تاریخ ندیمه
Открыть в Telegram
تاریخ ندیمه کنایه از محدودیت زنان در طول تاریخ است زنانی که همیشه سایه کم رنگی از قدرت بودن ولی بدون حضور آن ها شاید تاریخ امروز ما بی رحمانه تر بود 💌: http://t.me/HidenChat_Bot?start=456154420
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
217
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 день
Архив постов
217
+1
— سقوط یک قهرمان و پارادوکس تاریخ! 🥀⚖️
⊹ ژاندارک با همان لباسهای مردانهاش و یک ارادهی فولادین، وارد میدان جنگ شد. او شاید یک ژنرالِ کلاسیک با نقشههای پیچیده نبود، اما چیزی داشت که سربازان را دیوانه میکرد: «شهامت و الهامبخشی!»
⊹ او در شهر «اورلئان» کاری کرد که همه را شوکه کرد؛ پیروزیای که انگار از آسمان نازل شده بود! او توانست ولیعهد را به تاجگذاری برساند و فرانسه را دوباره از لبهی پرتگاه نجات دهد. همه چیز عالی به نظر میرسید؛ ژاندارک پیروز شده بود، پادشاه بالاخره تاجگذاری کرده بود و فرانسه دوباره نفس میکشید. اما اینجا جایی است که تاریخ، همیشه طبق انتظار پیش نمیرود...
⊹ وقتی قدرت زیاد میشود، خطرناک میشود!
ژاندارک میخواست پاریس را پس بگیرد، اما پادشاه (شارل هفتم) عقبنشینی کرد. چرا؟ چون در دربار، اشرافزادگان از قدرت گرفتن این دختر روستایی میترسیدند! آنها به پادشاه هشدار میدادند: «مراقب این دختر باش، او خیلی زیاد محبوب شده!»
در نهایت، پادشاه به جای حمایت از او، دستور داد با دشمن (بورگاندیها) بجنگد. و نتیجه؟ ژاندارک در میدان جنگ از اسب افتاد، اسیر شد و تمام!
@nadimeh_history
217
— دختری که با صداهایی از آسمان، پادشاهی رو تکان داد!🇫🇷⚔️
⊹ تصور کنید فرانسه در قرن پانزدهم، درست وسط یک آشوب بزرگ است! طاعون (مرگ سیاه) دارد آدمها را میکشد، انگلیسیها پاریس را گرفتهاند و پادشاه هم... خب، پادشاه هم عملاً وجود ندارد! فرانسه در آن زمان مثل خانهای بود که سقفش خراب شده و تمام همسایهها (انگلیسیها و بورگاندیها) هم دارند وسیلههایش را میدزدند.
⊹ در این میان، وسط این ویرانی، یک دختر روستایی ساده و بیسواد به نام «ژاندارک» پیدا میشود. ژان از ۱۲ سالگی میگوید صداهایی از آسمان میشنود که به او میگویند: «برو فرانسه را نجات بده و پادشاه را به تخت بنشان!»
⊹ برخی میگویند اینها تجربهی عرفانی بوده و برخی دیگر (منصفانهتر!) میگویند شاید فقط یک تخیل قوی یا تغییرات هورمونی دوران بلوغ بوده! اما فرقی نمیکند؛ چون ژان به جای دوختن لباس و پختن نان ، تصمیم میگیرد موهایش را کوتاه کند، لباس مردانه بپوشد و اسلحه به دست بگیرد!
او با همین ارادهی عجیب، خودش را به ولیعهد معرفی میکند و شروع میکند به بازنویسی تاریخ.
@nadimeh_history
217
⊹ معلم عزیز من! اگر زنان در این کشور هم مثل سایر کشورهای آزاد بودند و حقوق خودشان را داشتند و میتوانستند در امور سیاسی و اجتماعی شرکت کنند و پیشرفت کنند، مطمئن باشید که من هرگز راه ترقی خود را در وزیر شدن، پایمال کردن حقوق مردم،خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزیزم نمیدیدم. در عوض، یک راه درست و یک برنامه محکم برای پیشرفت خود انتخاب میکردم. هیچوقت با پول مردم، خانه و باغ، اثاثیه، کالسکه یا اتومبیل نمیخریدم؛ بلکه با تلاش و خدمت واقعی به جامعه، پیشرفت میکردم.
