234
Подписчики
-124 часа
-57 дней
-2030 дней
Архив постов
234
دلم برات خیلی تنگ شده،دلتنگ وقتایی که بیکار بودی میومدی خونمون دلتنگ وقتایی که باهم میرفتیم خرید دلتنگ وقتایی که باهم غذا میخوردیم،خیلی دوست داشتم دوباره باهات دوست بشم اما این تو بودی که منو فروختی به یه آدم دوروزه و منو با اونهمه خاطره تنها گزاشتی
234
میدونی چی سخت میشه؟وقتی که دیگه هیچ چیزی حس و حال قبلو نداره
غذاها،مکانها،آدمها و حتی خود دنیا و با این حال همه انتظار دارن تو همون حس و حال قبلو نسبت بهشون داشته باشی اما نوبت تو که میشه همه ولت میکنن
