𝙈𝙤𝙧𝙥𝙝𝙚𝙪𝙨
Открыть в Telegram
𝑨 𝒎𝒊𝒏𝒅 𝒇𝒖𝒍𝒍 𝒐𝒇 𝒒𝒖𝒆𝒔𝒕𝒊𝒐𝒏𝒔, 𝒂 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 𝒇𝒖𝒍𝒍 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒍𝒆𝒇𝒕 𝒖𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅 @Nanasukiebot http://t.me/HidenChat_Bot?start=6055786314
БольшеИран187 727Категория не указана
392
Подписчики
-124 часа
-27 дней
+1330 дней
Архив постов
392
دیگر توانایی درک احساسات و آدمیان اطرافش را نداشت. چیزهایی وجود داشت که ناتوان از بیان آنها بود؛ چیزهایی که درحال کشیدن روح او به ته مردابی از جنس سیاهی بودند. امید. کلمه ای که تقریبا تبدیل به آخرین لنگر بین دنیای داخل ذهن او و دنیای واقعی شده بود. نمیدانست دیگر چه چیزی درست است، چه حرفی درست است، چه عقیده ای درست است. اصلا.... زندگی کردن درست است؟ هرچقدر هم که تلاش میکرد دنیا رو زیبا ببیند در آخر تاریکی راهش را به قلب و ذهن او پیدا میکرد. پس کی میتوانست آن چیزی که همیشه با خیالش خود را مجبور به زندگی میکرد حس کند؟ شاید تمام اینها نشانه است؟ نشانه ای از طرف پروردگار. شاید خالق تمام هستی هم دیگر امیدی به او نداشت؛ شاید او هم فهمیده بود که چه آدم بی فایده ای را خلق کرده است؟ اما اگر اینجور هست، پس چرا مانند دیوانه ها هنوز به دنبال دلیلی برای ادامه است؟ چرا تمام حقیقت وجودش را قبول نمیکند؟ آخر اون چه چیزی جز یه موجود شکست خورده بود؟ فردی که در همه چیز شکست خورده است... و حتی فرقی ندارد چه مقدار برای شکستن این نفرین تلاش کند، باز هم همان آدمی هست که بوده. تمام روز درحال فرار از تمام این افکار است؛ اما در آخر، هنگامی که بلاخره تاریکی جسم او را در برمیگیرد تمام چیزهایی که سعی در نادیده گرفتنش را داشت شروع به نشان دادن خود میکنند. او هیچوقت کافی نبود. هیچوقت به خوبی که تصورش را میکرد نتوانست باشه. پس چه نکته مثبتی درباره او وجود داشت؟ از قدیم گفتن خداوند هر کسی را برای هدفی آفریده است، اگر اینطور است؛ او دقیقا چه نقشی در این جهان داشت؟ اویی که حتی به سختی میتونست در برابر انتظارت خودش و دیگران کافی باشد.
