ru
Feedback
مخرب

مخرب

Открыть в Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
258
Подписчики
-124 часа
-67 дней
+4030 дней
Архив постов

حالا میرم بیشتر میخونمش

راستش امروز متوجه این حقیقت شدم که نویسنده این شاهکار خودش هست

این کتابی که دیروز توی چنل قرار داد، و دست به دست چرخید، متعلق به یکی از دوستان بود

سرد و سفید - خرداد.pdf1.94 KB

در واقع اینکه همچنین فردی هست من رو دلگرم می‌کنه به نوشتن

لطف بی کران شماست

Repost from N/a
من برای چنلای مورد علاقم کم نمیزارم😼

درک شدن از سوی شما و گفتن حقیقت در واقع لطف بزرگیه

راستش با هر خطی که میخوندم بیشتر متعجب شدم، چطور آنقدر دقیق و با صراحت؟ این بیشتر حیرت زده ام کرد

Repost from N/a
𓂃 ࣪˖ ִֶ 🦌. مخرب عزیز، من سال‌هاست کلماتت رو دنبال می‌کنم و یکی از لذت‌بخش‌ترین بخش‌های این چالش برای من، بررسی تو بوده. به نظرم تو واقعاً یک استعداد ادبی واقعی هستی. الگوی ذهنی‌ای که از نوشته‌هات می‌بینم، شاید چیزی شبیه این باشه: دنیا پر از آدم‌های گستاخه ـ من از آدم‌ها بیزارم ـ اما در نهایت خودم هم فقط یک آدم گستاخم ـ پس خودم هم بخشی از همین جهان کثافتم ـ پس از کل این چرخه بیزارم و نمی‌خوامش؛ نه خودم رو، نه چیزی رو که بیرون از منه. تناقضی داری اونم این هست که شدیدا نیاز داری کسی نوشته هات و حرف هات رو بفهمه ولی در عین حال از نزدیک شدن به آدم ها بیزاری شاید چون گنجایش درک ادم هارو به قدری نمی‌بینی که تورو متوجه بشن، پس تا یه جایی دیگه اجازه نمیدی نزدیک بشن که ناامید تر نشی. نوشتن برای تو دیگه فقط استعداد یا هنر نیست؛ تبدیل شده به یک سیستم پردازش احساسات و هیجانات. وقتی می‌نویسی، انگار واقعاً اجازه می‌دی احساساتت حضور داشته باشن و کلمات رو به حرکت دربیارن، عملا وقتی مینویسی تازه شروع میکنی به احساس کردن اما غیر از اون، درِ این بخش از وجودت حسابی بسته و قفل مونده. درد تبدیل شده به جانِ کلماتت؛ هم ماده‌ی اولیه‌شونه و هم محرک ادبی‌ت. و واضحا اینجا حتی می‌شه کمال‌گرایی‌ت رو لمس کرد، وسواس شدیدت تو انتخاب کلمات هم میتونه تایید این قضیه باشه. در نگاه اول، اگر کسی متن‌هات رو بخونه، با حجم زیادی از غم و فرسودگی مواجه می‌شه؛ اما کافیه کمی بیشتر دنبالت کنه و کمی بیشتر بهت نزدیک بشه تا بفهمه پشت این همه غم، چه حجم بزرگی از خشم سرکوب‌شده وجود داره؛ خشمی که بخاطر نادیده گرفته شدن های زیاد راه ابراز خودش رو از میان غم پیدا کرده، بهش میگن خشم فروخورده. به حدی که به نظرم اگر کسی فقط به متن‌هات برچسب -غمگین- بزنه، بخش بزرگی از معناشون رو از دست داده. می‌شه این رو حتی از لحن اعتراضی نوشته‌هات فهمید؛ این غم، صرفاً غمگین نیست، خشمگینه. و جدا از تمام این تاریکی‌ها، عشق برای تو تبدیل به یک روزنه‌ی نور می‌شه. چیزی که به زندگی ارزش زیستن می‌ده. انگار می‌گی: -خب، دنیا خیلی جالب نیست، اما شاید با عشق بشه تحملش کرد- چون عشق نجیبه! احتمالاً یکی از مهم‌ترین معیارهای تو در رابطه‌ها -درک شدنه- ،، از طرف دیگه، یک سایدِ ناجیِ پررنگ هم داری که با انزوای اجتماعیت تناقض جالبی می‌سازه.. احتمالاً با درد دیگران خیلی راحت همذات‌پنداری می‌کنی، چون درد برای تو زبان خیلی آشنایی هست و با اون غریبه نیستی. می‌تونستم خیلی بیشتر از این‌ها برات بنویسم. حتی بخش‌هایی هست که فکر می‌کنم بهتره پرایوت بهت میگفتم، پس دیگه اینجا بیانش نکردم. ࣪˖ ִֶhttps://t.me/destructive_kj .

موافقم باهاتون، چون اگر در سرشت ما نباشه ، در واقع خودمون رو به هر دری هم بزنیم نمی‌تونیم بهش برسیم

عقیده من بر اینکه من به هر آنچه که رزق من باشه، خواهم رسید. حتی اگر رزق من به اندازه هفت‌آسمان از من دور باشه.

راحت باشید، سن عقلی بنده در طفولیت مونده

ببخشید خانم چندسالتونه؟😭

انگار اگر برسی یه جای کار می لنگه

اصل در نرسیدنه ، برسی عجییه

sticker.webp0.08 KB

https://t.me/destructive_kj/8154 در مسیر. درواقع همین آیایی که بر سر رسیدن یا نرسیدن است، ما را خواهد کشت.

آیا در رسیدن نابود می شویم یا در نرسیدن؟