اݪ꯭ـھـ꯭دایـ꯭ة
Открыть в Telegram
"سـلام بر ڪسانی ڪە زیباییشان در حیاء و غیرتشان نھفتە اسـت."
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
221
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+130 дней
Архив постов
ابن قیم رحمهالله میفرماید:حسن ظن همان امید [رجاء] است. پس ڪسی که امیدش او را به طاعت برانگیزد و از گناه بازدارد، امیدِ او امیدی درست است؛ اما کسی که تنبلی و بیعملیِ خود را «امیـد» بنامد، و در واقع امیدش چیزی جز تنبلی و کوتاهی نباشد، چنین کسی «مغرور» [فریبخورده] است.
مثلاً اگر مردی زمینی داشته باشد و امید داشته باشد ڪه از محصول آن سودی به او برسد، اما زمین را رها کند، نه بذری بپاشد و نه شخمی بزند، و تنها گمانش این باشد که همان محصولی که از ڪشت کردن، بذرافشانی، آبیاری و مراقبتِ از زمین به دست میآید، بدون انجام این کارها نیز به دست میآید ، مردم چنین کسی را از نادانترینِ نادانان به شمار میآورند.
و همچنین اگر ڪسی حسن ظن داشته باشد و امیدش را قوی کند که بدون آمیزش، فرزندی برایش پدید آید، یا بدون طلب علم و تلاش و ڪوشش کامل برای آن، داناترینِ مردمِ زمانهاش شود، و مانند اینها [این نیز از همان قبیل فریب و غرور است، نه امیدِ درست].
الداء والدواء
حماة را با این شادی ها میشناسم با آن صدای هلهله اول با همان نغمه و سرود فتح....خداوند حافظ و نگهدار آن باشد.
[کلیپ ، باقی مانده از روزهای فتح میباشد.]
Repost from خزانه
«الله با ﴿إنما المؤمنون إخوة﴾ میان مؤمنان پیمان برادری برقرار کرده است؛ هر کسی که به الله، ملائکه، کتابها، رسولان و روز واپسین ایمان داشت -چه شرقی و چه غربی بود- برادر مؤمنان است و این برادری موجب میشود که مؤمنان هرچه برای خود میپسندند را برای او هم بپسندند و هرچه برای خود ناخوش میدارند را برای او هم ناخوش بدارند.»
— سعدی (تیسیر الکریم الرحمن)
Repost from نصوح
••
امام مالک -رحمه الله- سخنی مشهور و ارزشمندی دارند که:
«تعلّمْتُ العلمَ لِنفسي، وكذلك كان النّاس»علم را برای خودم آموختم، و این شان مردم بود. آن قرن زیبا علم را برای خودشان آموختند و ما تا امروز از علمشان فایده میبریم، ما که درین عصر علم را برای دیگران میآموزیم -الا من رحم ربی- نه خود از آن فایدهای میبریم و نه دیگران. شایسته است، هر که در مسیر علم و دعوت قدم میگذارد، نخست باید این جمله را حفظ کند. ••
دو دلیل اصلی برای آنچه امروز از هرجومرج، بینظمی و غلو از سوی برخی سودجویان بر فضای مقدس علم شرعی میبینیم وجود دارد:
۱.دورکردن بسیاری از علما و داعیانی که با واقعیت جامعه درگیر و همراه بودند، و انداختن آنان به زندان از سالهای طولانی پیش، و خاموشکردن صدای آنان از راهنمایی و تأثیرگذاری؛ این امر مشکلات فراوانی برای امت بهبار آورده است.
۲. تأخیر بسیاری از علمایی که توانایی مقابله با این پدیدهٔ منحرف را داشتند.[ پدیدهای که سالها پیش شکل گرفت] در حالیکه میتوانستند از همان آغاز با آن مقابله کنند و بسیاری از جوانان را از زیان آن حفظ نمایند؛ بهویژه که این پدیده در حوزهٔ تخصص عقیدتی آنان یا در دایرهٔ توجه و شهرت علمیشان قرار داشت. اگر چنین میکردند، سخن آنان در آن زمان تأثیرگذارترین اثر را داشت؛ اما این نخستین رویدادی نیست که نیاز به آنان احساس میشود و سپس برخی از آنان در پرداختن به آن تأخیر میکنند.- غفر الله لنا ولهم .
-شیخ احمد السید
روزهای تابستان عجیباند... 😅
مطالعهکردن در این فصل، مخصوصاً برای کسانی که کشاورزی یا باغداری میکنند، از آن هم عجیبتر است.
