ru
Feedback
اتاقی از آنِ خود

اتاقی از آنِ خود

Открыть в Telegram

@fgoli68 اتاقی از آنِ خود، نام یک رمان، نوشته ویرجینیا وولف است.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
198
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-630 дней
Архив постов
Repost from Books on her Shelf
خیلی جالبه که قبل از معرفیِ نقال فیلم، قیمت این کتاب توی طاقچه از ۳۰ تومن هم کم‌تر بود. الان شده ۱۰۰ تومن!

کاش یه روز بفهمم چرا کامنت‌هاتون رو می‌بندید!

وقتی درباره‌ی مسائل دارویی و پزشکی با هوش مصنوعی صحبت میکنم، یکم نگران میشم چون واقعا دکترهای ما، بدون گرفتن شرح دقیق، سریعا دارو می‌نویسند و‌ بعد مصرف هم هیچ پیگیری‌ای انجام نمیدن! مثلا اینکه حتما یک ماه دیگه بیا و گزارش بده! هوش مصنوعی خیلی خوبه ها، خیلی راهکار میده ولی استانداردهاش اصلا به اینجایی که ما زندگی میکنیم نمی‌خورن! اولین باری که من پیش روان‌پزشک رفتم، فقط دو سه جمله گفتم و او یک صفحه دارو برام نوشت! هرگز هم نگفت اگه عوارضی داشت، اگه مشکلی داشتی، اگه خوب نشدی مثلا تماس بگیر یا دوباره مراجعه کن! بعدا با یک روان‌شناس صحبت کردم و او گفت شاید این داروها مناسبت نبوده و باید به منشی اطلاع بدی و داروت رو عوض کنه!

داستان مینی سریال Unorthodox، براساس کتابی از دبرا فلدمن، روایتگر زنی است که در ۱۹ سالگی، از جامعه‌ی یهودی افراطی خودش در آمر
+1
داستان مینی سریال Unorthodox، براساس کتابی از دبرا فلدمن، روایتگر زنی است که در ۱۹ سالگی، از جامعه‌ی یهودی افراطی خودش در آمریکا فرار میکنه و به واسطه‌ی اصل و نسب آلمانی مادرش، به آلمان مهاجرت میکنه. از بعد تاریخی و سیاسی، اینکه هالیوود بالاخره یک بار دست از سر مسلمون‌ها و نشون دادن تعصبات و تحقیر اعتقاداتشون برداشت، قابل تحسین هست اما در پایان فیلم فکر کردم که به خاطر ائتلاف گسترده‌ای که آمریکا با اسرائیل و صهیونیست‌ها داره، زیاد هم نمیشه به این تصویرِ نه چندان تیره و تار دل خوش کرد. یهودی‌های سریال با وجود افراطی‌گری شدید، زیاد هم بدبخت نبودند و نمایش اعمال و اعتقاداتشون با احترام همراه بود ! ( اون طور که مسلمان‌ها رو نشون میدن، نبود!) اما از بعد سینمایی، سریال خوش ساخت، فیلمنامه پر کشش، و بازی بازیگر نقش اصلی تماشایی بود #فیلم_و_سریال

توی یوتیوب اونا رو میبینی، توی تردز اینا رو میخونی! ولی کسی باهاش مصاحبه نمیکنه چون اینا آدمای قوی‌ای نیستن!
توی یوتیوب اونا رو میبینی، توی تردز اینا رو میخونی! ولی کسی باهاش مصاحبه نمیکنه چون اینا آدمای قوی‌ای نیستن!

شما هم ببینید و بگید وایبی که از این مدل آدمها میگیرید چی هست؟ البته این خانم مصاحبه‌های خیلی زیادی در برنامه‌های مختلف دارند‌.

