ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

تّشّدّیّدّ

تّشّدّیّدّ

Открыть в Telegram

یا پایه چو همّتم برافراز یا همّت من چو پایه کن پست

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
240
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+230 дней
Архив постов
• افتد که ندیم حضرت سلیمان را زر بیاید و باشد که سر برود؛ و حُکما گفته‌ند از تلوّنِ طبعِ پادشاهان، برحذر باید بودن، که وقتی، به سلامی برنجند و دیگر وقت، به دشنامی خلعت دهند‌. آورده‌ند که ظرافت بسیار کردن، هنرِ ندیمان است و عیبِ حکیمان. -گلستانِ سعدی: باب اول، حکایت ۱۵

• به‌راه عشق تو جز اشک و آه با من نیست از آن متاع چه بهتر که باب رهزن نیست -کلیم کاشانی

یه‌دونه دیگه.

شِکّر می‌گویی. شُکر می‌گویم.

• Once, I saw a bee drown in honey, and I understood.
–Nikos Kazantzakis, Report to Greco, 1961.

• اگر از تنهایی می‌ترسی‌، هرگز ازدواج نکن.
-آنتون چخوف

There are two trees, in the garden of Eden. The tree of knowledge, and the tree of life. When Adam and Eve, disobeyed the Lor
+1
There are two trees, in the garden of Eden. The tree of knowledge, and the tree of life. When Adam and Eve, disobeyed the Lord and ate from the tree of knowlegde, the Lord banned them from the garden and hid the tree of life.
-The fountain; 2006

جز نشسته نمی‌شود اندیشید و نوشت. (گوستاو فلوبر)
• دیدی مچ‌ات را گرفتم؟ ای بد-نیهیلیست! تکیه دادن به ماتحت گناهی است در پیشگاهِ روح‌القدس. اندیشه‌هایِ باارزش آن‌هایی هستند که قدم‌زنان می‌آیند. - غروب بت‌ها: فردریش نیچه، ترجمه‌ی داریوش آشوری

• افزون بر حلقه‌ی پرشمار آشنایانم، محرم رازی دارم که از همه به من نزدیک‌تر است: ملانکولی‌ام. در میانه‌ی طرب‌، در میانه‌ی کار، برایم دست تکان می‌دهد، مرا به گوشه‌یی می‌خواند، حتا اگر ذره‌یی از جای خود تکان نخورم. ملانکولیِ من باوفاترین معشوقی‌ است که شناخته‌م؛ پس چه جای شگفتی که من نیز به او دل بازَم؟! -یا این یا آن: سورن کی‌یرکگور، ترجمه‌ی صالح نجفی

• آه اگر باز بسويم آیی دگر از کف ندهم آسانت ترسم اين شعله‌ی سوزندهٔ عشق آخر آتش فکند بر جانت -فروغ فرخزاد: ۱۳۳۳

منتظر این هم بودم.

• در نهایت، تمام چیزی که می‌خواسته‌م این بود که کمی تو را بخندانم. فرانتس کافکا: ۱۹۲۰

• هرگز در بودن با زن‌ها بخت یارم نبوده است، قوز رقت‌انگیزی دارم که با آن می‌سازم، تمام بستگان نزدیکم مرده‌ند، و منزوی آس‌وپاسی هستم که در دفتری مخوف کار می‌کند. ازین‌ها که بگذریم، خوشحالم. -بارتلبی و شرکا: انریکه بیلا-ماتاس، ترجمه‌ی وحید علیزاده

منتظرش بودم.

به‌رقص.

• نزد نویسنده، اندیشه زبان را از بیرون هدایت نمی‌کند: خود نویسنده همچون شیوه‌‌ی بیان جدیدی است که خودش را می‌سازد. در جایی دیگر گفته می‌شود:
سخنانم خودم را غافلگیر می‌کنند و اندیشه‌ام را به من می‌آموزند.
-نوشتار و تفاوت: ژاک دریدا، ترجمه‌ی عبدالکریم رشیدیان

photo content

• چه بهانه‌ی دیگری برای روزنگاری، جز برای شناسایی و آزمودنِ کثافت و لئامت خودمان؟ -ان سکستون: از نامه‌‌ها ۱۹۶۲

-Autumn sonata 1978: Ingmar Bergman
-Autumn sonata 1978: Ingmar Bergman

• چیزی که می‌خواهی در دیگری آتش بگیرد و مشتعل شود، قبلش باید خودت را از داخل بسوزاند. -شارلوت برونته