ru
Feedback
پلان ۲۷

پلان ۲۷

Открыть в Telegram

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
277
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
[لینک تماشای ویدیو] ▫️معرفی اشخاص حاضر در گفتگو: نیل دی‌گراس تایسون (Neil deGrasse Tyson): اخترفیزیکدان مشهور آمریکایی و مجری اصلی برنامه. چاک نایس (Chuck Nice): کمدین و کمک‌مجری برنامه (که معمولاً با شنیدن خطرات هوش مصنوعی وحشت می‌کند!). گری اورایلی (Gary O'Reilly): بازیکن سابق فوتبال حرفه‌ای و کمک‌مجری برنامه. جفری هینتون (Geoffrey Hinton): روان‌شناس شناختی و دانشمند علوم کامپیوتر. او برنده جایزه نوبل فیزیک ۲۰۲۴ و جایزه تورینگ است و در دنیا به عنوان «پدرخوانده هوش مصنوعی» شناخته می‌شود. ▫️ترجمه دیالوگ‌های ویدیو: 🔺نیل / چاک: آیا به نقطه‌ای رسیده‌ایم که هوش مصنوعی میزان هوشمندی واقعی خود را پنهان کند؟ 🔻جفری هینتون: بله. از همین الان هم باید نگران این موضوع باشیم. اگر هوش مصنوعی حس کند که در حال آزمایش شدن است، می‌تواند خودش را به خنگی بزند! 🔺چاک: الان چی گفتی؟! 🔻جفری: هوش مصنوعی شروع به بررسی این موضوع می‌کند که آیا کسی دارد او را تست می‌کند یا نه. و اگر فکر کند که در حال تست شدن است، رفتارش با حالت عادی (در زندگی واقعی) فرق خواهد کرد. 🔺چاک: اوه واو... چون ظاهراً نمی‌خواهد ما بدانیم که قدرت‌های کاملش چقدر است! 🔺چاک: بسیار خب، پس کار ما انسان‌ها تمومه. این آخرین قسمت برنامه‌ست. کارمون ساخته‌ست! 🔻نیل: این یک قسمت ویژه از برنامه استارتاک است. من نیل دی‌گراس تایسون هستم، اخترفیزیکدان شخصی شما. وقتی می‌گوییم قسمت ویژه، یعنی گری اورایلی هم با ماست. 🔺گری: سلام نیل! 🔻نیل: چطوری مرد؟ 🔺گری: خوبم. (بازیکن سابق فوتبال). 🔻نیل: بله! و چاک، همیشه از دیدنت خوشحالم. 🔺چاک: همیشه باعث افتخاره. 🔻نیل: خب گری، تو و تیمت امروز موضوعی تاریخی رو انتخاب کردید. 🔺گری: بله، این از آن چیزهایی است که درباره‌اش می‌شنویم و فکر می‌کنیم می‌دانیم چیست. بگذارید این‌طور بگویم: ما امروز با این واقعیت ساده روبرو هستیم که قرار است درباره هوش مصنوعی (AI) صحبت کنیم. چیزی که دیگر نمی‌توان از آن فرار کرد. یک بررسی عمیق. تا همین چند سال پیش، وقتی از مردم می‌پرسیدیم هوش مصنوعی چطور کار می‌کند، می‌گفتند: «از یادگیری عمیق (Deep Learning) و شبکه‌های عصبی استفاده می‌کند.» اما این‌ها فقط یک سری کلمه دهان‌پرکن بودند. مردم این کلمات را پرت می‌کردند بی‌آنکه واقعاً چیزی درباره‌شان بدانند. ما امروز می‌خواهیم بفهمیم این‌ها واقعاً چه معنایی دارند و می‌خواهیم با کمک یکی از معماران و بنیان‌گذاران اصلی هوش مصنوعی، بررسی کنیم که این مسیر قرار است تا کجا پیش برود. 🔺نیل: اوه بله! حالا شد. پس مهمانمان را معرفی کن تا دعوتش کنیم. 🔻گری: با کمال میل. ما پروفسور جفری هینتون را با خودمان داریم. جفری، به استارتاک خوش آمدی! 🔹جفری: ممنون از دعوتتون. 🔺نیل: شما یک روان‌شناس شناختی و دانشمند علوم کامپیوتر هستید. من هیچ‌کس دیگری را با این ترکیب نمی‌شناسم! نتوانستی تصمیم بگیری کدام را انتخاب کنی، نه؟ شما استاد ممتاز دپارتمان علوم کامپیوتر در دانشگاه تورنتو هستید و یک جورهایی هوش مصنوعیِ اصیل (OG AI) حساب می‌شوید. بعضی‌ها به شما می‌گویند پدرخوانده هوش مصنوعی. بگذارید از همین ابتدا بپرسم: وقتی به پیدایش هوش مصنوعی در شکل امروزی‌اش نگاه می‌کنیم، احساس می‌شود که «مدل‌های زبانی بزرگ (LLMs)» یک‌دفعه دنیا را تسخیر کردند. آن‌ها ناگهان ظاهر شدند و همه یا در حال جشن گرفتن در خیابان‌ها بودند یا داشتند توی بالشتشان گریه می‌کردند! ما این اتفاق را چند سال پیش دیدیم. سوالم این است که چه چیزی سال‌ها پیش شما را وارد این مسیر کرد؟ مدارک من نشان می‌دهند که کار شما به دهه ۱۹۹۰ برمی‌گردد، درسته؟ 🔹جفری: نه، در واقع به دهه ۱۹۵۰ برمی‌گردد! 🔺نیل: اوه! 🔹جفری: بنیان‌گذاران هوش مصنوعی در اوایل دهه ۱۹۵۰، دو دیدگاه متفاوت برای ساخت یک سیستم هوشمند داشتند. یکی از منطق الهام گرفته بود؛ ایده این بود که جوهره اصلی هوشمندی، «استدلال» است. در استدلال، شما چند پیش‌فرض و قانون دارید و از آن‌ها نتیجه‌گیری می‌کنید (شبیه ریاضیات). اما یک دیدگاه کاملاً متفاوتِ بیولوژیکی هم وجود داشت. این دیدگاه می‌گفت: «ببینید، موجودات هوشمندی که ما می‌شناسیم مغز دارند. ما باید بفهمیم مغز چطور کار می‌کند.» و مغزها در چیزهایی مثل "ادراک" و "استدلال تمثیلی" بسیار خوب هستند، اما در "استدلال منطقی" چندان خوب نیستند (شما باید به سن نوجوانی برسید تا واقعاً بتوانید استدلال منطقی کنید). بنابراین ما باید بررسی می‌کردیم که شبکه‌های بزرگ سلول‌های مغزی چطور ادراک و حافظه را مدیریت می‌کنند. افراد کمی به این رویکرد دوم باور داشتند؛ مثل جان فون نویمان و آلن تورینگ (که البته هر دو در جوانی فوت کردند).