⊹ من مسلک خود را نه ارتجاعی انتخاب میکردم و نه شخصی. بلکه تمام تلاشم را در توسعه تجارت داخل ایران به کار میبستم: کارخانههایی تأسیس میکردم؛ نه مثل کارخانه صابونپزی «ربیع اف»؛ بلکه کارخانههایی که نیازهای داخلی کشور را از خارج رفع کنند. معادن خدادادی که در ایران به وفور یافت میشود را استخراج میکردم. امتیاز معدن نفت بختیاری را که سالیانه سود زیادی دارد، نمیگرفتم و به انگلیسیها واگذار نمیکردم. وسایل کشاورزی را فراهم میکردم، جاده مازندران را درست میکردم، زمینهای بایر را مثل کالیفرنیا به مردم میدادم، قناتهای زیاد حفر میکردم، جنگلهای مصنوعی احداث مینمودم و رودخانه کرج را به شهر میآوردم تا مردم را از ذلت و آلودگی آبها نجات دهم. هم خودم بدون دزدی و وطنفروشی سود واقعی میبردم و زندگی پاکی داشتم، هم مردم از این خدمت و تلاش من بهرهمند میشدند.
⊹ افسوس که زنان ایرانی از جرگه انسانها جدا شدهاند و مثل حیوانات و وحوش شدهاند. از صبح تا شب در یک زندان ناامیدانه زندگی میکنند و تحت فشارهای سخت و بدبختیهای ناگواری عمر میگذرانند. در حالی که از دور تماشا میکنند و میشنوند و در روزنامهها میخوانند که زنان حقوقطلب در اروپا چطور از خود دفاع میکنند و با چه جدیتی حقوق خود را طلب میکنند. آنان حق انتخاب، حق رأی در مجلس و دخالت در امور سیاسی و کشوری میخواهند و به همین شکل هم موفق شدهاند.
تاجالسلطنه
@nadimeh_history
217
+1
— خاطرات تاجالسلطنه_نامه ای به معلم عزیزم
⊹ تاجالسلطنه، دختر ناصرالدینشاه قاجار و یکی از زنان روشنفکر و پیشرو دوران خود بود.بر خلاف تمام مطالب تاریخی و رسانه های اجتماعی که فقط ظاهر این دختر رو به تمسخر میگرفتن بیاین نگاهی به افکارش بندازیم! یکی از نامه تاجالسلطنه که قدمت بیش از ۱۰۰سال داره به شکل امروزی تر باز نویسی کردم بعضی از حرفهاش آنقدر بهروز است که آدم فکر میکند الان نوشته شده.
@nadimeh_history
217
⊹ اما داستان دوم شاید غمانگیزتر باشد، ولی نه کمتر جذاب. لین سینیانگ در سال ۱۶۲۹ در یک خانواده نظامی فقیر به دنیا آمد. شش سالش بود که مهارتهای رزمیاش آنقدر وحشتناک بود که هر کسی را شگفتزده میکرد. "وحشتناک" از نظر خوبش!
⊹ اما زندگی به او رحم نکرد. در نوجوانی پدر و مادرش را از دست داد و برای زنده ماندن مجبور به تن فروشی شد اما جالب اینجاست: او حتی در آن شرایط هم تمرینات رزمی را رها نکرد.
تا اینکه شاه ژو چانگشو عاشقش شد و با او ازدواج کرد. شاه از لین خواست تا همسران سلطنتی را به جنگجو تبدیل کند. لین هم یک ارتش کوچک زنانه راه انداخت و به آنها یاد داد چطور از خودشان دفاع کنند. یک مدرسه رزمی در دل قصر!
⊹ وقتی شورشیان شاه را دستگیر کردند، لین و تیماش رفتند سراغشان. آنها موفق شدند شاه را نجات بدهند، اما گروه کوچک لین در نهایت محاصره و نابود شد. لین سینیانگ، آخرین نفری بود که ایستاد. تا آخرین لحظه جنگید و در ۱۵ سالگی جان باخت.