مثلاً امروز تصمیم میگیری ۲۰۰ صفحه یا کمتر مطالعه داشته باشی، همراه با نکتهبرداری و اینها. صبح از خواب بیدار میشوی، و تازه بعد از انجام کارهای خانه و پختن غذا، یکدفعه میبینی کلی میوه و سبزی منتظرتاند: باید خشک شوند، پاک شوند، یا برای فروش آماده شوند و اگر بهموقع به آنها نرسی، خراب میشوند.
ظهر میگذرد، در حالیکه امیدواری عصر را غنیمت بشماری و برنامهٔ عقبافتادهات را جبران کنی. اما بعد میفهمی که عصر، مادرت بیشتر از ظهر به وجودت نیاز دارد؛ تو را به باغ میبرد و تا آخر عصر به چیدن میوهها، رسیدگی به آنها و کارهای دیگر مشغولت میکند. در همان حال، چهرهٔ خودت را تصور میکنی که ساعت ده شب برمیگردی، فقط نگاهی به کتاب میاندازی، آهی میکشی، و میخوابی 😁😁😁💔💔
اگر محتوای کانال برای شما مفید بوده است ، آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. جزاكم الله خیرا.
از تهذیب الکمال: شفاء بنت عبدالله بن عبد شمس بن خلف؛ و یقول: خالد بن شداد؛ و یقول : صداد؛ و یقول : ضرار بن عبدالله بن قُرط بن رزاح بن عدی بن کعب.
و یقول وشفاء بنت عبدالله بن هاشم بن خلف بن عبد شمس بن شداد، از قبیلهٔ قریش، تیرهٔ عدویه، مادرِ سلیمان بن ابیحَثمه.
او صحابی است [پیامبر را دیده و مصاحبت داشته است].
احمد بن صالح گفته است: نام او لیلی بود، اما نام «شفاء» بر او غلبه یافت.
مادرش فاطمه بنت ابیوهب بن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم بود.
پیش از هجرت در مکه اسلام آورد و از نخستین مهاجرانی بود که با رسول الله بیعت کردند. او از زنان خردمند و فاضله بود، و رسول الله نزد او میآمد و در خانهاش استراحت میکرد. او برای پیامبر بستر و پارچهای فراهم کرده بود که پیامبر در آن میخوابید، و این وسایل نزد فرزندانش باقی ماند تا اینکه مروان بن حکم آن را از آنان گرفت.
رسول الله به او فرمود: «به حفصه رقیهٔ [درمانِ] بیماری نمله را بیاموز، همانگونه که نوشتن را به او آموختی.»
رسول الله خانهای نزد محلهٔ حکاکان به او واگذار کرد، و او با پسرش سلیمان در آن ساکن شد.
عمر بن خطاب نظر او را ترجیح میداد، از او راضی بود و او را برتری میداد، و شاید بخشی از امور بازار را به او سپرده بود. این مطلب را ابوعمر بن عبدالبر ذکر کرده است.
راویانی که او از آنان روایت کرده است: از پیامبر [در بخاری-الأدب المفرد، ابوداوود، نسائی]، و از عمر بن خطاب [در بخاری-الأدب المفرد].
راویانی که از او روایت کردهاند: پسرش سلیمان بن ابیحثمه، نوهاش عثمان بن سلیمان بن ابیحثمه [در بخاری-الأدب المفرد]، غلامش ابواسحاق، نوهٔ دیگرش ابوبکر بن سلیمان بن ابیحثمه [در بخاری-الأدب المفرد، ابوداوود، نسائی]، و حفصه همسر پیامبر .
بخاری در کتاب «الأدب» و کتاب «أفعال العباد»، و همچنین ابوداوود و نسائی، از او روایت کردهاند.
Repost from الدكتور أيمن خليل البلوي
لله دركم يا أهل حماة!!
حماة تغضب لله..وتعظمه.. وتحذر المتطاولين وتتوعدهم!!
وتخرج بظاهرة مباركة لأجل ذلك!!
قرأت عن حماة أيام الثمانينات وعن غيرتهم على دينهم!!
واليوم..أرى ما قرأت!!
اللهم ارض عنهم وتقبل منهم..
"وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ"..
#تعظيم_الرب_والدين
ابن کثیر دربارهٔ زنی سخن میگوید به نام اُمّ زینب، فاطمه بنت عباس بن ابی الفتح. میگوید: او در درسهای ابنتیمیه شرکت میکرد، و ابنتیمیه او را به فضل و دانش توصیف میکرد.
