⋆ ردِ نور ⋆
Открыть в Telegram
✧ تکههایی از زندگی، قابشده در نور ✧ میشنومت : @Melin2709bot ⋆ Music Channel: https://t.me/mumelomusic
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
778
Подписчики
-1824 часа
-327 дней
-19330 дней
Архив постов
789
اگه فکر میکنید دخترها با خستگی کسی که دوستش دارن نمیسازن، آهن پرستن یا گیر الکی میدن به این دلیله که شما دختر عاشق ندیدین، نود درصد بهونهگیری دخترها واسه اینه که طرف مقابلشون بلد نیست بهشون توجه کنه.
789
الان همه پسرا: ای بابا هر روزم روز دختره.
ولی مردا میگن چه فرصت خوبی و فرصت داشتنتون رو به هیشکی نمیدن💞
789
از یادآوری کردن خودتون به آدمها دست بردارید حتی نیاز نیست به ینفر بگید که باهاتون چطور رفتار کنه، اگه کسی چیزی رو بخواد قطعا انجامش میده.
789
من ملینام.
تازه وارد ۱۸ سالگی شدم و هنوز نمیدونم باید خودمو بزرگ بدونم یا نه. بعضی وقتها وقتی به اتفاقهایی که پشت سر گذاشتم فکر میکنم، حس میکنم خیلی بیشتر از سنم زندگی کردم و بعضی وقتها هنوز همون دختری هستم که برای چیزهای کوچیک ذوق میکنه و از یه عکس قشنگ یا یه آهنگ خوب خوشحال میشه.
تا امروز آدمهای زیادی وارد زندگیم شدن و ازش رفتن. بعضیها خاطرههای قشنگ ساختن، بعضیها درسهای سختی بهم دادن. همیشه آدمی بودم که محبتش واقعی بوده؛ از اون آدمهایی که وقتی کسی رو دوست دارن، از ته دل دوست دارن. شاید خیلی وقتها آدمهای اشتباهی رو دوست داشتم یا به کسایی خوبی کردم که قدرش رو ندونستن، ولی هیچوقت دلم نخواست شبیه اونها بشم. هنوزم با وجود همه چیز، قلبم همون قلب مهربون قبلیه.
شاید بخشی از این اخلاقم از تنهایی بیاد. من همیشه یه جورایی با تنهایی آشنا بودم. خیلی از روزها رو با فکر کردن، خیالپردازی کردن و ساختن دنیای خودم گذروندم. دنیایی که کمکم با عکاسی رنگ گرفت. یادمه سه سال پیش فقط آرزو داشتم وارد این مسیر بشم و حتی فکر میکردم شاید هیچوقت نشه، اما زندگی گاهی قشنگتر از چیزی که انتظارش رو داری پیش میره. امروز توی رشته فتوگرافیک درس میخونم و هر روز بیشتر مطمئن میشم که انتخاب درستی بوده.
عکاسی فقط یه علاقه نیست؛ بخشی از منه. همونطور که نقاشی، آبرنگ و خلق کردن بخشی از منن. توی این چند سال ساعتهای زیادی رو با دوربین، رنگها و ایدههام گذروندم. بعضی وقتها یه عکس یا یه نقاشی میتونه چیزهایی رو از من نشون بده که خودم هم نمیتونم با کلمهها توضیحشون بدم.
کنار همه اینها، روزهای خوب و بد هم کم نبودن. دوستهایی پیدا کردم، دوستهایی رو از دست دادم، آدمهای حسود دیدم و آدمهای فوقالعادهای هم شناختم. برنده شدن رو تجربه کردم، توی مسابقه مدال طلا گرفتم و لحظههایی داشتم که هیچوقت فراموششون نمیکنم. از طرف دیگه شکست خوردن، ناراحت شدن و از نو شروع کردن رو هم یاد گرفتم. شاید همین تجربهها بودن که کمکم از منِ چند سال پیش، آدم امروزی رو ساختن.
من هنوز هم همون دختری هستم که زیاد فکر میکنه، زیاد احساس میکنه و گاهی بیشتر از چیزی که نشون میده دلش میشکنه. همون دختری که عاشق موسیقیه، عاشق ثبت لحظههاست، عاشق گلها و چیزهای کوچیکیه که شاید خیلیها از کنارشون رد بشن. همون دختری که گاهی ساکته، گاهی شیطون و پرحرف میشه و گاهی ساعتها توی فکر خودش گم میشه.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم چقدر چیزها عوض شدن. آدمها عوض شدن، روزها عوض شدن و حتی خودم هم عوض شدم. ولی یه چیز هنوز مثل قبل مونده؛ اینکه هنوز برای رویاهایی که دارم هیجانزده میشم، هنوز دلم میخواد چیزهای جدید یاد بگیرم، هنوز عاشق خلق کردنم و هنوز امیدوارم بهترین فصلهای زندگیم جلوم باشن.
من ملینام؛ دختری که توی این ۱۸ سال هم گریه کرده، هم خندیده، هم شکست خورده، هم برنده شده، هم آدمها رو از دست داده و هم آدمهای جدید پیدا کرده، ولی با همه اینها هنوز داره مسیر خودش رو پیدا میکنه و داستانش هنوز تموم نشده...
و حالا بعد از این همه سال، بعد از هزار جور تجربه، بعد از چند بار شروع کردن و چند بار از نو ساختن...
دوباره اینجام.
شاید کمی بزرگتر،
شاید کمی عاقلتر،
شاید با زخمهای بیشتر و خاطرههای بیشتر...
اما هنوز همون ملینام؛
همون دختری که عاشق ثبت لحظههاست،
عاشق هنر،
عاشق رویاهاش،
و هنوز باور داره بهترین روزهای زندگیش نرسیدن. 🤍
