𝑨𝒕𝒂𝒓𝒂𝒙𝒊𝒂
Открыть в Telegram
216
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+230 дней
Архив постов
216
+1
After the Silenceچی میشد اگر بعد از ماجرای خونه ی ورجر ها، هانیبال خودش رو برای ویل تسلیم نمیکرد؟ "After the Silence" رو بخونید!
216
سندرم کاپگراس در آن فرد باور دارد یک شخص آشنا، معمولاً یکی از اعضای خانواده یا شریک عاطفی، با فردی کاملاً مشابه اما غیرواقعی و «بدل» جایگزین شده است. نکته مهم این است که مشکل الزاماً در تشخیص ظاهری چهره نیست؛ فرد ممکن است چهره، صدا و ویژگیهای ظاهری مادرش را بهدرستی شناسایی کند، اما با وجود این بگوید «این مادرم نیست، فقط شبیه اوست». یکی از مدلهای نوروسایکولوژیک مهم برای توضیح این پدیده، مدل دو عاملی است. بر اساس این مدل، ممکن است پردازش شناختی هویت چهره نسبتاً سالم باشد، اما ارتباط آن با پاسخ خودکار هیجانی و احساس آشنایی مختل شود. یعنی مغز از یک طرف اطلاعاتی دریافت میکند که میگوید «این همان فرد آشناست»، اما از طرف دیگر پاسخ عاطفی معمول هنگام دیدن آن فرد ایجاد نمیشود. این ناهماهنگی میتواند باعث شکلگیری یک تجربه بسیار غیرعادی از «ناشناخته بودنِ فرد آشنا» شود. در مرحله بعد، برای تبدیل این تجربه به یک باور هذیانی، احتمالاً عامل دیگری هم لازم است؛ یعنی اختلال در ارزیابی و اصلاح باورها. فرد به جای اینکه نتیجه بگیرد «نمیدانم چرا این آدم برایم غریبه به نظر میرسد»، ممکن است یک توضیح قطعی برای این تناقض ایجاد کند: «پس این شخص بدل است.» کاپگراس را نمیتوان صرفاً به «خراب شدن تشخیص چهره» تقلیل داد. این سندرم میتواند در زمینه اختلالات روانپریشی، آلزایمر، دمانس با اجسام لویی، برخی انواع صرع و آسیبهای مغزی، بهویژه آسیبهای مرتبط با نیمکره راست، دیده شود. در نتیجه، کاپگراس بیشتر یک سندرم نوروسایکولوژیک ـ روانپزشکی است تا یک اختلال مستقل با علت واحد.
