ru
Feedback
Radio Shajarian | رادیو شجریان

Radio Shajarian | رادیو شجریان

Открыть в Telegram

«به هوای آواز، جایی برای شنیدن، گفتن و ماندن، به یاد شجریان.» 🤍🌱 «آهنگ‌های خوب شناخته نمی‌شوند چون گوش‌های صبور کم‌اند.» @RadioShajariannBot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
515
Подписчики
+224 часа
+47 дней
+430 день
Архив постов
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گل‌رنگ نمی‌باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست؟ خواننده:محمدرضا شجریان آهنگساز:فریدون شهبازیان رباعی:خیام
@RadioShajariann

چه شب است یارب امشب که ز پی سحر ندارد من و این همه دعاها که یکی اثر ندارد همه زهر داده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به ازین اثر ندارد تو بکش بکش به خنجر بنگر به جان عاشق که به غیر عشقبازی گنه دگر ندارد غلط است آن که گویند به دل ره است دل را دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد دم آخر است عُرفی به رخش نظاره‌ای کن که امید بازگشتن کس ازین سفر ندارد (اجرای خصوصی) آواز: استاد غلامرضا قیطانچیان تار: استاد غلامحسین بیگجه‌خانی دایره: استاد محمود فرنام غزل آواز از عُرفی شیرازی تاریخ ضبط: 1360 آواز:دشتی
@RadioShajariann

جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار کنار کشت و لب جویبار را چه کنم گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول درون جان و دل این خار خار را چه کنم به طوف باغ غم روز را برم بیرون بلا و محنت شبهای تار را چه کنم غباری از ره آن مشکبو غزال رسید به جز عبیر کفن آن غبار را چه کنم شکاف سینه توانم که بندم از مرهم تراوش مژه اشکبار را چه کنم ملولم از دو جهان بی جمال او جامی چو یار نیست به دست این دیار را چه کنم خواننده :محمودی خوانساری ویولن : اسدالله ملک تنبک :جهانگیر ملک آواز :دشتی غزل آواز عبدالرحمن جامی
@RadioShajariann

در مجلس اگر او نظری با دگری داشت دانند حریفان که در آن هم نظری داشت هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟ گویا ز پریشانی دلها خبری داشت فریاد! که رفت از سرم آن سرو، که عمری من خاک رهش بودم و بر من گذری داشت با جام و قدح عزم چمن کرد، چو نرگس هر کس که درین روز بکف سیم و زری داشت زین مرحله آهنگ عدم کرد هلالی مانند غریبی، که هوای سفری داشت خواننده :ایرج تار:فرهنگ شریف ویولن :پرویز یاحقی دستگاه شور غزل آواز از هلالی جغتایی
@RadioShajariann

چه شب ها چه شب ها که از هجرت نخفتم بدل چون لاله داغت را نهفتم نگفتم غمت را مردم و با کس نگفتم نیامد نیامدسرانجامم نیامد نگارا خدا را بجـز خون جگر چون لاله در جامم نیامد گرفتار بلا گشتـم بـه عشقت مبتلا گشتم بـبـین مهــر و وفارا،خریدارم بلا را به کف حسنی که زود آید چو گل دیری نمی پاید چـــرا نــــازی به حُسنی، که می جویدفنا را مــــران از درگـــه خود، گدایآشنــا را منّــــور کن زحسنت،شبی بزمصــفا را به کف حسنی که زود آید چو گل دیری نمی پاید چرا نازی به حُسنی، که می جویدفنا را مران از درگه خود، گدای آشنــا را منّور کن زحسنت،شبی بزمصفا را آواز: استاد غلامحسین بنان آهنگساز:مرتضی محجوبی شعر: اسماعیل نواب صفا دشتی
@RadioShajariann

