سآرا
Открыть в Telegram
و در نهایت هر چیز، تا حدی ارزش جنگیدن داره✨🌱 °سارا ام ۲۰ ساله° °دانشجوی حسابداری📑° ناشناس من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7941750145
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
425
Подписчики
-224 часа
+237 дней
+3530 дней
Архив постов
425
چند روزه که مثلا اینترنت وصل شده اما من هنوز نتونستم وارد اینستا و یوتیوب بشم و با فیلترشکن فقط تلگرامم بالا میاد😐
425
بیستم فروردین برگشتیم کرج و توی مسیر همه ی خرابی های جنگ رو دیدم و قلبم تیکه تیکه شد
یه چند روزی هم زمان برد تا خستگی مسیر از بدنم بره و برگردم به روتین درس، دانشگاه، زبان و باشگاه
425
چند ساعت بعد خبر رسید که پل بی یک کرج رو زدن
یهو حس کردم غم رو سرم آوار شد
و همه ی اون حال خوبی که داشتم در ثانیه ای تبدیل به اشک شد..
425
تولد دخترخاله م هستی ۲۱ فروردینه
اما همون سیزدهم خاله براش کیک درست کرد و لب دریا تولد گرفتیم و رقصیدیم🎂🎊
425
شب قبل سیزده بدر ۴تا دخترخاله ای(من، صبا، هستی و مهنا) تا ساعت۳ صبح بیدار بودیم و میخندیدیم..
نمیدونم چرا اون شب حتی ترک دیوار هم جالب به نظر میرسید😂😂
425
لب دریا موتور سوار شدیم
یه گشتی تو بازار ماهی فروشها زدیم
تلکابین رامسر رفتیم
اون چند روز، بهترین روزهای عمرم شد✨
425
سوم فروردین رفتیم شمال
تا نوزدهم شمال موندیم
خداروشکر اونجا خبری از صدای انفجار نبود
و بعد چندین روز، بالاخره تونستم با خیال راحت بخوابم😀
425
۲۹ اسفند شد، سال تحویل شد و یه تولد خیلی کوچولو گرفتم
عکس های تولدم رو برای هیچکس نفرستادم
بنابراین شما منو نازنازی کنین💗✨
425
اون شب که انبار نفت کرج رو زدن هیچوقت یادم نمیره..
در ثانیه ای کل شهر نارنجی شد و هوا بوی دود گرفت
اون شب تا صبح بدنم لرزید و بالا آوردم
اره اون شب روح و جوونی از دست رفته م رو بالا آوردم..