میگفت: بخش زیادی از ڪتاب «المُغني» را از حفظ داشت ، شیخ الاسلام خود را برای پرسشهای ایشان آماده میکرد. ظاهرا پرسشهای ایشان دقیق و دشوار بوده است.
و او زود [مطلب را] درمییافت.
قلنا لعليِّ بنِ أبي طالبٍ: أخبرنا بشيءٍ أسرَّهُ إليكَ رسولُ اللهِ ﷺ، فقال: ما أسرَّ إليَّ شيئًا كتمه الناس، ولكنِّي سمعته يقول: لعنَ اللهُ من ذبحَ لغيرِ اللهِ، ولعنَ اللهُ من آوى مُحدِثًا، ولعنَ اللهُ من لعنَ والديه، ولعنَ اللهُ من غيَّرَ المنار.
به علی بن ابیطالب گفتیم: از چیزی ڪه رسـولالله ﷺ بهطور محرمانه به تو گفته، به ما خبر بده. او گفت:
پیامبر چیزی را بهطور پنهانی به من نگفته ڪه از مردم پوشیده دارد، ولی از او شنیدم ڪه میفرمود:خدا لعنت ڪند کسی را که برای غیر اللە ذبح ڪند، و خدا لعنت ڪند کسی را که بدعـتگذاری را پناه دهد، و خدا لعنت ڪند کسی را که پدر و مادرش را لعنت ڪند، و خدا لعنت ڪند کسی را که نشانههای [مرزی زمین] را تغییر دهد.
صحیح مسلم ، ۱۹۷۸
چهار چیز از سنّتهای پیامبران است:
خوشبو ڪردن [استفاده از عطر]، ازدواج، مسواڪ زدن، و ختنه کردن.
-بهجة المجالس ،ص۴
تعظیم حق شوهر از شعائـر اسلام است.
زنی نزد پیامبر ﷺ آمد و گفت: ای رسول خدا! من نمایندهی زنان به سوی شما هستم. این جهاد را خداوند بر مردان واجب کرده است؛ اگر [در جهاد] موفق شوند، پاداش میگیرند، و اگر کشته شوند، نزد پروردگارشان زندهاند و روزی داده میشوند. و ما زنان از آنان [در خانه] نگهداری و مراقبت میکنیم، پس برای ما از این [پاداش] چه چیزی هست؟
راوی میگوید: پیامبر ﷺ فرمود: «به هر زنی که میبینی برسان که اطاعت از شوهر و اعتراف به حق او، معادل آن (جهاد) است؛ و اندکی از شما این کار را انجام میدهند»
[أخرجه البزار والطبراني]در این عبارت نبوی ژرف تأمل کن: «و اعترافاً بحقه» (و اعتراف به حق او)! پیامبر ﷺ تنها به اطاعت ظاهری - که ممکن است با کراهت و ناخشنودی همراه باشد - بسنده نکرد، بلکه آن را با اعتراف قلبی به فضل و حق (شوهر) همراه کرد. پس این جایگاه، جایگاه عبودیت و تسلیم است، نه جایگاه برابرطلبی و رقابت. بزرگی حق شوهر از اموری است که روایات متعدد بر آن تأکید کرده، و عبارات سلف در آن به شدت بیان شده است: - آستانهی بهشت و آتش جهنم: پیامبر ﷺ به زنی که دربارهی حق شوهرش پرسید، فرمود: «بنگر که تو نسبت به او در چه جایگاهی هستی، همانا او بهشت تو و جهنم توست (بسته به رفتارت با او). پس هر زنی که حق شوهرش را ادا ڪند و به آن اعتراف نماید، پاداش مجاهـدان را بدون جنگیدن به دست آورده است، و هر کس از این ڪار سر باز زند، خود را در معرض خشـم خداوند قرار داده است.
-همدم شدن با دریای فقه، گویی سودایی است محال؛ بسانِ صحرایی خشکیده که غبارِ قرنها دوری از باران، بر چهرهاش نشسته است.
Repost from عکسِ مهتاب 🌙
این جهان برای زیباتر شدن رنگ نیاز ندارد، باران میخواهد، آب میخواهد. رنگ هست، پوشیده شده. اصلا مشكل جهان زیبایی نیست، ناپاکی است. مانند شهر دودگرفتهٔ مغروری است که نصیحت ابر را نمیپذیرد. حالا یا باران مشکلش را حل خواهد کرد یا آن همه بارانِ رد شده از تکبر شهر خاکستری، سیل میشود و هم خاکستر را میبرد، هم شهر را.
