341
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-1030 дней
Архив постов
341
عـاشقی جـرم قشنگی ست گرفتارم کـرد
خواب بودم که شبی عشق تـو بیدارم کرد
آمـدم گریــه کنـم تـا تـو نگاهـم بکنـی
چـون ستـاره بـه تماشای شب تـارم کرد
آمـدی خـواب مـرا از چـه پریشان کردی
گفتی عاشق شـده ام عشق تو بیمارم کرد
آمـدی خـانـه ی ویــرانه گلستان کـردی
بـوسـه ای از لب تـو شهـره ی بازارم کرد
آمــدی دل ببــری؛ یـا بخـری؛ فهمیـدم
وقت خواب آمدی و عطـر تـو بیدارم کرد
تا تو را دیدم و دل را بـه تو دادم آن شب
