ru
Feedback
أدَبِسْتان

أدَبِسْتان

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
223
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+1130 дней
Количество постов

Загрузка данных...

Реакции
Комментарии
Telegram Stars
ТОП постов по

Загрузка данных...

Анализ публикаций
Посты
Динамика просмотров
🪶 ابن الهائم در شادباشِ بهبود یک دوست، اینچنین از صنعت «توجیه» استفاده کرده و اصطلاحات علم کلام را در خدمت مضمونی لطیف و عاش
🪶 ابن الهائم در شادباشِ بهبود یک دوست، اینچنین از صنعت «توجیه» استفاده کرده و اصطلاحات علم کلام را در خدمت مضمونی لطیف و عاشقانه درآورده است: يَا جَوْهَرَ الفَرْدِ الَّذِي ... عَنْ جِسْمِهِ زَالَ العَرَضْ أَجْفَانُ مَنْ أَحْبَبْتَهُ ... تَحَمَّلَتْ عَنْكَ المَرَضْ 🏷 بازگردان پارسی «ای آن گوهرِ بی‌همتایی که بیماری همچون یک عَرَض از جسمِ او زائل گردید؛ بدان که پلک‌های آن کسی که دوستش می‌داری، این بیماری را به جای تو بر دوش کشیده است [و از این روست که چشمانِ یار، خمار و بیمارگونه است].» 🏷 طبع‌آزمایی ای تو آن «جوهرِ فرد»ی که به الطافِ خدای زائل از «جسمِ» عزیزِ تو کنون گشت «عَرَض» چشمِ بیمارِ نگارینِ تو، از غایتِ مهر جای تو بُرد به جان، بارِ گران‌سنگِ «مرض» #جوهر_فرد #طبیعیات 🍃 @Adab_estaan
21111Loading...
sticker.webp
20000Loading...
🪶 ببینید چه شاهکار ظریفی از خامهٔ طبع وقّاد جناب کُشاجم تراویده است؛ آن هم از بسترِ رنج و بیماری: حَانَ أَنْ تَسْتَحِيَ الأَ
🪶 ببینید چه شاهکار ظریفی از خامهٔ طبع وقّاد جناب کُشاجم تراویده است؛ آن هم از   بسترِ رنج و بیماری: حَانَ أَنْ تَسْتَحِيَ الأَسْـ ... ـقَامُ مِنْ جِسْمِي وَتَخْزَى لَمْ تَدَعْ لِي مِنهُ مَا فِي ... مِثْلِهِ لِي مُتَعَزَّى حُزَّتِ الأَعْضَاءُ مِنْهُ ... كَلُّهَا بِالضُّرِّ حَزَّا فَأَنَا الجُزْءُ الذِي مِنْ ... لُطْفِهِ لاَ يَتَجَزَّا 💠 ترجمه «زمان آن فرا رسیده است که بیماری‌ها از پیکرِ من حیا کنند و شرمگین شوند؛ چرا که در این بدن، چیزی باقی نگذاشته‌اند که بتوانم با آن به خود تسلی دهم. رنج و بیماری، تمامِ اعضایِ تنم را بند از بند بُریده و جدا ساخته است؛ تا آنجا که اینک من همان "جزءِ لایتجزّی" (جوهر فرد) هستم که از شدتِ لطافت و خُردی، دیگر قابلیتِ تجزیه شدن ندارد.» 💠 طبع‌آزمایی: وقتِ آن آمد که بیماری حیا آرد ز من غرق در خجلت شود زآسیبِ این رنجور تن هیچ از جسمم نماندَست، آن‌چنان کاین جانِ زار اندکی آرام گیرد در تسلّایِ بدن بند بندِ استخوانم تیغِ بیماری بُرید عضوِ من صد پاره شد از سختیِ درد و مِحَن من چنان لاغر شدم کز غایتِ خُردی و ضعف «جزءِ لایتجزّی» ام در چشمِ اربابِ فِطَن! #طبیعیات 🍃 @Adab_estaan
32014Loading...
🪶 ببینید چه شاهکار ظریفی از خامهٔ طبع وقّاد جناب کُشاجم تراویده است؛ آن هم از بسترِ رنج و بیماری: حَانَ أَنْ تَسْتَحِيَ الأَ