بی رخت جانا دلم غمگین مکن رخ مگردان از من مسکین مکن خود ز عشقت سینه ام خون کرده ای از فراقت دیده ام خونین مکن بر من مسکین ستم تا کی کنی خستگی و عجز من می بین مکن چند نالم از جفا و جور تو بس کن و بر من جفا چندین مکن هرچه میخواهی بکن بر من رواست بی نصیبم زان لب شیرین مکن با عراقی گر عتابی میکنی از طریق مهر کن وز کین مکن
@RadioShajariann

به دامنِ آرزویم کنون نمانده جز قطره‌ای اشک و خون در آسمانِ عشرتم، ستارگانِ غم دمید غروبِ عشق و زندگی، به کویِ بیدلان رسید   آه به مُلکِ دل چیره شد دستِ غم گذشته‌ها زنده شد در دلم پیاله گیرِ مِیِ وفا شد ز غم اسیرِ گذشته‌ها شد به رنج و محنت، به درد و حسرت چو آشنا شد   سرشگِ غم، به دامنم، چو ژاله‌ها بوَد به کف، شرابِ غم، پیاله‌ها ستاره بارم، چو عمرِ عشقم، دگر فنا شد به شامِ هجران، دلِ نگهبان، ز کف رها شد به رنج و محنت، به درد و حسرت چو آشنا شد   به دامنِ آرزویم کنون نمانده جز قطره‌ای اشک و خون در آسمانِ عشرتم، ستارگانِ غم دمید غروبِ عشق و زندگی، به کویِ بیدلان رسید • غروب زندگی • آهنگساز: همایون خرم ترانه‌سرا: تورج نگهبان خواننده: امین‌الله رشیدی دستگاه: بیات اصفهان
@RadioShajariann

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ تا کی ای نالهٔ زار از جگرم برخیزی؟ تا کی ای چشمهٔ سیماب که در چشم منی از غَمِ دوست به روی چو زَرَم برخیزی؟ یک زمان دیدهٔ من ره به سوی خواب بَرَد ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی ای دل از بهر چه خونابه شدی در بَرِ من؟ زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی از برگ سبز 210 خواننده:حسین قوامی تار:جلیل شهناز آواز:بیات اصفهان غزل آواز :سعدی
@RadioShajariann

شلوغی فکر و ذهنتو آروم می‌کنه. مخصوصا از اينجا 4:07 به بعدش محشر می‌شه

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
ساز و آواز کمتر شنیده شده از استاد شجریان و مشکاتیان با تار استاد پیرنیاکان و شعری از حضرت مولانا 🩶🕊
@RadioShajariann

رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه‌ی من با یاد تو زنده‌ام عشقت بهانه‌ی من پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه‌ی من تاری زد گل از رُخَت در آشیانه‌ی من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم آهم را می‌شنیدی به حال زارم می‌رسیدی نازت را می‌خریدم تو ناز من را می‌کشیدی به خدا که تو از نظرم نروی چو روم ز بَرَت ز برم نروی رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم اگر مراد ما درآید چه شود شب فراق ما سرآید چه شود به خدا کس ز حال من خبر نشد که به جز غم نصیبم از سفر نشد نروی یک نفس ز پیش چشم من که به چشمم به جز تو جلوه‌گر نشد رفتم و بارسفر بستم خواننده: بانو هایده آهنگ: علی تجویدی شعر: نواب صفا
@RadioShajariann

بهارم بی خزان ای گلبن مو چه غم کنده ببو بیخ و بن مو برس ای سوته دل یکدم به دردم ته ای امروز دل تازه کن مو دلم میل گل باغ ته دیره درون سینه‌ام داغ ته دیره بشم آلاله زاران دل کنم شاد وینم آلاله هم داغ ته دیره بی ته هر شو سرم بر بالش آیه چو نی از استخوانم نالش آیه شب هجران بجای اشکم‌ از چشم به مژگان شعله های آتش آیه از گلهای رنگارنگ شماره 264 عود و آواز:عبدالوهاب شهیدی آواز:دشتی و داغستانی دوبیتی :باباطاهر
@RadioShajariann

