ru
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Открыть в Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
322
Подписчики
+324 часа
-147 дней
-230 день
Архив постов
می گویی چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن شمس لنگرودی

حملهٔ خاموشِ بزرگسالی.
+1
حملهٔ خاموشِ بزرگسالی.

برای جنوب، برای ایران. ز داغِ لاله خونین است باغِ روزگار امشب چه افتاده‌ست بر جانِ زمین از روزگار امشب ز دودِ آتشِ غم تیره شد آیینهٔ دریا که می‌گرید به حالِ خویش موجِ بی‌قرار امشب نسیم از ساحلِ اندوه می‌آرد خبر، گویی که گم گشته‌ست در طوفان دلی امیدوار امشب به هر کویی چراغی نیم‌جان و دیده‌ای گریان به هر سویی فغانِ مادرانِ سوگوار امشب شکسته شانهٔ سروِ بلندِ بوستان، لیکن نشد خم قامتش از گردشِ چرخِ دَوار امشب اگرچه تیرِ بیداد از کمانِ فتنه می‌بارد هنوز از سینه برمی‌خیزد آوای بهار امشب مگو کاین خاکِ دیرینه فرومانَد ز پایِ خویش که در ویرانه می‌جوید نوایِ افتخار امشب حریفِ باد و باران است از آغاز تا امروز ندارد بیم از آشوبِ خزان این مرغزار امشب سحر نزدیک می‌آید، اگرچه شام طولانی‌ست که پنهان گشته خورشیدی پسِ این پرده‌دار امشب دلِ رندان نخواهد مُرد از بیدادِ دوران‌ها که می‌جوشد میِ امید از آن جامِ نگار امشب _کــیمیاکــریم‌زاده ۴/۲‌۳

ای مسلمانان به فریادم رسید طفل هندویی مرا دیوانه کرد میزنم خود را به آتش بی دریغ آتشین خویی مرا دیوانه کرد از حرم لبیک گویان میروم جذبه‌ی کویی مرا دیوانه کرد واقف از میخانه و مسجد نیم چشم و ابرویی مرا دیوانه کرد فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد عنبرین مویی مرا دیوانه کرد یاسمن بویی مرا دیوانه کرد اقبال لاهوری

Alireza_Ghorbani_-_Booye_Gisoo.mp310.60 MB

لا‌ک قرمز زدم و بار دیگر خدایا شکرت برای دلخوشی‌ِ دختر بودن.

Repost from N/a
انسانهای جامع‌الاطراف، جذابیتی خاص برای من دارند. آنانکه اسیر جزمیات چارچوبهای فکری خاص و دگمهای سیاسی، اجتماعی و دینی نیستند و هر ایدهٔ نویی را از جانب ایشان، آغوشی‌است گشوده. و در عین حال، «گذشته، چراغ راه آینده است» نیز از نظرشان پنهان نبوده و به الزام شناخت تاریخ این مرز و بوم و دیگر ملل و نحل فکری، واقفند. اینها به مغز دیالکتیک تاریخ و پراکسیس اجتماعی، پی برده‌اند. روح زنده، پوینده و در عین حال لطیف آنها، حقیقتا برای من جذاب است.

شعرگویان جان فدای شعرخوانان می‌کنند.

حدیثِ عشق به طومار در نمی‌گنجد.

سرعت دستم توی ریز‌ زدنِ(تند زدن)سنتور بسیار بیشتر شده. بسی خوشحالم💘.

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق آنکه‌ او عالم‌ سرّ است‌ بدین‌ حال گواست فرض‌ ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وآنچه‌ گویند‌ رَوا‌ نیست، نگوییم‌ رَواست! حافظ

حافظ «رند» است و عارف کامل واصل به حق و مجذوب سالک. او از ریا و نفاق، بد می‌گوید و خود بد نمی‌کند و می‌سراید:

در شرح حال حافظ، او را از ملامتیه دانسته‌اند و از بسیاری از اشعارش برمی‌آید که از ریا و تظاهر سخت می‌گریزد، حتی تظاهر به فرقه‌ خاص، پوشش مخصوص، آداب و رسوم خانقاهی و ارادت به پیری معین ندارد.

ملامتیان مذهب عشق دارند و هرچه دارند بر سر این عشق می‌گذارند.

فرقه ملامتیه گروه بسیاری از عارفان و اهل حق را شامل می‌شود. مانند حافظ جان. چرا به آن‌ها می‌گفتند ملامتیه؟ چون طریقتشان ملامت بود! یعنی سرزنش خلق را بر خودشان می‌پذیرفتند تا دچار خودبینی نشوند و خوبی‌هایشان را آشکار نمی‌کردند تا به واسطه تعریف و تمجید، دچار ریا نشوند. ملامتیان از ملامت و سرزنش خلق نمی‌رنجند. حافظ میگه: «وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقتِ ما کافری‌ست رنجیدن!»

اکثر قلندران، گدایی و زنبیل گرفتن را از رسوم خود می‌دانستند و کسانی مانند اوحدالدین‌کرمانی این رسم را منع کردند.

گر همه دعوی کنی در عاشقی و مفلسی چون سنایی دم درین عالم قلندروار زن سنایی.

ناگهانی جولقی‌ای می‌گذشت با سر بی‌مو چو پشت طاس و طشت مولانا.

از پس کنیت سگی چیست به شهرنام ما دُردکَش ملامتی، سیم‌کُش قلندری! خاقانی.

قلندریان سر، ابرو، ریش و سبیل را می تراشیدند. و از این رسم، چهارصد سال میگذره! لباس قلندران، خشن و مخصوص بوده، و جوالق‌پوش بودند. جوالق/جولقی:ژنده و پشمینه‌پوش.