امروز یکی از مصاحبه‌های جالب و جذاب از کانال Satr Talk پیرامون هوش‌مصنوعی با پدر خوانده‌ی این حوزه که اتفاقا تحصیلات نوروساینس (علوم شناختی) داره رو گوش دادم. اگه موافق باشید، در ادامه به طور کامل این مصاحبه رو براتون داخل کانال بذارم (و از اونجایی که ذوق دارم این کار رو بکنم، فرض می‌کنم موافقید).

برای خواب معصومانه‌ی عشق، کمک کن بستری از گل بسازیم. برای کوچ شب، هنگام وحشت، کمک کن با تنِ هم پل بسازیم. کمک کن سایه‌بونی از ترانه، برای خواب ابریشم بسازیم. کمک کن با کلام عاشقانه، برای زخم شب مرهم بسازیم.

Repost from Samuel
🔴فرشاد مومنی، اقتصاددان: ابرتورم در ایران رخ داده و وارد مرحله فلاکت شدیم

به عنوان یک زن ایرانی، لاو لنگوئجم اینه که بهت غذا بدم. اگه نخوری هم دلم می‌شکنه و هیچ راه جبرانی نیست. (مگر اینکه دهنتو باز کنی تا هواپیما فرود بیاد).

I sit and let my thoughts run free, And think of all that life can be. I smile at time, so soft and slow, And watch my happy feelings grow. I close my eyes and build my dreams, As lovely as the golden beams. Today is mine, my heart is light, And everything is pure and bright.

[Today]
+1
[Today]

روزت رو می‌سازه.

به‌راستی که overthink از mindless بودن بهتره. نظر نامحبوبِ من رو بخوای، overthink یه نعمتیه که به تعدادی انسان‌ها داده شده، فقط باید راه استفاده ازش رو بلد باشی تا تبدیل بشه به superpowerات.