🪶 ببینید چه شاهکار ظریفی از خامهٔ طبع وقّاد جناب کُشاجم تراویده است؛ آن هم از   بسترِ رنج و بیماری: حَانَ أَنْ تَسْتَحِيَ الأَسْـ ... ـقَامُ مِنْ جِسْمِي وَتَخْزَى لَمْ تَدَعْ لِي مِنهُ مَا فِي ... مِثْلِهِ لِي مُتَعَزَّى حُزَّتِ الأَعْضَاءُ مِنْهُ ... كَلُّهَا بِالضُّرِّ حَزَّا فَأَنَا الجُزْءُ الذِي مِنْ ... لُطْفِهِ لاَ يَتَجَزَّا 💠 ترجمه «زمان آن فرا رسیده است که بیماری‌ها از پیکرِ من حیا کنند و شرمگین شوند؛ چرا که در این بدن، چیزی باقی نگذاشته‌اند که بتوانم با آن به خود تسلی دهم. رنج و بیماری، تمامِ اعضایِ تنم را بند از بند بُریده و جدا ساخته است؛ تا آنجا که اینک من همان "جزءِ لایتجزّی" (جوهر فرد) هستم که از شدتِ لطافت و خُردی، دیگر قابلیتِ تجزیه شدن ندارد.» 💠 طبع‌آزمایی: وقتِ آن آمد که بیماری حیا آرد ز من غرق در خجلت شود زآسیبِ این رنجور تن هیچ از جسمم نماندَست، آن‌چنان کاین جانِ زار اندکی آرام گیرد در تسلّایِ بدن بند بندِ استخوانم تیغِ بیماری بُرید عضوِ من صد پاره شد از سختیِ درد و مِحَن من چنان لاغر شدم کز غایتِ خُردی و ضعف «جزءِ لایتجزّی» ام در چشمِ اربابِ فِطَن! 🍃 @Adab_estaan
1000Loading...
sticker.webp
30000Loading...
sticker.webp
1000Loading...
💠 «یکی از خاندان نوبخت روایت کرد که روزی ابراهیم بن سیّار نظّام بیامد و نشانِ سرای #ابونواس از ما بازجُست. بدو گفتیم: در آن
💠 «یکی از خاندان نوبخت روایت کرد که روزی ابراهیم بن سیّار نظّام بیامد و نشانِ سرای #ابونواس از ما بازجُست. بدو گفتیم: در آن بالاخانه (غُرفه) می‌نشیند؛ و اشاره کردیم به حجره‌ای که در آن اقامت داشت، و او را غلامی سیاه‌پوست و خری سیاه بود. ▫️نظّام از وی اجازتی خواست و گفت: آن سروده‌ات را بر من بازخوان که گفتی: زِ من بنهادی آن اندک‌نشانی که از هر اندکی اندک‌تر آمد چنان جزئی که نپذیرد تجزّی به گفتن از دمِ «لا» کمتر آمد! «[از جور خویش] از من اندکی برجای نهادی، که از هر اندکی، اندک‌تر است؛ آن‌چنان ناچیز که گویی بخش‌پذیر نیست، و در واژه، از لفظِ «لا» (نه) نیز کوتاه‌تر است.» ▫️ پس ابونواس شعر را برایش خواند. نظّام بدو گفت: تو در این معنی، سخن‌ورترینِ مردمان هستی! ما روزگاری است که اندر مسئلهٔ «جزء لایتجزّأ» غوطه می‌زنیم و دادِ سخن می‌دهیم، لیکن آنچه از گفتار بر ما حاصل شد، هرگز به آنچه تو در یک بیت فراهم آورده‌ای نرسید.» #طبیعیات #ادبیات 🍃 @Adab_estaan
38101Loading...
«حَدَّثَ بَعْضُ آلِ نَوْبَخْتَ، قَالَ: جَاءَ النَّظَّامُ يَوْماً فَسَأَلَنَا عَنْ مَنْزِلِ أَبِي نُوَاسٍ، فَقُلْنَا لَهُ: إِن
«حَدَّثَ بَعْضُ آلِ نَوْبَخْتَ، قَالَ: جَاءَ النَّظَّامُ يَوْماً فَسَأَلَنَا عَنْ مَنْزِلِ أَبِي نُوَاسٍ، فَقُلْنَا لَهُ: إِنَّهُ يَسْكُنُ تِلْكَ الْغُرْفَةَ، وَأَوْمَأْنَا إِلَى غُرْفَةٍ كَانَ يَنْزِلُهَا، وَكَانَ لَهُ غُلَامٌ أَسْوَدُ وَحِمَارٌ أَسْوَدُ. قَالَ: فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ وَقَالَ لَهُ: أَنْشِدْنِي قَوْلَكَ: تَرَكْـتَ مِنِّـي قَلِيــلاً مِنَ الْقَلِيـلِ أَقَـلَّا يَكَــادُ لَا يَتَجَــزَّأْ أَقَـلَّ فِي اللَّفْظِ مِنْ «لَا» فَأَنْشَدَهُ، فَقَالَ لَهُ النَّظَّامُ: أَنْتَ أَشْعَرُ النَّاسِ فِي هَذَا الْمَعْنَى، وَ«الْجُزْءُ الَّذِي لَا يَتَجَزَّأُ» مُنْذُ دَهْرِنَا نَخُوضُ فِيهِ، مَا خَرَجَ لَنَا فِيهِ مِنَ الْقَوْلِ مَا جَمَعْتَهُ أَنْتَ فِيهِ فِي بَيْتٍ وَاحِدٍ.» #جوهر_فرد #حکایات 🍃 @Adab_estaan
