•·⌞ SILVER FOX + Daily🦐⌝·•
Открыть в Telegram
664
Подписчики
-524 часа
-1447 дней
-63830 дней
Архив постов
I am a cruel paradox of a creature,
so achingly capable of love and yet fashioned to destroy it.
I sink my poisoned fangs into you not out of hunger,
but out of devotion I do not know how to soften.
And the moment your breath falters,
the instant your pulse trembles beneath my mouth,
terror grips me
because the thought of a world without you
is a wound even my immortality cannot heal.
I am the monster who hurts what he worships,
the lover who bleeds you and then begs the night
not to take you from me.
Forgive me, my spark.
I only ever learned how to love
by standing too close to death.
💘GN
1:00
برایان باز دهنش وا شد😭: یکی از دلایلی که خیلی هیجان زده بودم رو این پروژه این بود که دوستی مردانه هتروسکشوال رو بررسی کنیم. نه فقط بین ویل و هانیبال، بلکه جک هم هست.
چون حس میکنم یجور رابطه سه نفره بین این سه مرد وجود داره-💀
(کل کست ذهنشون رفت سمت تریسام😭)
هیو با لحن تیکه به برایان*: خیلییی خوب داری میری جلو برایان. ما کلا دو فصلللل ساختیم😂
قیافه مس و هیو بعد شنیدن حرف اون فنه:
مس چه از ته دل داره میخنده😭😭
حرف دلشو زدن😂😂
#Hannibal
Hannibal Cast Interview 2014Part 5 *هیو بدوووووون اینکه ذره ای به سمت مس برگرده و نگاش کنه فهمید خنده فن ها بخاطر واکنش مسه😭😭احتمالا پشت صحنه هم در این مورد مس بحث کرده بود با هیو و هیو دیگه مس و شناخته😂😭* هیو: [با خنده] هنوز دو فصل ساختیم (منظورش اینکه زوده😐حاجی ما انتظار داشتیم همون فصل اول برید رو کار💀😭) یکی از فن ها داد میزنه: همیشه فصل سومی هم هست😏 هیو ادامه میده:و این عشق خیلی عمیقه. اونا همدیگه رو مثل موجودی یکتا تو دنیا میشناسن. مثل آینه ان برای هم. یجور شناخت عمیق و ارامش خاصی توش هست. مس: از دست دادن ویل، یا کل چیزی که هانیبال تو این دو فصل باهاش تجربه کرد، احتمالا نزدیک ترین حالت دوست داشتن واقعی ایه که هانیبال تو عمرش داشته. اینکه عشق تو دنیای هانیبال یعنی چی بعدا میفهمیم.(فهمیدیم مرتیکه بدبخت مون کردید با این عشق=]) ولی کلا دل خراشه. هربلایی که سر ویل میاد برای هانیبال هم دل خراشه….
#Hannibal
Hannibal Cast Interview 2014Part 4 برام جالبه که بین هانیبال لکتر و ویل گراهام یه جور جریان زیرپوستی عشق وجود داره… برایان: اره خب هانیبال بهش فرو کرد (داره چاقو رو میگهههه 😭هیو سرخ شد😭😭) -درسته…جیزز (بزنه به کمرت برایان)سرخ شدم هیو: خوبه خودت سوالو پرسیدی -اره تقصیر خودمه. ولی منظورم اینکه این قضیه چطور روی بازی هاتون و برداشت هاتون از شخصیت ها اثر میذاره، وقتی همچین رابطه ای رو بازی میکنید …میدونی… مس: صبر کن…داری میپرسی تو زندگی خصوصی مون چیکار میکنیم؟(مجری راجب کارکتر حرف میزنه مس ربطش میده به زندگی خصوصی بین هیو و خودش😐کیییی اصلا با شوهربازی کردنای شما بود خودتو هی لو میدی خنگگگ😭😭) -نه نه منظورم این نیست… هیو دست به کار میشه که ریدمان مس و جمع کنه😭*: اونا عاشق همن. یا حداقل همدیگه رو دوست دارن. تو این شکی نیست. بنظرم عشقشون افلاطونیه….
وای بچه ها
باورتون نمیشه اگه بگم
چقدر پیرمرد و مرد میان اورژانس فقط برای اینکه بطری یا لامپ رو از تو کونشون با چاقو جراحی در بیاریم.
و خب
مسلما عمل سرپایی هست و باید بیهوش هم بشن. بزای همین قبلش باید گزارش نویسی تکمیل شه. که چیشده چرا اینجوری شده و اینام میگن سر خوردم افتادم روش😔
I’m in deep sadness
These words came out of me all of sudden.
Therefore
The interview will be postponed to tomorrow.
Take care loves
گاهی
حتی بهانهای برای اندوه ندارم،
و با اینهمه
غم، بیاجازه
در من مینشیند.
غمگین میشوم،
غمگینتر از پرندهای
که هنوز بوی دود
از لانهی سوختهاش بلند است.
زخم تازهای نیست،
خودم خوب میدانم.
اما زخمهای کهنه…
نمیدانم چرا
حتی وقتی دیگر خون نمیچکد،
هنوز
درد را به خاطر میآورند.
قلبم اصرار دارد
که باید اندوهگین باشد.
بیدلیل؟
نه، بعید میدانم.
احتمالاً
همان روزِ گمشدهی چند سال پیش
ترکی برداشته است،
و حالا
هر سال
برای سالگردِ شکستنش
سوگواری میکند.
بیآنکه بداند چرا شکسته،
فقط میداند
که باید
غمگین باشد.
GN