@nadimeh_history
217
+1
— پرده پنجم :زنهای مینگ⚔️🥀
⊹ دوران مینگ، قرن ۱۷ میلادی. دو زن، دو سرنوشت متفاوت اما یه جور شجاعت مشترک!
⊹ تاریخ چین پر است از زنهایی که از مولان هم واقعیتر و باحالتر بودند. مثلاً چین لیانگیو را در نظر بگیرید؛ بانوای که در سال ۱۵۷۴ در استان سیچوان به دنیا آمد و او از بچگی مهارت تیراندازی و اسبسواری مانند برادرانش یاد گرفت و مهارت او کمنظیر بود.
⊹ چین در ۲۴ سالگی ازدواج کرد، اما نه یک ازدواج معمولی. او و شوهرش با هم یک شورش را سرکوب کردند. بله، درسته یجورای : ماه عسلشان با شمشیر و تیر گذشت! این زوج آنقدر حرفهای کار کردند که لقب «فرماندهان توانمند» را گرفتند.
⊹ اما ماجرا به اینجا ختم نشد. وقتی همسر چین به اتهام خیانت دستگیر و اعدام شد، او زانو نزد. اشک نریخت، او شمشیر را برداشت و فرماندهی کل ارتش را به دست گرفت. او یکی از مهلکترین نیروهای جنگی سلسله مینگ را رهبری کرد و بعدها حتی پسر و عروسش هم راه او را ادامه دادند. یک خانواده تماماً جنگی!
@nadimeh_history
217
— پرده چهارم: زنی با طبل جادویی🥁🎶
⊹ قرن دوازدهم. لیانگ هونگیو یه زن هنرمند بود که درام میزد. با یه سرباز ازدواج کرد و توی جنگا از هنرش استفاده کرد! اما زندگی عادی؟ نه! او در جنگها به همسرش کمک میکرد. اما چطور یک نوازنده به جنگ کمک میکند؟ با ضرب آهنگ درام و حرکت پرچمها، بین واحدهای نظامی ارتباط برقرار میکرد. دشمن گیج میشد و سربازای خودی دقیقاً میدونستن کِی حمله کنن یا عقبنشینی کنن.
⊹ نتیجه؟ هشت هزار سرباز صد هزار تا دشمن رو شکست دادن! بعداً امپراتوری که براش میجنگیدن، یه قهرمان ملی رو اعدام کرد. لیانگ و شوهرش از ناراحتی استعفا دادن و رفتن زندگی سادهای رو انتخاب کردن.
@nadimeh_history
217
+1
— پرده سوم: شاهزادهای که با سخاوت ارتش ساخت🌾
⊹ اوایل قرن هفتم میلادی. پینگیانگ دختر یه ژنرال شورشی بود. باباش علیه امپراتور ظالم قیام کرده بود، ولی این دختر به جایی اجبار در شرکت در جنگ یه کار خلاقانه کرد: به جای شمشیر، از پول و غذا استفاده کرد! به مردم گرسنه کمک کرد و سخاوت او وفاداری مردم را جلب کرد و بهتدریج ارتشی تشکیل داد.اما جالبتر: غارت رو ممنوع کرد و به جاش از سربازا خواست غذا پخش کنن! تبدیل شد به یه فرمانده محبوب که ازش میترسیدن و دوستش داشتن. به طوری که سربازان از سرزمین های مختلف به ارتش او ملحق میشودند.در نهایت، پینگیانگ با ارتش پدر و شوهرش متحد شد و امپراتور رو شکست دادن. اون ۲۳ سالش بود که مُرد، ولی با تشییع جنازهٔ نظامی رسمی به دنیایی مردگان بدرقه شد.
@nadimeh_history
217
+1
— پرده پنجم :زنهای مینگ⚔️🥀
⊹ دوران مینگ، قرن ۱۷ میلادی. دو زن، دو سرنوشت متفاوت اما یه جور شجاعت مشترک!
⊹ تاریخ چین پر است از زنهایی که از مولان هم واقعیتر و باحالتر بودند. مثلاً چین لیانگیو را در نظر بگیرید؛ بانوای که در سال ۱۵۷۴ در استان سیچوان به دنیا آمد و او از بچگی مهارت تیراندازی و اسبسواری مانند برادرانش یاد گرفت و مهارت او کمنظیر بود.
