ru
Feedback
silent star.

silent star.

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
206
Подписчики
+124 часа
+27 дней
+630 дней
Архив постов
برای همین شب بارها از خواب می پریدم جلوی درگاه می رفتم و بازش میگذاشتم و میگذاشتم هر که موطنی نداشت به درون بیاید گدایان روسپیان واماندگان و همه جور آدمی می آمدند زیر سقفم اکنون از آن شب سالها گذشته و هنوز هم باران می آید. ولی هنوز هم صدای قدم هایی در باد میشنوم و هق هق گریه ای در باران و کسی که میخواهد به درون بیاید. هر چند دلبندم در آن زمان تو نیامدی و آن که انتظار میکشید هم من بودم باز هم دلم میخواهد بیرون جلوی درگاه بروم ولی بیدار نمیشوم بیرون نمیروم نگاه نمیکنم و تنابنده ای هم به خانه ام نمی آید دیگر

نوشته بود : دل‌مردگی همینه. زیاد می‌خوابی، حوصله‌ی انجام هیچ‌کاری رو نداری درصورتی که می‌دونی آیندت تو خطره، دیر سین می‌زنی،ادم‌ها رو نادیده می‌گیری، قرارها رو کنسل می‌کنی، استرست نسبت به کوچیک‌ترین چیزها بالاست،دیدت منفیه،اکثر مواقع غمگینی. و این روزها اکثرا با دل مرده ترین ورژنمون زندگی می کنیم.

Repost from N/a
هر یه نفر کشته شه هزار نفر پشتشه.

"مامان.. مامان... شمع هاشو کی فوت کنه مامان؟"

شاید اسمش روز عشقه، اما نه از اون عاشقانه‌های شاد و پرنور که با خنده تموم میشن. این یکی سردتره، ساکت‌تره؛ شبیه نوری که از پشت ابر رد میشه و به‌جای گرما، یه سنگینی آروم روی دل میذاره. از اون عشقیه که سهمش اشکه، دل‌سوزیه برای آدم‌هایی که حتی یه‌بار هم ندیدیمشون، اسمشون رو نمی‌دونیم و صداشون رو نشنیدیم، اما با این حال یه گوشه‌ی قلبمون براشون می‌تپه و میسوزه. شاید اسمش روز عشقه، اما برای ما بیشتر شبیه بغضیه که نمی‌خواد فروکش کنه.

photo content

تمرکز وقتی میره، به جایی نمیره که بشه دیدش. فقط آروم‌ آروم توی گوشه‌ی قلب و ذهن ما پنهان می‌شه، جایی که خاطره‌ها و حس‌هایی که دوست داشتیم هنوز زنده‌ان. اون لحظه‌هایی که می‌خواستیم کامل باشن، اون آدم‌ها و لحظه‌هایی که از دست رفتن؛ همه‌شون مثل ستاره‌های دور، هنوز نور می‌دن، ولی لمسشون ممکن نیست. تمرکز وقتی میره، یه جور نگهبان خاموش می‌شه، که مراقب چیزهایی هست که هنوز اهمیت دارن، حتی وقتی ما خودمون حواسمون نیست.

ایرانِ امروز، میان سکوت خیابان‌ها و صدای قلب‌های نگران، نفس می‌کشد. مردمش با خستگی و امید گره خورده‌اند؛ چشم‌ها پر از سؤال، دل‌ها پر از آرزو. هر لبخند کوچک، هر لحظه‌ی آرامش، نوری است در دل روزهای سنگین. ایران، با همه‌ی دردها و مقاومت‌هایش، هنوز خانه‌ی قلب‌هایی است که نمی‌خواهند تسلیم شوند.

Repost from N/a
واقعا 404 یه Error بزرگه.

نمی‌خوام که بگذره و عادی شه .. من هنوز توی دی موندم و بهمن داره تموم میشه .

Repost from N/a
گیرم گلاب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل های پرپر است
بیداد خراسانی

Repost from 𝙰𝚞𝚛𝚊
از اين به بعد، اگر در خيابان‌هاى ايران قدم مى‌زنيد هيج جا زباله نريزيد، با احترام راه برويد و هر جا دلتان خواست روى زمين بنشينيد، گريه كنيد یا حتى كف خيابان را ببوسيد، اين خيابانها معطرند، اين خيابانها ازهر جاييكه تصور كنيد مقدس‌ترند.

واسه ۲۲ بهمن رفتین خیابون کفش خوب بپوشین، پاتون رو خون جوونامون لیز نخوره.

بابام میگه اشکال نداره سال اخرشونه بزار بزنن ترقه🤣🤣🤣

photo content

Repost from N/a
چه بسیجی بکشی، چه سطل آشغال آتیش بزنی حکمش اعدامه کلا جمهوری اسلامی رو آشغالاش حساسه.

از آنچه بر سرش آمده بود به هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت. اما گاهی، خاصه در غروب، درساعتی که آوای ناقوس کلیسا زمانی را به یادش می‌آورد که احساسی ناشناخته سراپایش را لرزانده و در تپش انداخته بود، در جان جاودانه مجروحش توفانی برمی‌خواست. آن وقت روحش به لرزه می‌افتاد و درد عشق باز در دلش شعله‌ور می‌شد و سینه‌اش را به آتش می‌کشید.

پا تکان دادن‌های پی‌درپی، غرق افکار خود بودن، گریه‌های بی‌اختیار، موجِ غم و خشم، بی‌خوابی‌ها و … آری؛ حال این روزهایمان همین است!

بعضی مواقع یه حس تنهایی عجیبی بهت دست میده انگار همه با همن و خوشحالن، ولی تو تنهایی و تو خودتی.

Repost from N/a
مغزم کاملا در حالت کماست. فکر نمی‌کردم روزی پیام‌هایم را چندبار از رو بخوانم تا بتوانم درست جواب دهم. همه‌چیز را یادم می‌رود کجا گذاشته‌ام. دنبال داروهام توی کیفم می‌گردم در حالی که کنار میز جلوی چشمم است. حتی همین جمله را هم قبل از اینکه بنویسم یادم رفت و دوباره فکر کردم که خدایا می‌خواستم اینجا چه بنویسم؟!