوس نشست. گاهی عشق نیست، عفونته. #مه‌جان

و من از این جهان‌گردی بی‌پایان به ملال آمده‌ام. لباس‌هایم گرد و غبار رنج را به تن گرفته‌اند و هرکدام روایت چندین زخم را به جان دارند. این آشفته بازار که زندگی دارد، یک توهم ناشیانه بوده. #مه‌جان

من هی اینو می‌دیدم هی یاد کارکنان معبد تو یوسف پیامبر میوفتاذم😂😂😂 خیلیم باحال حرص میخورد
+1
من هی اینو می‌دیدم هی یاد کارکنان معبد تو یوسف پیامبر میوفتاذم😂😂😂 خیلیم باحال حرص میخورد