از بیخوابی و بیکاری، دارم توی یوتیوب، مصاحبه‌ی امیرعلی (پادکست جافکری) را با مهرسا گوش می‌کنم. از این مصاحبه‌ها که دوتا میکروفون لازم دارند و دو تا آدم که خیلی سال است یکدیگر را می‌شناسند‌. اسمش را هم می‌گذارند کلوس‌فرند که اوج خلاقیت است! جالب است که جدیدا دخترها همه فرفری شده‌اند. من که تا همین چندسال پیش دوست داشتم کچل باشم اما موهای فر نداشته باشم! مهرسا که هیچ چیزش شبیه دختری نیست که اولین بار دیدمش، می‌گوید یک بیزینس وومن است. چیزهای دیگری هم می‌گوید. مثل اینکه بیزینس دِوِلوپر است! اولین باری که او را با این چهره‌ی جدید دیدم، در گوشی مادرم بود. جالب است این محتواهای انگیزشی و مصاحبه‌های آدمهای مشهور با آدمهای مشهور، به ایتا و بله‌ی پدر و مادر من هم که اینستاگرام ندارند، راه پیدا کرده است. مادرم ویدئویی نشانم داد که در آن مهمان برنامه، خاطره‌ای جالب را تعریف می‌کرد. دوربین چرخید و مصاحبه‌کننده را نشان داد. دختری لاغر و برنزه با موهای بلند فر که برایم خیلی آشنا بود! مصاحبه‌کننده همان دختری است که توی اینستاگرام بوک بلاگر بود و بعد ترجمه کرد و حالا توی دوبی، بیزینس می‌کند! در طول مصاحبه، مهرسا چندین بار گفت که فقط به خاطر پول کار نمی‌کند و کلا قدرت را دوست دارد! گفتمانش، گفتمان اکثر آدم‌های مشهورِ موفق پولدار است. معمولا کسی که هر سه این ویژگی‌ها را داشته باشد درجاتی از خودشیفتگی را در کلام و رفتار نشان می‌دهد. از اینها که بگذریم، بارها به اینکه پوستش کنده شده تا به اینجا رسیده اشاره میکند، به تنهاییش، به اینکه در آغاز جنگ از پارتنرش جدا شده و او در طول جنگ حتی یک پیام هم از او نداشته که جویای احوالش شده باشد‌‌. چندوقت پیش هم ویدئویی از بلاگر معروفی را دیدم که از تنهایی می‌گفت و در فیلم که محتوایی احساسی داشت، این جمله را به کار برد که دلم می‌خواد یکی طولانی بغلم کنه! یک زمانی بلاگرها ازدواج و لاو و بچه‌ به دنیا آوردن را تبلیغ می‌کردند. حالا دوره عوض شده و طلاق و تنهایی و مهاجرت مد شده است. حقیقتش این است که من بارها با خودم فکر کردم اگر از دختری ۲۵ ساله که به لاغری، چهره، کامیونیتی و پولدار بودنش افتخار می‌کند و از این بابت احساس موفقیت و افتخار دارد، تمام این داشته‌ها را بگیرند چه احساسی پیدا می‌کند؟ لازم نبود مصاحبه کننده این سوال را از او بپرسد چون مشخص بود که نمی‌پرسد! می‌توانستم حدس بزنم که نابود می‌شود! چیزی که می‌خواهم بگویم، شاید چالش‌برانگیز باشد اما هرچقدر دارایی‌های مادی که آدمها خودشان را با آن تعریف می‌کنند و به واسطه‌ی آن، هویت می‌یابند بیشتر باشد آن آدمها آسیب‌پذیرترند. دارایی‌های معنوی اینطور نیستند چون همراه با خود درک و دریافت‌های عمیقی به ارمغان می‌آورند! برای همین است که دیده نشدن، بزرگترین وحشت و رنج آدمی است که همیشه جلوی دوربین‌ها و در معرض توجهات بوده است! شهرت انگار تنها ریسمانی است که این آدم‌ها به آن چنگ می‌زنند تا در چاه افسردگی نیفتند! یاد فیلم سانست بلوار می‌افتم. شاهکار بیلی وایلدر. داستان زن بازیگری که به پیری رسیده و دیگر هیچ پیشنهاد کاری به او نمی‌شود و نمی‌تواند پایان یک عمر بازیگری‌اش را باور کند. برای همین به دنبال یک رابطه‌ی عاشقانه می‌گردد. زن آنقدر در ناباوری و انکار می‌ماند که کارش به جنون می‌کشد! خواستم بگویم این وضعیتی که مد شده، خوب نیست و وحشتناک است. اینکه آدمها و به خصوص به خصوص زن‌های جوان، از تنهایی فضیلت ساخته‌اند و ادعای قوی بودن و جنگ‌جو بودن دارند. زن‌ها سبک زندگی عجیبی را اختراع کرده‌اند که در آن به تمام آرزوهایت رسیده‌ای اما دل شکسته از رابطه‌ها و ازدواج‌های قبلی ( این خیلی فرق دارد با آدمی که عشق را اصلا تجربه نکرده) یاری نداری. خانه‌ای شخصی، بهترین لوازم آرایش و لباسها، خودروی میلیاردی و کیف شنل و بوت فلان را داری و یاری نداری و از این بابت، در رنجی! کاش بازسازی کردن خانه‌هایتان را، خرید لوازم آرایشی گران‌قیمتتان را، سلفی گرفتن با زرافه‌های کیوت صحراهای آفریقا را، راه انداختن بیزینس شخصی‌تان را، پوشیدن لباسهای لوکس و کژووال و پادکست درست کردن و پول درآوردن و سیو کردن و ...را کنار می‌گذاشتید ‌و کمی هم دنبال عشق می‌رفتید. عشق و عاشقی وقت می‌خواهد. مهارت می‌خواهد. دلِ شیر می‌خواهد که شما ندارید!

