1 948
Подписчики
-1724 часа
-1637 дней
+50230 дней
Архив постов
1 947
من میترسم ناموسا رها من پیش قادری نمیشینم تو بیا بغلم اینا اون پشت هر ککه ای میخوان بخورن احتمالا ترسید میخواد دستشو بکنه تو شورتم
1 947
بابا قادری همون موقع داشت میگفت بریم خونمون دیگه فکرکن رو میدادیم چی میشد🤣🤣🤣🤣
1 947
شب اول دستشو گذاشته رو پا رها کصکش بش میگم دسو بردار میگه مگه تورو دارم لمسسس میکنممم گفتم منو که نه فوقش بیای کیرمو بخوری 🤣🤣🤣🤣
