ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

چیزی به ذهنم نمیرسه

چیزی به ذهنم نمیرسه

Открыть в Telegram

۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
264
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+630 дней
Архив постов
حال و هوایی لازم دارم مثلِ آن روزی که برای اولین بار ذوزنقه را گوش دادم و تِرک لالایی را برایت فرستادم؛ حال و هوایی مثل فردایش که آمدی و کلِ آهنگ را حفظ بودی. حال و هوایی لازم دارم مثل آن روزها که تو بودی.

اسیری؟ یا که پر می‌زنی؟ ما تو دیواریم؛ تو به در می‌زنی.

تا یک‌جا هر کسی هر چه می‌داند می‌نویسد. از جایی به بعد همه فقط با بُهت به یکدیگر نگاه می‌کنند.

photo content

عذرخواهی می‌کنم؛ این روزها حالم خوش نیست. هر شب خوابِ تکراریِ فردی را می‌بینم که نامه‌ای در دستم می‌گذارد. نامه‌ای که می‌دانم و می‌داند خوشحالم می‌کند، حتی می‌داند وجودِ خودش نیز خوشحالم می‌کند. فکر کنم به همین دلیل تنها در خواب سراغم می‌آید؛ چون تنها در خواب است که صادقانه احساساتِ نفله‌ام را برایش می‌گویم. بعد، می‌رود. تراژدی این است که 'می‌رود'. احتمالاً با این روان حالاحالاها زبانم خوب نمی‌چرخد؛ عذرخواهی می‌کنم.

برای این چهل روزی که از رفتنت می‌گذرد.

رو‌به‌روی آینه می‌ایستم و با تو حرف می‌زنم. نگاهم به مسیرِ رفتنت است. به باد که پشتِ سرت راه می‌آید. به وقتی که می‌خندی. نگاهم به توست. روبه‌روی آینه می‌ایستم و با تو حرف می‌زنم؛ هر چه نگفته‌ام را می‌گویم. می‌گویم که شرمنده‌ام. تو احتمالاً فقط خیره می‌شوی، بی هیچ واکنشی. روبه‌روی آینه می‌ایستم و تمامِ آن حرف‌های تکراری را دوباره می‌گویم. حرف‌های هرروز را، فکرهای هرروز را، وقتی از خواب بیدار می‌شوم، وقتی موهایم را شانه می‌کنم. نگاهم به توست. وقتی لبه‌ی تخت نشسته‌ام و نا ندارم بلند شوم و وقتی می‌رسم و وقتی می‌رسی؛ نگاهم به توست. نگاهم به مسیرِ رفتنت است. وضع خراب‌تر از این‌هاست که تو می‌بینی.

photo content

1:25 تو می‌خواهی بدانی در دلِ من چه خبر است؟ در دلِ من جنگل‌های هیرکانی می‌سوزند و ماهی‌های خزر در فصلِ باروری‌شان صید می‌شوند. در دلِ من شکارچی‌ای آهویی را می‌کشد و به قلبِ محیط‌بانی تیر می‌زند. در دلِ من تهران کثیف است و مردمی که آسم دارند از سرفه می‌میرند. در دلم دانشجوهایی که فشارخون‌شان با قیمتِ دلار بالا و پایین می‌شود، هرشب نان خشک گاز می‌زنند. تو می‌خواهی بدانی در دلِ من چه خبر است؟

تنها چیزی که با آن خودم را تسکین می‌دهم این است که حداقل من و تو هرشب به یک ماه نگاه می‌کنیم. حتی اگر من یادِ تو بیفتم و تو یادِ من نه؛ حداقل هر دوی‌مان خیره به یک چیز هستیم. آیا در آن میان که من نگاهِ تو را حس می‌کنم، تو نیز نگاهِ مرا می‌بینی؟ یقیناً... یقیناً خیر.

ما ازش گذشتیم؛ درسته؟

امروز تولدِ یلدا آقافضلی است. من آمدم بیست‌باری از او بنویسم و عاجز ماندم. از هرکدام از آن بچه‌ها بخواهم بنویسم، همین‌طور عاجز می‌مانم. چه می‌توانم بگویم؟ بگویم روح‌شان شاد و رد شوم و بروم؟ بگویم آن روزها گذشته‌اند و به زندگیِ همیشگی‌ام بپردازم؟ نمی‌توانم؛ و نمی‌دانم جز این حرف‌ها چه کاری از دستم برای‌شان ساخته‌ست. تولدِ یلدا مبارک.

باید بگویم، از همه چیز باید بگویم. اما فعلا خسته‌ترین آدمِ جهان هستم. نمی‌دانم چه مرگم است. شب بخیر.

photo content

تو چه با خود اندیشیدی؟ فکر کردی می‌روی؟ تو اینجایی. همین بیخِ گوشم؛ و هنوز با من از آن‌باری که تنها رفتی کویر حرف می‌زنی و در حالی که از سرما می‌لرزیم چای آتشی برای‌مان درست می‌کنی. در مسیرِ برگشت سرت را روی پایم می‌گذاری و دو دقیقه یک‌بار می‌پرسی: اذیت نیستی؟ می‌گویم نیستم. نیستم. نیستم و تو اینجایی؛ بیخِ گوشِ من.

4:50 چندین نفر از هنرمندانِ صدا با تنبورنوازی ماهر به بیابان می‌روند تا صدای ساز را در سکوتِ شب ضبط کنند. نیمه‌شب گله‌ای از گرگ‌ها به سمت‌شان می‌آیند. آن‌ها هم وسایل‌شان را آن‌جا می‌گذارند و سراسیمه می‌روند. نوازنده‌ی ماهر با تنبورش می‌ماند تا صدای ساز را در کنارِ زوزه‌ی گرگ‌ها ضبط کند؛ و این اثر خلق می‌شود.

مثلِ یکی رهگذر از کوچه‌ها/می‌گذرم هر سحر از کوچه‌ها آی نسیمِ سحری، صبر کن/ما را با خود ببر از کوچه‌ها دلتنگم؛ دلتنگ از خانه‌ها/وز معبر از گذر از کوچه‌ها باید پل زد به خیابانِ عشق/یک شب آسیمه سر از کوچه‌ها باید با بوی گلِ سرخ رفت/جایی دلبازتر از کوچه‌ها فردا مهمانِ شقایق شوم/بگذرم امشب اگر از کوچه‌ها فرجامم دامنه‌ی دشت‌هاست../خواهم رفت آخر از کوچه‌ها _سهیل محمودی

photo content