از این کارا که توی اینستاگرام می‌کنند :) پ ن: ممنون از همسر عزیزم بابت همزن جدید 😉
از این کارا که توی اینستاگرام می‌کنند :) پ ن: ممنون از همسر عزیزم بابت همزن جدید 😉

به عنوان آدم‌هایی که دیوانه‌ای در آن طرف دنیا، هروقت دلش خواست، با بمب و موشک تهدیدشان می‌کند، زیادی این دنیا رو جدی گرفتیم!
به عنوان آدم‌هایی که دیوانه‌ای در آن طرف دنیا، هروقت دلش خواست، با بمب و موشک تهدیدشان می‌کند، زیادی این دنیا رو جدی گرفتیم!

محتویات این عکس به اضافه‌ی یک کیلو سیب‌زمینی، چند می‌‌ارزه؟!
محتویات این عکس به اضافه‌ی یک کیلو سیب‌زمینی، چند می‌‌ارزه؟!

حالا چندروز است که سوراخِ میانِ دندان‌های فک بالا، تبدیل به حفره‌ای شده است که حتی می‌ترسم در آینه به آن نگاه کنم. هچنان با یک طرف دهانم، غذا را می‌جوم و حسرت آن دو سالی را می‌خورم که دندان شکسته‌ای داشتم که تنها مشکلش، فرو رفتن تکه‌های غذا در آن بود. حالا اما جای خالی برایم غم‌انگیز است. مخصوصا موقع گفتن ضاد «والضالین» در نماز، زبانم به آن جای نرم و خالی و تیره می‌خورد و حالم را بد می‌کند! شاید خیلی مسخره باشد که دلم برای دندانم تنگ شده. دندانی که آنقدر در پوست و گوشت و استخوانم فرو رفته بود که موقع بیرون کشیدنش، حس می‌کردم دکتر دارد مغزم را سوراخ می‌کند و تنها واکنشی که می‌توانستم نشان دهم، مشت کردن دست‌ها و فریادهای خفه‌ای بود که به جایی نمی‌رسید و دکتر وقعی به آنها نمی‌گذاشت! بی‌عدالتی بزرگی است که برای کاشتن یک دندان از آن همه دندانی که خدا به رایگان هدیه داده بود، باید چنین هزینه‌ی هنگفتی پرداخت کنم و تازه اگر هم چنین شود و مبلغ را پرداخت کنم، نمی‌دانم دندان جدید را می‌توانم دوست داشته باشم یا نه! با این تفاسیر، چقدر سخت که بعضی‌ها برای ادامه‌ی حیات، باید قلب جدیدی را در سینه‌ی خود بپذیرند! برای من کنار آمدن با این جای خالی سخت و پذیرفتن حتی یک دندان ناآشنا در این بدنِ آشنا دشوار است!

