ru
Feedback
بی‌جواب!

بی‌جواب!

Открыть в Telegram

https://t.me/MinaBiJavabbot خیالِ هم‌صحبتی اگر بود:

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
392
Подписчики
-2224 часа
+877 дней
+18830 дней
Архив постов
ببخشید که میپرسم اما شما که هستید ؟ و آنجا بود که خشم و تاسف چشمان مرا فرا گرفت . او دیگر مرا نمیشناخت او ، کسی که این همه سال پا به پای من در میان صحرای درونم قدم میزد . کسی که هر گاه بر زمین افتاده بودم دستش را به سمتم دراز میکرد با وجود اینکه میدانست من از او خواهم ترسید و فرار خواهم کرد . و حال او مرا به یاد نمی آورد .. چه غمگین است آنقد در میان پیچ و تاب وجودت گم شوی که دیگر من تاریکت نیز تو را به یاد نیاورد . چه غمگین است که اینگونه صورت من خراشیده و پوسیده شده که حتی او ، کسی که هر کجا به دنبال من بود . مرا نمی شناسد ! چه کرده ام با خودم و چه بر سر من آمد که اینگونه شدم دست روی شانه اش گذاشتم " من هیچکس نیستم " و از کنارش گذشتم و آرزوی دیرینه دیدار دوباره اش را به باد فراموشی سپردم
دست نوشته

نه آرامشت را به چشمی وابسته کن، نه دستت را به گرمای دستی دلخوش،‌ چشم‌ها بسته می‌شوند و دست‌ها مشت می‌شوند و تو می‌مانی و یک دنیا تنهایی.
فروغ فرخزاد

11 تا جوون اصفهانی رو به بهونه قتل بسیجی در اعترضات دی ماه، دستگیر کردن و به انفرادی انتقالشون دادن و میخوان اعدامشون کنن. عل
11 تا جوون اصفهانی رو به بهونه قتل بسیجی در اعترضات دی ماه، دستگیر کردن و به انفرادی انتقالشون دادن و میخوان اعدامشون کنن.
علیرضا سپاهی (24 ساله)
ابوالفضل سپاهی (22 ساله)
علیرضا رئیسی (21 ساله)
فائقه حسینی (20 ساله)
گل‌محمد محمدی ( 23 ساله) متاسفانه صبح امروز اعدام و جاویدنام شده.
امیرحسین صفری (27 ساله)
امیرحسین ملکی (19 ساله)
علی دشتی (19 ساله)
امیرحسین ابراهیمی انالوجه (19 ساله)
شروین باقریان (18 ساله)
عرفان اسفندیاری (18 ساله) متاسفانه امروز صبح اعدام شده.
@worldsmoments

Голосовое сообщение01:27

sticker.webp0.11 KB

We dont say i love you We say :

Umutsuz❤️‍🔥

اما دوستان. این روزا، این شبا سایه غم داره رو ایران سنگینی می‌کنه؛مخصوصا جنوبِ ایران، آخ از جنوبِ ایران.

photo content

کودکان در «زندان زندگی»
+8
کودکان در «زندان زندگی»

Repost from N/a
خوشا فصلی که دور از غم؛ همه که شونه وا شونه...

من واقعاً "رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن" هستم..

ژان تولی - مغازه‌ی خودکشی
ژان تولی - مغازه‌ی خودکشی

sticker.webp0.21 KB

من دیوونم؟ نمیدونم شاید. فقط حس می‌کنم یه چیزی توی سرم داره با سرعتِ خیلی زیاد می‌چرخه. انگار یه وزنه سنگین رو از روی سینه‌ام برداشته باشن، ولی به عوضش یه جریانِ تند و تیز رو توی رگ‌هام ریخته باشن. انگار همه‌چیز... همه‌چیز زیادی روشن و زیادی پرصداست. نمی‌تونم بند بیام. انگار افکارم مثل حباب‌های تیزی هستن که پشت سر هم می‌ترکن و من حتی فرصت نمی‌کنم به یکی‌شون فکر کنم که بعدی میاد. یه لحظه فکر می‌کنم همه‌چیز عالیه، که من بالاخره فهمیدم زندگی یعنی چی، ولی یه لحظه دیگه... یه لحظه دیگه فقط حس می‌کنم دارم از کنترل خارج می‌شم. دوست دارم این حسِ بی‌وزنی رو حفظ کنم، ولی در عین حال، دلم می‌خواد یه نفر بیاد و دستم رو بگیره و بهم بگه که "بس کن، آروم باش". اما مشکل اینجاست که من اصلاً نمی‌دونم "آروم بودن" چه شکلیه. انگار یه دایره‌ی بی‌انتها هستم که هرچی تندتر می‌دوم، بیشتر توش گم می‌شم. •|مینا

بعضی وقت‌ها شاید بزرگ‌ترین دستاورد یک نفر این است که در انتهای روز خودش را نکشته باشد.
سیامک تقی زاده

کلافه.
کلافه.