نقطه.
Открыть в Telegram
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
326
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
326
Black and blue on the inside, just sitting there Why won’t you say that this time, it won’t be the same? Running and fighting on the same old track I say what not feel the pain? Pain Pain
326
I still remember the third of December, me in your sweater You said it looked better on me than it did you Only if you knew how much I liked you But I watch your eyes as she.
326
چند وقتی میشه از بیرون رفتن بیزارم.
متنفرم از وقتایی که چشم میخوره به آسمونی که سیاه شده. متنفرم از اینکه مردمم رو با چشمایی پر از خشم و غم میبینم. متنفرم از اینکه حالم به تک تک این آدما بستگی داره. متنفرم وقتی تا سر میچرخونم یه آخوند عمامه به سر میبینم. متنفرم از لحظههایی رو که میبینم خود زنها علیه زنهای دیگهان. متنفرم از وقتایی که اصرار بچهها رو برای داشتن یچیزی میبینم و با چشمای شرمنده پدر و مادراشون رو به رو میشن. چی میفهمن مگه این بچهها. حقشون نیست که بخوان این چیزا رو تجربه کنن. حق هیچکدوممون نیست.
از این موقعیتی که توش هستم متنفرم.
از اینکه مقصر این شرایط ما نیستیم ولی باید زندگیش کنیم متنفرم.
از احساس بیمصرف بودنی که الان دارم.
از مقصر این فاجعه.
از مقصر این فاجعه سالهاست که متنفرم.
