Yune, lately.
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
207
Подписчики
+324 часа
+87 дней
+530 дней
Архив постов
Repost from N/a
+1
𝘽𝙪𝙩 𝙖𝙨 𝙡𝙤𝙣𝙜 𝙖𝙨 𝙮𝙤𝙪'𝙧𝙚 𝙨𝙩𝙞𝙡𝙡 𝙩𝙖𝙠𝙞𝙣𝙜 𝙖 𝙨𝙩𝙚𝙥... 𝙞𝙩 𝙢𝙚𝙖𝙣𝙨 𝙥𝙪𝙧𝙜𝙖𝙩𝙤𝙧𝙮 𝙝𝙖𝙨𝙣'𝙩 𝙗𝙚𝙚𝙣 𝙖𝙗𝙡𝙚 𝙩𝙤 𝙝𝙤𝙡𝙙 𝙮𝙤𝙪 𝙗𝙖𝙘𝙠.
وقتی یگانه چشمهاش رو باز کرد، اولین چیزی که دید مه غلیظی بود که همهجا رو پوشونده بود. نه راهی بود... نه صدایی... نه حتی امیدی که بگه این کابوس یه روز تموم میشه. فقط برزخ. صدای قدمهایی از پشت سرش اومد. + فکر نمیکردم یه آدم زنده اینجا پیداش بشه. یگانه برگشت. بنی با همون کت بلند همیشگیش چند قدم اونطرفتر ایستاده بود. -خوش اومدی به بدترین جای ممکن، دارلین'. یگانه لبخند تلخی زد. +انگار قبلا جای بهتری بودم. +اگه هیچ راه خروجی نباشه چی؟ بنی سنگ کوچیکی رو روی زمین پرت کرد. -شاید نباشه ولی تا وقتی هنوز داری یه قدم برمیداری... یعنی برزخ نتونسته تورو نگه داره. مه آروم کنار رفت. از دور، راه باریکی بین تاریکی پیدا شد. بنی از جاش بلند شد و دستش رو به سمت یگانه دراز کرد. -بیا... راه درازه. یگانه دستش رو گرفت. شاید هنوز از برزخ بیرون نرفته بود... اما برای اولین بار، احساس نمیکرد مجبور باشه مسیرش رو تنهایی طی کنه.
@red_stary
