نقطه.
Открыть в Telegram
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
326
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
326
من چرا از شهرها و سرزمینها حرف میزنم؟
تو شهرِ منی.
چهرهات وطن من است.
صدایت وطن من است.
نزار قبانی
326
امروز ، سه سال میگذره از روزی که تا گوشی رو روشن کردم عکس تورو دیدم.
تیتر؟
مهسا امینی با ضربات متعدد باتوم به قتل رسید.
دلیل؟
حجاب اختیاری!
از اون روز دیگه صدای ضَجههای پدرت در راهرو های بیمارستان در آغوش مادرت از ذهنم بیرون نرفت،
صدای داداشت از تو ذهنم بیرون نرفت که کمک میخواست و میگفت ما اینجا غریبیم.
نه واقعا فقط شما غریب نبودید. همهی ما غریبیم. ما توی این مملکت ، لای عرب پرستهای عمامه به سر غریبیم.
ما بدون شماهایی که کشته شدید غریبیم.
اما این رو خوب میدونم که شما غریب نبودید. از همون روز که مَردُم جمع شدند جلوی بیمارستان برای تو ؛ تا به همین امروز.
غریب نبودی مهسا ، همهی این آدمها پشت تو بودند و هستند.
این وطن مالِ من و توعه.
از هر نقطهی این خاک به هرجای دیگرش که بروی ، آنجا باز هم مالِ توعه.
امروز فقط سالگرد تو نیست ، سالگردِ صدها جوونه که راه تو رو ادامه دادن و کشته شدند.
سالگردِ ۸۵ میلیون ایرانیه که ۴۷ ساله یک روز خوش رو به خودشون ندیدند.
امروز سالگردِ تو ، فردا سارینا ، نیکا ، حدیث ، مهرشاد ، حمیدرضا ، یلدا ، غزاله و...
و هر روزمون برای چند نفر از شماست.
روزی صدها نفر رو کشتند و دیگه هر لحظهمون عزاست.
کشتند ، تا فقط بگویند که قاتلِ تو نیستند.
سه سال گذشته اما ذرهای از داغِ ما کم نشده. ذرهای از خشمِ ما کم نشده.
هر کدوم از ما منتظر جرقهایم برای تو خیابون رفتن. برای خونِ به ناحق ریختهی شماها.
برای اون شوق زندگیتون که گرفتنش.
برای صداهاتون ، خندههاتون ، چشمهاتون و دلیر بودنتون که تا آخرین نفس فراموش نمیکنم.
قسم به خونِ پاکتون که رَدِشون هنوز کفِ خیابونهاست ، ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم...
