سآرا
Открыть в Telegram
و در نهایت هر چیز، تا حدی ارزش جنگیدن داره✨🌱 °سارا ام ۲۰ ساله° °دانشجوی حسابداری📑° ناشناس من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7941750145
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
376
Подписчики
+324 часа
-27 дней
-930 день
Архив постов
376
نمیدونم دیگه برای کدوم درد زندگی گریه کنم
برای اون همه عزیز از دست رفتهی دی ماه،
برای سادگی بچههای میناب،
برای آدم های بیگناهی که توی جنگ خونه و زندگیشون از بین رفت،
برای سربازهایی که دیگه قرار نیست به خونه
برگردن، برای جنوب و مردم مظلومش،
برای قطعی برق، برای گرونی، برای ناامیدی،
برای جوونی از دست رفته،
برای خستگی از همه چیز..
بسه دیگه!
376
بابام بهم نمیگه دوسم داره ولی یهو ۳تا جعبه میوهی مورد علاقهم رو میخره،
از باشگاه که میام یادآوری میکنه که تخم مرغ بخورم، شب برام شیر و خرما میاره، اگه اشتباهی کنم به روم نمیاره، لباس جدید که میپوشم ازم تعریف میکنه،
از خیابون که رد میشیم میره سمت ماشینها و دستم رو میگیره، همیشه تلاش میکنه که از هرچیزی بهترین رو برام انتخاب کنه،
و میگه مهم نیست که شهریه ی ترم تابستون دانشگاه نسبت به ترم عادی بیشتره.
زمان برد تا متوجه بشم که زبون ابراز عشق و محبت بابام خیلی متفاوته. ولی بالاخره فهمیدم..
376
یهو غمگین شدم که با ما چیکار کردن که دیگه با پونصد تومن هیچی نمیشه خرید..
پونصد تومن اونقدر زیاده که حقوق آخر شب یه کارگر شهربازی با روزی ۸،۹ ساعت کاره و اونقدر
کمه که حتی دیگه نمیشه باهاش پیتزا خورد.
چیکار کردن با جوونی ما؟
376
امروز از کمدم پونصد تومن پول پیدا کردم.
حس اون لحظهم اونقدر خوب بود که انگار
پونصد میلیارد پول برام ریختن🤣
