ᥬᩤ𝓜𝘦𝘭𝘰𝘥𝘺 ִֶָ࿐
Открыть в Telegram
𝒜𝓃𝑔𝑒𝓁𝒶 𝓉𝒶𝓁𝓀 : @Calledmeowbot https://t.me/melodichallenge
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
217
Подписчики
+324 часа
+17 дней
+130 дней
Архив постов
0:27
𝑩𝒖𝒕 𝑰 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒏𝒆𝒆𝒅 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒐𝒏𝒆 𝒕𝒐 𝒔𝒂𝒗𝒆 𝒎𝒆 '𝑪𝒂𝒖𝒔𝒆 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒎𝒖𝒔𝒊𝒄 𝒂𝒏𝒅 𝑰 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒅𝒊𝒆 𝑰𝒕'𝒔 𝒔𝒖𝒄𝒉 𝒂 𝒇𝒖𝒄𝒌𝒆𝒅 𝒔𝒊𝒕𝒖𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝑷𝒆𝒕𝒂𝒍 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒑𝒂𝒗𝒆𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑱𝒖𝒔𝒕 𝒂𝒔 𝒍𝒐𝒏𝒈 𝒂𝒔 𝒔𝒉𝒆 𝒌𝒆𝒆𝒑𝒔 𝒈𝒆𝒕𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒕 𝒓𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕𝒃𝒓𝒆𝒂𝒌 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒃𝒊𝒕𝒆 𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒏 𝒑𝒂𝒓𝒂𝒅𝒊𝒔𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒊𝒔 𝒔𝒖𝒄𝒉 𝒂 𝒄𝒐𝒏𝒗𝒆𝒏𝒊𝒆𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒏𝒇𝒍𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒓𝒆𝒄𝒐𝒓𝒅 𝒊𝒏 𝒓𝒐𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝑳𝒐𝒏𝒈 𝒂𝒔 𝒔𝒉𝒆 𝒈𝒆𝒕𝒔 𝒕𝒉𝒆 𝒐𝒗𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒆𝒂𝒄𝒉 𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕𝒃𝒓𝒆𝒂𝒌 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒃𝒊𝒕𝒆, 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒊𝒔 𝒑𝒂𝒓𝒂𝒅𝒊𝒔𝒆
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑰 𝒔𝒂𝒊𝒅 𝒓𝒆𝒂𝒍 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑰𝒔 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏′ 𝒏𝒐 𝒇𝒆𝒂𝒓 𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒚𝒐𝒖’𝒓𝒆 𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅𝒊𝒏′ 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒇𝒂𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒅𝒂𝒏𝒈𝒆𝒓 ‘𝑪𝒂𝒖𝒔𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒋𝒖𝒔𝒕 𝒘𝒂𝒏𝒕 𝒊𝒕 𝒔𝒐 𝒎𝒖𝒄𝒉 𝑨 𝒕𝒐𝒖𝒄𝒉 𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒆𝒂𝒍 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑰𝒔 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒉𝒆𝒂𝒗𝒆𝒏 𝒕𝒂𝒌𝒊𝒏’ 𝒕𝒉𝒆 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒕𝒉𝒊𝒏′ 𝒆𝒗𝒊𝒍 𝑨𝒏𝒅 𝒍𝒆𝒕𝒕𝒊𝒏′ 𝒊𝒕 𝒃𝒖𝒓𝒏 𝒐𝒇𝒇 𝒇𝒓𝒐𝒎 𝒕𝒉𝒆 𝒓𝒖𝒔𝒉, (𝑭–𝒌!)
+1
𝘓𝘰𝘰𝘴𝘦 𝘤𝘰𝘵𝘵𝘰𝘯 𝘥𝘳𝘦𝘴𝘴, 𝘥𝘪𝘳𝘵𝘺 𝘮𝘪𝘳𝘳𝘰𝘳, 𝘤𝘶𝘳𝘭𝘺 𝘱𝘰𝘯𝘺𝘵𝘢𝘪𝘭,𝘭𝘪𝘱 𝘨𝘭𝘰𝘴𝘴, 𝘣𝘭𝘶𝘦 𝘯𝘢𝘪𝘭 𝘱𝘰𝘭𝘪𝘴𝘩, 𝘣𝘢𝘨𝘨𝘺 𝘫𝘦𝘢𝘯𝘴,𝘈𝘶𝘯𝘵'𝘴 𝘩𝘰𝘶𝘴𝘦
𝘢 𝘨𝘰𝘰𝘥 𝘥𝘢𝘺💘
دیگه عسل نمیخورم، خودخوری کافیه.
2:04
𝑨𝒏𝒅 𝑰'𝒎 𝒄𝒓𝒂𝒛𝒚, 𝒃𝒖𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒊𝒕 '𝑪𝒂𝒖𝒔𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒌𝒊𝒏𝒅𝒂 𝒈𝒊𝒓𝒍 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒎𝒆 𝒕𝒉𝒆𝒚'𝒓𝒆 𝒓𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈 𝒐𝒖𝒕 𝒐𝒇 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒂𝒓𝒌𝒆𝒕 𝑨𝒏𝒅 𝑰'𝒎 𝒄𝒓𝒂𝒛𝒚, 𝒃𝒖𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒊𝒕 𝑳𝒐𝒄𝒂, 𝒍𝒐𝒄𝒂, 𝒍𝒐𝒄𝒂 𝒀𝒐𝒖 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒊𝒕 𝒂𝒊𝒏'𝒕 𝒆𝒂𝒔𝒚 𝑳𝒐𝒄𝒂, 𝒍𝒐𝒄𝒂, 𝒍𝒐𝒄𝒂 𝑰'𝒎 𝒄𝒓𝒂𝒛𝒚 𝒃𝒖𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒊𝒕 𝑳𝒐𝒄𝒂, 𝒍𝒐𝒄𝒂, 𝒍𝒐𝒄𝒂 𝑪𝒓𝒂𝒛𝒚 𝒃𝒖𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒊𝒕
امروز با کسی که این نوشته رو حدود دو هفته قبل وقتی برای اولین بار گذاشتمش دیده بود، درمورد
"لحظه ای که زندگی برات متفاوت شد کی بود؟"
صحبت میکردم
و بهم گفت بهتره هرچندوقت یکبار اینو اپدیتش کنم و بیام به عنوان یکی از ممبرای اینجا که منو نمیشناسن بخونمش تا اون ذره بین سرزنشگر رو از روی خودم بردارمcause nobody giva a shit about it!