​«چرخ دزد آزاد و من، بی‌خیال می‌زیستم...» ​حکایت روزگاری که به مراد نرفت، ولی شعر شد. این قطعه روایتیه از تنهایی و خیال. ​[ اسم آهنگ: حِرمان | Herman ] شعر: شهریار (کاویان)
@RadioShajariann
آزرده دلی بودم کز کوی او رفتم آزرده شدم چانا، بی‌تاب می‌گریستم دل در هوس عشق بود در آن ایام ایام میرفتند و من با، عشق می‌زیستم گرچه او بود در خیالم یار من چون هشیار می‌شدم چون ابر، اشک می‌ریختم گرچه آن ایام بر مراد ما نرفت این ایام هم نرفت و، همچنان می‌زیستم حال دوران دائما یکسان بود حال من مست و می، در سبو می‌ریختم چرخ گردون دیگر چرخی نداشت چرخ دزد آزاد و من، بی‌خیال می‌زیستم شهریاران در پی عشق بودند همه عمر آن شهر من بودم که، بی‌یار می‌زیستم _ شهریار (کاویان)

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت امید عافیتم بود روزگار نخواست قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت زهی بخیل ستمگر که هرچه داد به من به تیغ بازستاند و به تازیانه گرفت چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت ازین سموم نفس کُش که در جوانه گرفت دل گرفته ی من همچو ابر بارانی گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت آواز در مایه دشتی خواننده: حميد صادقپور سنتور: مهدی بردباری
@RadioShajariann

شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم خواننده: محمدرضا شجریان ویولن: همایون‌ خرم تار: فریدون حافظی سنتور: مجید نجاحی دستگاهآواز: گوشه راجه و فرود به اصفهان شعر: فرخی‌یزدی
@RadioShajariann

عیبم مکن ای دوست اگر زار بگریم بگذار بگیریم من و بگذار بگریم بگذار که چون مرغ گرفتار بنالم بگذار که چون کودک بیمار بگریم می خوردن من بهر طرب نیست خدا را حالی است که بی طعنه اغیار بگریم بر لاله نو سر زده از دامن هامون بر غنچه نشکفته گلزار بگریم تنها نه بحال خود از این مستی هر شب بر حالت این مردم هشیار بگریم ساز و آواز از برگ سبز ۲۸۵ خواننده:ناصر مسعودی سنتور:مجید نجاحی غزل:عماد خراسانی آواز:دشتی
@RadioShajariann

خوش آن زمان که در دلم بهار رویا بود دو چشم پر امید من به سوی فردا بود ز ساز سینه تار آرزو چو بگسسته کبوتر امید من ز دام جان رسته دلم شکسته دلم شکسته غبار غم نشسته در غروب چشمانم چو مرغک شکسته پر جدا ز یارانم بس آرزو به دل ولی لب از سخن بسته به دشت بیکران غم نشسته ام خسته دلم شکسته دلم شکسته به چشمه سار آرزو چو تشنه ای به جستجو به یاد چشم مست او منم ز عالمی گسسته یارب دلم شکسته دلم شکسته چو قصه های بی سر انجامم شراب تلخ مانده در جامم چو شکوه های بی بهانه نمانده دیگر اعتبارم چه شد که ساقی زمانه شکسته جام انتظارم خواننده:بانو الهه آهنگساز:اسدالله ملک ترانه سرا:لعبت والا آواز:بیات اصفهان
@RadioShajariann

آخر این درد مرا نوبت درمان برسد آخر این ناله ی جانسوز به جانان برسد دارم امید که روزی ز عنایات طبیب صحت درد مرا نوبت درمان برسد سوز یعقوب ستمدیده به ضایع نرود خبر یوسف گمگشته به کنعان برسد آوازی جانسوز بشنویم از استاد عبدالوهاب شهیدی به همراهی استادان جلیل شهناز و پرویز یاحقی در مایه ی دشتی.
@RadioShajariann

ای چشم من گریان مباش این گونه اشک افشان مباش حیران و سرگردان مباش در گردش گیتی رسد روزی، ب پایان هر غمـــی امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید
@RadioShajariann