⊹ چین در ۲۴ سالگی ازدواج کرد، اما نه یک ازدواج معمولی. او و شوهرش با هم یک شورش را سرکوب کردند. بله، درسته یجورای : ماه عسلشان با شمشیر و تیر گذشت! این زوج آنقدر حرفهای کار کردند که لقب «فرماندهان توانمند» را گرفتند.
⊹ اما ماجرا به اینجا ختم نشد. وقتی همسر چین به اتهام خیانت دستگیر و اعدام شد، او زانو نزد. اشک نریخت، او شمشیر را برداشت و فرماندهی کل ارتش را به دست گرفت. او یکی از مهلکترین نیروهای جنگی سلسله مینگ را رهبری کرد و بعدها حتی پسر و عروسش هم راه او را ادامه دادند. یک خانواده تماماً جنگی!
@nadimeh_history
217
— پرده دوم: ناجی ۱۳ سالهٔ شهر🛡️
⊹ در اوایل قرن چهارم میلادی، شون گوان متولد شد. در ۱۳ سالگی، شهرشان محاصره شد و ارتش از نظر تعداد و غذا در مضیقه بود. شون گوان داوطلب شد تا برای درخواست نیروی کمکی از دیوارهای شهر عبور کند. او چندین هزار سرباز را رهبری کرد و شبانه از میان حلقهٔ محاصره گذشت. وقتی خبر رسید نیروهای کمکی در راهاند، دشمن فرار کرد. شون گوان با این اقدام، نام خود را در تاریخ ثبت کرد.
@nadimeh_history
217
+1
— پرده اول : ملکهای با ۱۳۰۰۰ سرباز🐉
⊹ حدود ۱۰۴۰ سال پیش از میلاد، فو هاو در چین باستان به دنیا آمد. او آموزش نظامی دید و در هنر جنگی ماهر شد و بعد... شاه وو دینگ او را به حرمسرای ۶۴ نفرهاش برد. اما فو هاو زودتر از آنچه فکر کنید ملکه شد. مقام دوم کشور بعد از شاه! او ارتشی ۱۳۰۰۰ نفره را در چندین جنگ موفق رهبری کرد و شوهرش برای پاداش، یک قلمرو کامل به او داد. البته مقبرهاش کمی عجیب بود: ۱۶ برده زنده همراه او دفن شدند تا در زندگی پس از مرگ خدمت کنند!
بعدا داستان کاملشو میگم!
@nadimeh_history
217
+1
— از مولان تا جنگجویان واقعی🏹🐎
⊹ افسانهٔ مولان برای همه آشناست؛ دختری که به جای پدرش به جنگ رفت و به نماد شجاعت تبدیل شد. اما جالب اینجاست که باستانشناسی مدرن نشان داده زنان جنگجو در دشتهای مغولستان و شمال چین اصلاً کمیاب نبودهاند. کریستین لی، انسانشناس، میگوید مولان احتمالاً در میان کوچنشینان شیانبی رشد کرده است. بقایای باستانی نشان میدهد زنان آن دوره همچون مردان تیراندازی و اسبسواری میکردند و استخوانهایشان آسیبهای جنگی مانند شکستگی بازو و انگشتان را نشان میدهد. حتی مقبرههایی که پیشتر به جنگجویان مرد نسبت داده میشد، در واقع متعلق به زنان جنگجو بوده است. پس بیاین سر بزنیم به زندگی این زنان قدرتمند تاریخ!
@nadimeh_history
217
مربوط به موضوع چنل نیست ولی اگر اما سبزی این هوهای فلک زده رو باهاتون پاک نکنم شب خوابم نمیره پس به داستان هوهای به عنوان یه پا ورقی بی ارزش نگاه کنید چون واقعا امپراتور با ارزشی هم نبوده کل مال باباشو یه شبه به باد داد!