قصه‌ی چندتا مادر جوان و بهتره بگیم نوجوان که از دوست پسرشون باردار شدند و حالا به تنهایی باید بار تولد فرزند و بزرگ کردنش رو به دوش بکشند. اونها توی مرکزی به اسم خانه مادران ساکن هستند و جایی از فیلم، از قول زنی که در مرکز کار میکنه، می‌شنویم که مادران میتونند اونجا بمونند تا وقتی که آمادگی نگهداری از بچه رو پیدا کنند یا تصمیم بگیرند اون رو به خانواده‌ای بسپرند‌.‌ داستان، راوی رابطه‌ی پرتنش دخترها با مادرانشون هم هست. در واقع اونها غیر از بار مسئولیت بزرگ کردن یک نوزاد، در دنیای بیرون هم مجبورند روابط پرتنشی با خانواده رو تجربه کنند. جسیکا یکی از دخترهاست که خودش در بچگی، توسط مادرش به سرپرستی خانواده‌ای دیگه سپرده شده و حالا به دنبال یافتن آغوشی مادرانه است که البته در یافتنش ناکام می‌ماند! برعکس تصویر روی پوستر، فیلم روایت نسبتا تلخ و دردناکی داره.اما برای من وجود چنین مرکزی برای دخترانی که قبل از ازدواج ناخواسته باردار میشن و قصدی برای سقط کردن هم ندارن، خیلی جالب بود. در انتهای فیلم، آریان یکی از دخترا که ۱۵ سال بیشتر نداره، دخترش رو برای سرپرستی واگذار میکنه و بعد برای ۱۸ سالگی بچه که به سن قانونی میرسه، نامه می‌نویسه تا اگر خواست، سراغ مادرش بیاد به این مرکز سرپرستی مراجعه کنه. بعد نامه رو تحویل میده، جامدادیش رو توی کوله‌پشتیش میذاره وبا اتوبوس راهی مدرسه میشه تا درسش رو ادامه بده! دیدن چهره‌ی دخترهای کم سن و سالی که خیلی زود رنج مادر شدن رو متحمل شدند و حالا باید به تنهایی اون رو به دوش بکشند، فیلم رو خیلی تاثیرگذار کرده.

این فیلم رو هم دیدم 👇
این فیلم رو هم دیدم 👇

اونایی که زبانشون خوبه، زیرنویس کنند!

#پیشنهاد_فیلم ‎#TheBansheesOfInisherin (2022) این سکانسِ از فیلم "بَنشی‌های اینیشِرین" به قدری زیباست که در تاریخ سینما به یادگار خواهد ماند.دومینیک که پسری شیرین زبان و ساده است به روش ناشیانه خودش به شابون که معلومه از نظر سنی هم ازش بزرگتره پیشنهاد رابطه میده.قبل از ورود دومینیک به صحنه هم به نظر می‌رسه که شابون قصد خودکشی داره، حداقل طوری صحنه‌آرایی شده تداعی خودکشی‌ می‌کنه برای بیینده اما با قطعیت نمیشه گفت.بعدا برای دومینیک هم اتفاقاتی میافته که اونم با قطعیت نمیشه گفت علتش چی بود.مارتین مک‌دوناکل بازیگرهای فیلم لایق اسکار اند، و همینطور خود فیلم، کارگردان و فیلم‌نامه‌اش که مارتین مک‌دونا ست. ✍مجله فروغ @Cinema_Twitter_Farsi