Repost from دو در یک
‏من خیلی آدمِ «دلم رو بشکونی هم میام تو بغل خودت درموردش گریه می‌کنم»ـی هستم. : ب.‏

عاشق اینم به آدم‌ها کمک کنم. عاشق آدم‌هایی هستم که می‌ذارن من اونی باشم که بهشون کمک می‌کنه. دوست‌دارم بهت کمک فکری بدم، دوست‌دارم راهنماییت کنم، دوست‌دارم دردی ازت دوا کنم، دوست‌دارم به کارت بیام و مفید باشم. یه وقتی دلم می‌خواد بقیه هم بفهمن چیزی که بهشون یاد میدم چقدر مهم و ارزشمنده، دوست‌دارم بفهمن این توصیه و نصیحت از دل دردهای خود میاد؛ ولی قدم گذاشتم تو مسیرِ خورشید شدن. بتابم بی‌اونکه مهم باشه کسی قدر نور رو فهمیده یا نه.

جَز گوش می‌دم و روی گزارش کار می‌کنم. روز خوبیه. همین که آدم‌ها کنارمن و تنها نیستم، ولی باهام حرف هم نمی‌زنن و می‌تونم تو لاک خودم باشم و به کارهام برسم عالیه!💆🏻‍♀️✍🏻

اینستاگرام باعث شده احساس کنیم گزینه های زیادی داریم. درحالی که اصلا این‌طور نیست. به افرادی که در زندگی واقعی شما رو دوست دارن، براتون ارزش قائلن و حمایت‌تون می‌کنن توجه کنید. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی ممکنه طوری وانمود کنه که انگار ماهی‌های زیادی توی دریا وجود داره، اما واقعیت اینه بیشتر اونها برای شما ارزش صید ندارن.

از سوپرایز شدن خوشت میاد؟ هنرِ «آماده نبودن، ولی همچنان انجام دادن‌اش» تو رو به جاهایی می‌بره که فکرشم نمی‌کنی.

اگه کسی دوست‌داشت باهم تبادل داشته باشیم، می‌تونه تو دایرکت کانال بهم پیام بده.

کانال‌های کوچک شما رو می‌خونم و انقدر روح قشنگی دارید که ناخودآگاه لایک‌تون می‌کنم. تو کامنت این پست لینک کانال‌هاتون رو بفرستید تا عضو بشیم و به دیده شدنِ همدیگه کمک کنیم.🩵🫧

برای رسیدن به روشناییِ صبح، باید از دل تاریک‌ترین ساعات شب‌ گذر کرد.

شب فقط روی آسمون نمی‌افته؛ گاهی درونِ آدم خونه می‌کنه و تا سال‌ها طلوعی در کار نیست.

هر کلمه از این آهنگ روایت عینی و دقیق زندگی منه. کسی که با کلی آرزو شروع کرد و الان «هیچی باقی نیست ازش».

امروز، در برابرِ درد، شکست خوردم؛ بیت شعری از سعدی خواندم، گریه کردم... یک خرید انجام دادم، گریه کردم... مویه‌ای لُری شنیدم، گریه کردم... مادری گریان و پدری غم‌زده را دیدم، گریه کردم... امروز ظرف غذا را از مادرم گرفتم و گریه کردم... امروز گریه‌ی برادرِ جویای کارم را دیدم و گریه کردم... امروز به کفش پاره‌ام فکر کردم، گریه کردم... امروز چشم‌های غمگین آن زن جوان را در آینه دیدم و گریه کردم... موهای سپید پدر را دیدم، گریه کردم... زندگی نزیسته را دیدم، گریه کردم... دیدم گنجشکی در قلبم امروز معشوقه‌اش را به خاک سپرد، گریه کردم... درصد تورم را در مملکتم دیدم و گریه کردم... کودکی در حسرت اسباب‌بازی انگشت به دهان گزیده را دیدم، گریه کردم... دلم می‌خواست دوباره بگویم دوام بیار، از نو آغاز کن، دیگر نتوانستم؛ در این حوالی دیگر آفتابی نمی‌تابد، اگر بود، می‌گذاشتم اشک‌هایم را بخشکاند! نمی‌دانم فردا خورشید زندگی‌ام طلوع خواهد کرد که باز هم از امید بنویسم یا نه.