ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

شازده‌کوچولو

شازده‌کوچولو

Открыть в Telegram

نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده‌ و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود. می‌شنوم: @B612massage_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
261
Подписчики
Нет данных24 часа
+67 дней
+630 дней
Архив постов
روزهای آرام رزق‌اند.
روزهای آرام رزق‌اند.

نگاه کن که غم درون دیده‌ام، چگونه قطره قطره آب می‌شود..

سلام اول هفته‌مون بخیر باشه. امیدوارم هفتهٔ خوب و آرومی در پیش داشته باشیم.🤍

اینکه نمی‌تونم بدون دغدغه خوشحال باشم، خیلی ناراحتم می‌کنه. مثلاً امروز فکر می‌کردم ممکنه هرلحظه دوباره جنگ بشه و قرنطینه بشیم توی خونه؛ خونه‌ای که هرلحظه ممکنه بریزه روی سرمون. یا اصلاً اون‌قدری زنده می‌مونم که کتاب‌هام رو بخونم؟ نمی‌دونم! گاهی هم با خودم می‌گم مگه غیر از اینه که هرکسی هرلحظه ممکنه دیگه نباشه؟ حالا چه فرقی می‌کنه بخاطر جنگ باشه یا طاعون یا هرچی... ولی باز هم دلیل نمیشه نگران نباشم. لابد یه فرقی داره! نمی‌دونم، نمی‌دونم. شاید هم به‌قول موری باید مرگ رو دوست داشته باشی که از زندگی لذت ببری. راستش امروز سعی می‌کردم از همه‌چیز لذت ببرم، چون هرچیزی ممکنه آخرین‌بار باشه. و خب همین موضوع ضربان قلبم رو می‌برد بالا و عمیقاً غمگینم می‌کرد. حتی باعث می‌شد به این فکر کنم که نکنه واقعاً قراره یه اتفاقی بیافته و حس شیشمم داره من رو براش آماده می‌کنه! هنوز هم نمی‌دونم که امروز باعث شادی من شد یا عذابم! فقط دلم گریه می‌خواد.

photo content
+5

photo content
+6

photo content
+9

می‌دونم که نیستی، ولی انگاری باورم نمیشه. وقتی یه لحظه به خودم میام و جای‌خالیت رو می‌بینم؛ وقتی برای یک لحظه باورم میشه نیستی؛ وقتی یهو حقیقت مثل سیلی می‌خوره توی صورتم، مو به تنم سیخ می‌شه‌. چیه این زندگی؟

photo content
+2

واقعاً خوشحالم که فردا جمعه‌ست. کاش هر‌روز جمعه بود.

روز از نو!

کم‌کم داشت لذتِ کتاب خوندن و "فقط کتاب خوندن" فراموشم می‌شد!

📖☕️
📖☕️

زندگی ذرهٔ کاهی‌ست که کوهش کردیم.
زندگی ذرهٔ کاهی‌ست که کوهش کردیم.

بله! آدم باید یکی رو داشته باشه که باهاش چای بخوره.

Long autumn nights 🍂
Long autumn nights 🍂

آه از غمی که تازه شود با غمی دیگر.

به استاد گفتم ماگتون خیلی گوگولیه و آخرش اینجوری شد که: 🥲🥹
به استاد گفتم ماگتون خیلی گوگولیه و آخرش اینجوری شد که: 🥲🥹

کارآموزی نوزادان | پائیز ۱۴۰۵
+9
کارآموزی نوزادان | پائیز ۱۴۰۵

Repost from N/a
می‌خوای بزنی بزن بکش راحتم کن. من حتی به راحتی نمی‌تونم با دوستم چت کنم. یک ثانیه اینترنت دارم و ثانیه دیگه؟ نه. نمی‌تونم یه قهوه بخورم بدون این که به قیمتش فکر کنم. نمی‌تونم کتاب بخرم دیگه. اگر گوشیم خراب بشه نمی‌دونم باید چیکار بکنم، چه برسه به هر سال جدید کردن گوشی و لپ‌تاپم. نمی‌تونم با خیال راحت دوش بگیرم، از این که برق بره می‌ترسم. از آینده‌ام می‌ترسم. با این تورم، نمی‌دونم تا کِی قراره دووم بیارم. کلی درس خوندم که برم دانشگاه. اما حالا ٩ ماهه که دانشگاه نرفتم. دیگه خجالت نمی‌کشم که بگم شب‌ها با گریه می‌خوابم و اضطراب مزمن کاری کرده که از سایهٔ خودم هم می‌ترسم. خجالت نمی‌کشم که بگم با گریه می‌خوابم و از آینده می‌ترسم، از این که همه‌چیز بدتر و بدتر بشه. من حتی نمی‌تونم به راحتی یک اپیزود از سریال موردعلاقه‌ام رو دانلود کنم. من فقط دارم روزهام رو شب می‌کنم. آرزوهام رو دارم فراموش می‌کنم و نسبت به همه‌چیز سِر شدم.