این بشر نه تنها همه برادر هاشو میکشه به خواهر های خودشم رحم نمی کنه و دستور اعدام اون ها رو هم صادر میکنه! بعدش دستور داد کل وزیر و دربار پدرشو اعدام کنن😭این مدت هم خودش دنبال عیاشی بوده به کنار! این بشر با دو نفر دیگه خیانت کرد بعد به ذهنش نرسید اینا به امپراتور اول خیانت کردن نکنه به منم خیانت کنن؟ نخست ویز رو دو سال بعد داد اعدام کردن در واقع از وسط نصف کردن ولی اون خدمتکار ( نگهبان مهر امپراتور) همه این مصیبت ها از زیر سر این ادم بلند میشه دسیسه کرد این هوهای که نمی تونست شلوار خودشم سفت کنه رو هم کشت بعد یه پادشاه نمایشی گذاشت جاش اما پادشاه نمایشی با گرفتن یه بیلاخ براش فرستادش اون دنیا و دل من خنک شد
217
⊹ و یک نظریه مطرح شد: بعضی از این زنها جوان در اخرین سفر امپراتور اول اون رو همراهی میکردن ممکنه مرگ واقعی امپراتور رو با چشم دیده باشن. شاید شنیده بودن که امپراتور چطور مرد، یا شاید متوجه جعل وصیتنامه شده بودن. امپراتور دوم و دستیارانش خطر لو رفتن رو حس کردن. پس باید سکوت ابدی میخریدن.نحوهی مرگشون هنوز ناشناختهست. شاید اول کشته شدن، بعد تکهتکه و شاید تا حد مرگ شکنجه شدن. فقط میدونیم که استخوناشون انقدر خرد شده که دیگه هویت ندارن.
⊹ *و نکتهی آخر:* این قبرها دقیقاً زیر سایهی ارتش سفالی قرار دارن. همون سربازان خاموشی که قرنهاست نگهبان این رازن.حالا هر بار که تصویر ارتش سفالی رو میبینی، یادت باشه: زیر پاشون زنهایی دفن شدن که فقط به خاطر دانستنِ یه راز، تکهتکه شدن.
@nadimeh_history
217
⊹ باستانشناسا توی سالهای اخیر یه چیز عجیب پیدا کردن. توی گوشهی شمال شرقی آرامگاه امپراتور، حدود ۱۰۰ قبر کوچیک وجود داره. ۱۰ تاشون رو حفاری کردن. توشون استخونهای انسان پیدا کردن،این استخوان ها انقدر مخلوط بود که نمیشد یه بدن رو از دیگری تشخیص داد. انگار بدنها رو تکهتکه کرده بودن.کنار استخوان های توی خاک این قبرها مروارید پیدا کردن. مرواریدهایی با روکش طلا. اینا وسایل لوکس زنان حرمسرا بود. پژوهشگرها میگن اینا زنهای جوان اولین امپراتور بودن. قدشون بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ سانت، لاغر و وزن اون ها دائم کنترل می شود (۲۲۰۰سال پیش هم زن ها زیر فشار استاندارد های زیبایی بودن). سوال اینجاست: چرا دستور قتل این زن ها صادر شد؟
@nadimeh_history
217
⊹ چند ماه بعد، مراسم خاکسپاری امپراتور برگزار شد.امپراتور دوم (که تازه به تخت نشسته بود) دستور اولین سری قتل هاشو داد: "زنهایی که توی حرمسرای امپراتور سابق بودن و پسری نداشتن، باید به جای خروج از قصر باید کشته بشن و امپراتور رو به زندگی پس از مرگ همراهی کنن″شیجی میگه: «این زنها محکوم به مرگ شدن.» ولی هیچ توضیحی نمیده که چطور مردن.بااینحال، باستانشناسا توی سالهای اخیر یه چیز عجیب پیدا کردن. داستان اصلی امروز از اینجا شروع میشه.