فرض کنید یک روز صبح بیدار می‌شوید و مثل هرروز و همیشه ، دم در خانه‌‌ی دوستتان می‌روید تا یکدیگر را ببینید و با همدیگر وقت بگذ
فرض کنید یک روز صبح بیدار می‌شوید و مثل هرروز و همیشه ، دم در خانه‌‌ی دوستتان می‌روید تا یکدیگر را ببینید و با همدیگر وقت بگذرانید. دوستتان در را به رویتان باز نمی‌کند، از پنجره او را میبینید که سیگار میکشد و حتی نیم‌نگاهی هم به شما نمی‌اندازد. چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ تلاش می‌کنید دلیل کارش را بفهمید؟ با او درگیر می‌شوید؟! ناامید می‌شوید و در چاه افسردگی فرو می‌روید؟ وقتی توضیح داد که دیگر از شما خوشش نمی‌آید چه؟! شاید اگر خیلی روی این آدم و این ارتباط حساب کرده باشید، به این راحتی نتوانید همه چیز را رها کنید؟ شاید آنقدر این تغییر رفتار ناگهانی برایتان دردآور باشد که زخم ناشی از آن به کینه‌‌ای طولانی و عمیق تبدیل شود؟! شاید دیوانه شوید و بخواهید انتقام بگیرید؟! این فیلم قصه‌ای کنش و واکنش‌هاست. قصه‌ی آدمهایی اندک در جزیره‌ای بسیار زیبا که درگیر زندگی معمولی و رخوتناکی هستند که یک رابطه‌ی تمام شده می‌تواند دگرگونشان کند. قصه‌ی خشم و غضب‌ها و کشمکش‌های درونی‌ و احساسات انسانی‌ ای هستند که در کنار زیبایی طبیعت، به زیبایی تمام به تصویر درآمده است.

از هوش مصنوعی می‌پرسم برای پادرد و رفع خستگی چه چیزی را پیشنهاد می‌کند. یک لیست از مسکن‌ها برایم می‌فرستد! سالهاست هروقت موقع خواب، پاهایم ضعف می‌رود دیکلوفناک می‌خورم اما این یکی اصلا در لیست هوش مصنوعی نیست. هوش مصنوعی می‌پرسد اگر بگویید چندسال دارید و بیشتر در کدام ناحیه درد وجود دارد بهتر می‌توانم راهنمایی‌تان کنم. سنم را که می‌گویم، می‌گوید در پایان روز و بعد از فعالیت، طبیعی است! انگار برای اولین بار، پیری را حس می‌کنم! به نظرم آنها که موهای سفیدشان را می‌شمارند و از بابتش حس پختگی می‌کنند، اصلا نمیدانند پیری چه حسی دارد! موی آدم در ۱۶ سالگی هم ممکن است سفید شود. ضعف حافظه هم نشانه‌ی پیری نیست‌. آدمهایی که حافظه‌شان ضعیف می‌شود بیشتر ذهن شلوغ و پریشان حواس‌اند! پیری بیش از هرچیز، خودش را به شکل کاهش قوای جسمی نشان می‌دهد و راستش شبها که با پادرد می‌خوابم و صبح‌ها با کمردرد بیدار می‌شوم، آن را بیشتر از هرچیزی درونم احساس می‌کنم! قهوه خیلی وقت است جواب نمی‌دهد، برای همین یک قفسه‌ی ویتامین برای خودم درست کرده‌ام و بالای کمد غذاساز چیده‌ام. انتظار دارم بعد از خوردن یک کپسول منیزیم یا یک قرص کوچک ب ۶، انرژی بگیرم و بتوانم گرگم به هوا بازی کنم اما نه، تاثیر محسوسی ندارند. اگر در طول روز، گاهی حتی شده به اندازه پنج دقیقه دراز نکشم، نمی‌توانم ادامه دهم. شاید پیری یعنی هیچ چیزی به جز خواب، قوای از دست رفته‌ را به بدن بازنمی‌گرداند! شما چی می‌خورید که ۱۲ ساعت در روز سرپایید؟!

ای خدا لعنتتون کنه که شبکه پویا رو هم ول نمی‌کنید. روشن میکنی بچه نیمساعت کارتون ببینه یه نفس راحت بکشی همش شعر و سرود و کلیپ و ...

عزیزانی که از گروه چت لفت میدین، اگر دوباره قصد کامنت گذاشتن داشته باشید، نمی‌تونید و باید دوباره رکوئست بدین تا جوین بشید. یه مدت، کامنت‌ها رو باز گذاشته بودم که همه راحت بتونند، کامنت بذارن اما چندوقت پیش، یه سری استیکر نامربوط توی گروه فرستاده شد که هنوزم نمیدونم ربات بود یا اکانت شخصی و مجبور شدم دوباره کامنت‌ها رو ببندم. پس گفتم اطلاع‌رسانی کنم‌ تلگرام هم گرفتارمون کرده با این آپشن‌هاش!