؛
Открыть в Telegram
261
Подписчики
-124 часа
+87 дней
+2130 дней
Архив постов
261
_تو هیچوقت عاشق شدی؟
خاکستری نگاهم کرد.
خاکستری، غمگین ترین رنگهاست.
فنجان قهوه توی دستش لرزید. گذاشت روی میز و خودش را پیچید توی شال کشمیرش. آسمان، آبیاش بنفش می شد. چند کلاغ دنبال هم می کردند. شب بوها باز شده بودند. باید بلند میشد و می رفت و دست می کشید به گلبرگ های باز شده. نرفت. باید میگفت: "بازم قهوه هست، برایت بریزم؟" نگفت.. - مادمازل کتی.