@nadimeh_history
217
⊹ قدیمیترین سند تاریخی چین به اسم «شیجی» ( تاریخ بزرگ) این روایت رو ثبت کرده. نویسندهش سیما چیان، یکی از بزرگترین مورخان جهانه. اون میگه امپراتور توی یه سفر به شرق، مریض شد. هیچکس جرأت نکرد به زبان بیاره "مرگ نزدیکه". سه فرد مهم در آخرین سفر امپراتور رو همراهی میکردن: وزیر ارشدش، یه خدمتکار منفور به نام ژائو گائو (که بعداً امپراتور دوم رو هم کشت!)، و پسر کوچیکش شاهزاده هوهای ،وقتی امپراتور مرد این سه نفر وصیتنامهای که پسر بزرگتر رو جانشین میکرد، نابود کردن و یه نامهی جعلی به جانشین شایسته امپراتور فرستادن که توش نوشته بود: "پدرت ازت ناراضیه، فقط خودکشی میتونه درستش کنه." پسر بزرگ، نامه رو خوند… و خودش رو کشت و هوهای با نامه جعلی دیگه امپراتور دوم شد.
⊹ برای اینکه این نقشه جواب بده، باید مرگ امپراتور رو مخفی نگه میداشتن تا نامهها اثر کنه. جنازه در تابستون داغ شروع به گندیدن کرد… ولی مهمتر از بوی تعفن، یه نکتهی ترسناکتر وجود داشت:حرفهایی که نباید جایی پخش میشد.
@nadimeh_history
217
— راز ارتش سفالی🏯
⊹ حتماً اسم ارتش سفالی چین به گوشتن خورده. اون همه سرباز سنگی که هرکدوم چهره متفاوت دارن، انگار زندهان. ولی راستش… داستانی که میخوام امروز بگم، ربطی به سربازا نداره. این داستان قتلهای سربهمُهر دومین امپراتور چینه.ولی برای رسیدن به داستان اصلی اول باید داستان اخرین روز های عمر امپراتور اول شرح بدم.
— داستان اولین امپراتور چین 👑
⊹ ۲۲۰۰ سال پیش، مردی به نام شی هوانگدی، برای اولین بار تمام شش پادشاهی چین رو فتح کرد و اولین امپراتوری متحد رو ساخت. اون اولین دیوار چین رو کشید و دستور داد یه مقبرهی باشکوه براش بسازن.(ساخت مقبره از ۱۳سالگی او شروع شده بود!) اما وقتی مرد، امپراتوری باشکوهی که ساخته بود در عرض ۱۵ سال نابود شد.
@nadimeh_history
217
+1
— اینم تایم لاین پوشش لباس ها که یه دید کلی تو ذهنتون از لباس های اون دوران میده
@nadimeh_history
217
+2
#Qᴜᴇᴇɴ_ᴄʜᴀʀʟᴏᴛᴛᴇ
— یه شغل جنبی برای ملکه کارگزار ازدواج: 💍
⊹ این بال فقط رقص نبود. در واقع آغاز فصل اجتماعی لندن و آیین گذر دختران اشرافی به دنیای بزرگسالی بود. هدف نهایی؟ پیدا کردن شوهر مناسب. جالب اینجا که ملکه شارلوت خودش شخصاً به این موضوع علاقه داشت و اگر دختری تحت تأثیرش قرار میداد، برایش پیشنهادهای ازدواج خوبی پیدا میکرد! به بهترین دختر سال هم لقب غیر رسمی "الماس فصل" میدادند.
— ملکه، ستوننویس شایعات! 📰
⊹ شارلوت عاشق شایعات و اخبار طبقه بالا بود. اون نامههاش به پادشاه و دوستانش رو پر میکرد از آخرین اخبار و شایعاتی که بهش "تام" (یعنی حرفهای پشتپرده) میگفتن. مثل این بود که ملکه، بلاگر اصلی شایعات سلطنتی زمان خودش باشه!
— سرنوشت این بال از دربار سلطنتی تا سالن دبیرستان:
⊹ این سنت قشنگ تا سال ۱۹۵۸ ادامه پیدا کرد، تا اینکه ملکه الیزابت دوم اعلام کرد دیگه اون رو برگزار نمیکنه.
اما ایدهاش نمُرد! به ایالات متحده رفت و به شکل "بال دبوتانت" (بال معرفی دختران به جامعه) در اومد. و در نهایت، نسخه دموکراتیک و امروزیاش شد همون "پرام" های معروف دبیرستانی که تو فیلمها میبینیم!
@nadimeh_history
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