35202Loading...
sticker.webp
30000Loading...
🍃 🪶 بله، دقیقا درست فهمیدید؛ نکتهٔ طلایی این شعر صنعت تدویر و پارادوکسِ فرمی است که شاعر در بیت دوم گنجانده است. او با ظراف
🍃 🪶 بله، دقیقا درست فهمیدید؛ نکتهٔ طلایی این شعر صنعت تدویر و پارادوکسِ فرمی است که شاعر در بیت دوم گنجانده است. او با ظرافتی رندانه، کلمهٔ «الفرد» را بین دو مصراع شکسته است؛ یعنی «الفر» در پایان مصراع اول و حرف «د» در ابتدای مصراع دوم قرار گرفته است. می‌دانيم به‌ این تکنیک در علم عروض «تدوير» می‌گویند. تا اینجا همه چیز روشن است؛ امّا نبوغِ ابن رحمت در اینجاست که او کلمه‌ای را که به معنای «غیرقابل‌تقسیم» است، در فرمِ عروضی «تقسیم و دوپاره» کرده است! این یک پارادوکسِ بصری و شنیداریِ خیره‌کننده بین «معنا» و «فرم» است. از صد صد 😊👍 #آرایه‌ها #صنعت_ادبی 🍃 @Adab_estaan
43104Loading...
sticker.webp
1000Loading...
✍ امان از وقتی که محبوب، فلسفه و کلام خوانده باشد! 🔻این تصویر ادیبانه را خیال طناز ابن‌رحمت به ارمغان آورده است: قُلْتُ: هَل
✍ امان از وقتی که محبوب، فلسفه و کلام خوانده باشد! 🔻این تصویر ادیبانه را خیال طناز ابن‌رحمت به ارمغان آورده است: قُلْتُ: هَلْ تَقْسِمُ لِي … جَوْهَرَ ثَغْرٍ أَشْتَهِيهِ؟ قالَ: ثَغْرِي الجَوْهَرُ الفَرْ … دُ، وَلا قِسْمَةَ فِيهِ! 🏷 برگردان فارسی: «گفتم: آیا سهمی از [مرواریدِ] دهانت که در آرزوی آنم، با من قسمت می‌کنی؟ گفت: دندانِ من همان “جوهرِ فردِ” [غیرقابل‌تجزیه] است، و هیچ تقسیم‌پذیری در آن راه ندارد!»  🏷 طبع‌آزمایی گفتمش: از جوهرِ ثَغرِ خودت، کامی بده بر منِ دلداده از آن خنده، اِنعامی بده گفت: ثَغرم «جوهرِ فرد» است در علمِ کلام کس ندیده «جوهرِ فرد»، ای پسر در انقسام!  ❓ یک آرايه ادبی منحصربه‌فرد در این دوبیت گنجانده شده است؛ اگر گفتید جایزه دارید. 🌷 #ادبیات #طبیعیات 🍃 @Adab_estaan
65203Loading...
sticker.webp
53000Loading...
🪶 پیش‌تر از اشعار ابن‌سناءالمُلک نمونه‌هایی تقديم نموده بودم؛ دوبیت زیر نیز در راستایِ فرسته‌های پیشین خواندنی است: وَمَنْ ق
🪶 پیش‌تر از اشعار ابن‌سناءالمُلک نمونه‌هایی تقديم نموده بودم؛ دوبیت زیر نیز در راستایِ فرسته‌های پیشین خواندنی است: وَمَنْ قالَ إِنَّ الخَيْزُرانَةَ قَدُّها فَقُولُوا لَهُ إِيّاكَ أَنْ يَسْمَعَ القَدُّ وَلَوْ أَبْصَرَ النَّظّامُ جَوْهَرَ ثَغْرِها لَما شَكَّ فِيهِ أَنَّهُ الجَوْهَرُ الفَرْدُ برگردان: «و هر آن‌کس که بگوید قامتِ یارِ من بسانِ شاخهٔ خیزران است؛ به او بگویید: بر حذر باش که قامتِ او این [قیاسِ ناروا را] بشنود! و اگر “نظّامِ معتزلی”، مرواریدِ (جوهرِ) دندان‌های او را می‌دید؛ بی‌گمان شک نمی‌کرد که آن همان “جوهرِ فرد” [ذرهٔ بنیادینِ غیرقابل‌تقسیم] است.» هر که گوید خیزران است، قامتِ زیبایِ او گو حذر کن، تا مبادا بشنود این را قَدَش! گر ببیند جوهرِ ثَغرِ ورا «نَظّامِ» دهر شک نیارد «جوهرِ فرد» است، دُرِّ مُفرَدَش! #جوهر_فرد #طبیعیات 🍃 @Adab_estaan
61102Loading...
sticker.webp
55000Loading...