'زندگی برام تغییر کرد از وقتی که
با افراد در ظاهر دوست و درواقعیت دو رو ارتباطمو قطع کردم،برای اولین بار اثباب کشی و تجربه کردم و خونمونو عوض کردیم،ازمون شهر گواهینامه رو افتادم،با نبات پاستا درست کردم،دوستای جدید پیداکردم،از کسی که بدون قضاوت کردن بهم گوش میداد تشکر کردم،هفت صبح یک روز عادی قبل رفتن به سرکار فهمیدم خواهرم تصادف کرده و پنیک شدم،یه جایی مشغول به کارشدم و طراحی سایت و نرم افزار یاد گرفتم،توی یه ازمون مقابل یه استاد کامپیوتر نمره ی بیشتری گرفتم و بدون نگاه کردن به کیبورد تایپ کردن و کد زدن و یادگرفتم،موردتعرض قرار گرفتم،فهمیدم برای nامین بار به هیچ جنس مذکری نباید اعتمادکرد،دوماه افسردگی پنهان و سه بار سرم زدم چون هردوره پریودم دردش تموم نمیشد و بدمزه ترین داروها رو خوردم چون فعالیت روده هام بخاطر استرس زیاد مختل شده بود،دکتر بهم گفت باید قرص اعصاب مصرف کنم،برای اولین بار قطره چشم و امتحان کردم و عینک گرفتم،شطرنج یادگرفتم،زبان اشاره رو جدی تر دنبال کردم،با خواهر کوچیکترم کافه رفتم،برای دوستم تولد گرفتم،شکرگزاری رو جدی تر از قبل امتحان کردم و هرشب انجامش میدم،برای اولین بار یه جای بمب خورده رو دیدم،برای اولین بار عیددیدنی نرفتم،بهترین مسافرتم و با خواهرم نزدیک یکماه رفتم شمال،با بیست نفر یکجا بودم که بین اونا ینفرشون ازمون دزدی کرد،روی تعامل و بیان احساساتم بیشتر کارکردم،دلم برای مامانم تنگ شد و گریه کردم،خواهرم گفت شبیه گربه ام و گریه کردنم خیلی مظلومانس،بهم گفتن باید روی بیشتر اهمیت دادن به خودم بیشتر کارکنم،از ته دل خیلی زیاد خندیدم،اتفاقی که برام افتاده بود رو به خواهرم گفتم و دیگه نرفتم سرکار و الان یک مرد متاهل باید تااخر عمرش دعا کنه که دهنمو بسته نگه دارم،سرزنش شدم و موردتشویق قرارگرفتم، استایل های متفاوت و امتحان کردم،آدمای مختلف و دخترخانومای خیلی ناناز و دیدم،روی ینفر که درکمال تعجب دخترنبود کراش زدم،یک نفر بهم گفت عینک و موی فر خیلی بهم میاد،بادبادک هوا کردم،توی جنگل مار دیدم،هاپوها و پیشی ها رو برای اولین بار نازنازی کردم،توی رشت بمب خورد کنارمون،سیزده بدر ماشین پنجر شد و جنگنده از بالا سرمون رد شد،یه دوست مجازی که میتونستم ببینم یطورایی منو پیچوند،از قشنگترین جای دنیا(ماسال)که برمیگشتیم ساعت سه رفتیم شیرکاکائو و بستنی توتفرنگی با لواشک گرفتیم و رفتیم دریا تا طلوعو ببینیم،دعوت شدیم خواستگاری پسر و دختر شمالیی که چهارسال ازم کوچیکتر بودن،توی روبیکا چنل زدم ولی فیلترشد،فهمیدم که برای نویسنده ها انجمن وجود داره و اول خرداد تصمیم گرفتم فیکشنم و استارت بزنم،رفتم خونمو اهدا کردم و برای اولین بار تشنج و غش کردم،رفتم به یه مهمونی زنونه که تمش خزپارتی بود،ورزش کردن و توی روتینم ثابت کردم،بعد از مدت زیادی عروسی رفتم،با یک نر بخاطر تیکه ای که انداخت به خواهرم دعواگرفتم،یک نر دیگه هم با تعقیب کردنمون مزاحمت ایجاد کرد،دلمه درست کردم،تاب بازی کردم،بچه شاهین از نزدیک دیدم،انلاین شاپ خواهرمو راه اندازی کردم،علاقه ی کاری جدیدمو پیداکردم،جای جدید کارپیداکردم و مهارت جدید و معاشرت و یادگرفتم،مودب باوقار و زیبا خطاب شدم،توی مراقبت از بدنم و پوستم روتین جدیدی اعمال کردم و تمرکزم رو روی کنترل افکار و احساساتم عمیق تر کردم،
کادوی تولد خریدم،توی کارم حرفه ای تر شدم،اشتباه کردم،یه سفر یه روزه اصفهان گردی کردم، سینما رفتم و انیمیشن موردعلاقمو دیدم
و در نهایت این تمام من نبوده و نیست
