ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

مخرب

مخرب

Открыть в Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
384
Подписчики
+124 часа
+207 дней
+1830 дней
Архив постов
یا مرگ، یا میهن

واهمه ای برای از دست دادن نیست، تنها واژه آزادی است که در حنجره ما طنین میندازد ،و آن را یک صدا فریاد می‌زنیم. باشد که بر گور لجن زارتان شادمانه برقصیم حتی اگر یکی از ما بر جای بماند کافی است تا به ریش شما بخند

4_5922375175193501094 (1).mp33.71 MB

جراحاتی به درازنای جغرافیای رفتنت برداشتم. دستانت را در چینه دانم فرو کردی و تنها ماهی کوچک دلم را با مطاییه تمام برداشتی و تنها زیر لب زمزمه کردی «چیزی نیست ، کوتاه است کمی تحمل کن میروم، خوب میشوی » و در در پایان رفتی، و نمی‌دانستی که جای زخمت عفونت می‌کند ، می پوسد و از درون میمیراند مرا . اما راست میگویی چیزی نبود . فقط کمی تورا در هر لحظه میکشد .

photo content

میگن لحظات می‌گذرند و و فقط یک بار میتوانی آنها را تجربه کنی اما من تمام لحظات با تو و در آغوش تورا میلیون ها بار زندگی کردم و هر بار برایم جذابیت تازه ای دارد .

تار مو؟ من حتی بوی موهات رو با دنیا عوض نمیکنم

طعم لب‌هایت، مثل عسل بهاریه که تو دهنم می‌مونه.

امشب آروم ترین شب عمرمه چون هنوز سرت رو روی سینه م حس میکنم ؛)

دیدم که جانم میرود

زیبایی ت همانند نسیمی بهاری بر وجودم می‌وزد و من را زنده می‌کند

بر تنهاییم وزیدی، در من سکون یافتی و ریشه پراکندی و گل فشاندی .در هر تار گیسوانم رشته ای از بذر ابدیتت را کاشتی . در چشم هایم، در نگاهم، و در من خودت را میبینی .اکنون که سرشار از واژه تو شده ام و چیزی جز تو نمیابم خودت را ببین که تا چه حد، ذرات تنم خواستار تو شده اند و در تنم حلول یافته ای ،زیرا تویی، فقط تو، اما در کالبد حقیر و تاریک من ، تا تو بهانه ای شوی که نور بیافشانی به دریچه های تاریک و خفایم. معنا میدهی به زندگی بدقواره ام . امید وصال من، باقی عمرم برای زیستن در این دیار ملکوتی، بسیار میخواهمت بسیار از کلمه خواستن میخواهمت، و برای اینهمه خواستن میمیرم و زنده میشوم .

photo content

گور پدر همه تان کرده است ، باور کنید، همه چیزم را میدادم تا با هیچ انسانی، با هیچ موجود زنده ای، در ارتباط نباشم، و چه خوب میشد ، چه خوب میشد، اگر میرفتم و دیگر به هیچ کجای اینجا باز نمیگشتم . گرچه تعلقی به این جهان پوچ و معلق ندارم، و هیچ فرقی نمی‌کند زنده باشم یا مرده .به حال چه کسی فرق میکند کی یکی از این جانوران کم شود یا دیگری اضافه شود؟ و اکنون من برای چه هنوز می‌نویسم؟ و در برابر مرگ مقاوم، و زیستن منعطفم، و همچنان نیز به نحوه ای ادامه میدهم که حضور ندارم . به هیچ یک از دلایل و محرک زیستن تعلق ندارم. و نه حتی اندازه برگی،حیران به سوی بادم. حتی برگ هم به جایی، به چیزی،به مکانی تعلق دارد. اما من؟ حیران و زنده، و همچو مرده میزیستم.

photo content
+5

photo content

در عمق چشم هایت برایم طنابی بیاور که به دار بکشانم خودم را، تماشایت کافی نیست .

موهایت مثل موج های دریا ست و قلب مرا به عمق عشق می‌برد

یک روز میفهمی که چه شد، یک روز میفهمی قوی ماندن برای تمام حوادثی که سهم تو نبود چه بود ، یک روز می آید، یک روز می آید، که فاتحه بخوانی برای گذشته و قنوت بخوانی برای حفظ آینده . می دانم که آن روز نه در پس امروز خفا است ،نه در پس فردای سوخته . امید با نور کمی چشمک میزند اما میدانم که آن روز با تنی رنجور وخمیده می‌رسد ، می رسد.

دیدم که جانم میرود