ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Hayatemiy

Hayatemiy

Открыть в Telegram

یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
226
Подписчики
Нет данных24 часа
+87 дней
-430 дней
Архив постов
حالا هربار سزن بخونه من هم چیزی دارم که با لمسش خاطراتشو به یاد بیارم ✨🦋

یکی از خاطرات خوبی که از پاییز دارم اینه که اولین تتوی زندگیم و با همراهی یکی از بهترین دوستام زدم

شبای پاییز طولانی‌ان، یه چیزی‌ان بین دوست داشتن و دوست نداشتن. نمیشه دوستش نداشته باشی و در عین حال دوست داشتنش سخته، چون حوصله‌سربره. انگار همه‌چی توی یه سکوت عجیب گیر می‌کنه؛ نه خبر خاصی هست، نه اتفاق مهمی. فقط تویی و یه عالمه فکر که هی میان و میرن. پاییز یه‌جورایی مجبورت می‌کنه با خودت تنها شی، با خودت روبه‌رو شی، حتی با چیزایی که دلت نمی‌خواست بهشون فکر کنی. ولی با همه‌ی اینا، یه جادوی ریزی توش هست یه آرامشِ تلخ، یه خلوتِ قشنگ؛ همون چیزی که نمی‌ذاره کامل ازش متنفر شی. هرچند که می‌دونی این طولانی بودنش یه‌روز خسته‌ت می‌کنه، اما بازم دلت می‌خواد چند دقیقه دیگه بمونی توی همین هوای سرد، همین نور کم، همین حالِ نصفه‌نیمه. پاییز همیشه همین‌جوریه نصفش دل‌گرفتگی، نصفش دل‌بستگی🤎

photo content

خودتونو با دوست داشتن سرگرم کنین. دوست داشتن حیوون خونگی، هنر، انسان، فوتبال یا سینما فرقی نمیکنه. دوست داشتن به زندگیتون معنا میده. وگرنه زندگی اینقدر تلخ، خشن و آزاردهنده‌ست که دیر یا زود به پوچی و بی‌معنایی می‌رسونتتون.

استفاده کردن از تو یکی از کارهایی‌ست که احتمالاً نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌ات قرار است با تو بکنند… نه از روی بدجنسی، از روی راحتی. آدم‌ها معمولاً از کسی سوءاستفاده می‌کنن که هم دل نازک باشد، هم بی‌توقع، هم همیشه حاضر

‏گاهی آنقدر تحمل کردن دشوار می‌شود که حاضری هرآنچه در آرزویش بودی و با زحمت فراوان به دست آوردی را رها کنی و بروی.

Pilates princess 🖤✨
Pilates princess 🖤✨

روز مورد علاقم با این پلی لیستم جدیدم🏃🏼‍♀️‍➡️
روز مورد علاقم با این پلی لیستم جدیدم🏃🏼‍♀️‍➡️

photo content

مردم داستان‌سرایی دوست دارند. مثلاً اینکه بیایم از زندگی شخصی‌ام بگویم یا دست‌کم درمورد زندگی‌ام داستان ببافم. می‌توانم این‌طور شروع کنم که من از همسرم خواستگاری کردم و از دو سال و چهار ماه قبلش هم از او خوشم می‌آمد. از آن‌جایی که فمینیست (هم) هستم، خودم پا پیش گذاشتم، چون ایشان از جامعه‌ی نخبگان است و سربه‌هوا. هرچه نخ می‌دادیم، طناب می‌کرد و برمی‌گرداند؛ اصلاً نمی‌گرفت. گردن‌گیر بود، ولی گردنش گیر زندگی تحصیلی و مهاجرت بود. خلاصه توری که وسیع گسترانده بودم، به پایش گرفت و مدتی با هم فِر خوردیم و موزیک تبادل کردیم تا یک روز خنک پاییزی یک‌هو گفت: خب دیگر… ازدواج نکنیم؟ من هم گفتم: إ… بله، به نظرم وقتش است. رفت و با خانواده‌اش برگشت، و خانواده‌ها ارقام را تعیین و مراسمات را تأیید کردند. ما هم رفتیم توی حیاط خرمالو بچینیم که حضرت فرمودند از خرمالو بدشان می‌آید. اینجا چشمانم از تعجب خون شد که مرد! من مگر مسخره‌ی توأم؟ زودتر می‌گفتی از این نعمت خدا بدت می‌آید! رفتم داخل و به بقیه هم گفتم: خیر، این وصلت ممکن نیست. به مامان و بابام گفتم جمع کنید برویم. بابا گفت: ولی این‌ها مهمان ما هستند، ایشان باید بروند. من هم گفتم: شما بیایید برویم، مهمان هم می‌آید. بعد هم همه رفتیم توی حیاط. از آن‌جایی که خداحافظی ما ایرانی‌ها حتی با محبوبی که طردش کرده‌ایم و به خانواده‌اش جواب سربالا داده‌ایم، طولانی می‌شود، نمی‌دانم از کجا اما به خودمان آمدیم و دیدیم مشغول صحبت در مورد مزایا و مضرات خرمالو شده‌ایم. شب شد، بابا تعارف زد برگردند داخل که اصلاً و ابداً بدون شام محال است. برگشتند و باز حرف زدیم. دیدیم خرمالو خیلی هم مهم نیست، مهم انار است که شکر خدا مورد پسند ما بود. دیگر ازدواج کردیم و منتظر فصل بعدی نشستیم. •حالا اینکه چقدرش واقعی بود، بماند بین من و شما :)

💋
💋

من گمان می‌کنم هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچ کس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دستِ صاحبش است. آنجا آدم هر تصور ممنوعی که دلش می‌خواهد می‌کند. عشق‌های محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیالِ خوش، هر چیز نشدنی، آن جا شدنی است. یک بهشت – یا شاید جهنم – خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد. این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می‌کند.

So Easy (To Fall In Love).mp36.55 MB

Fall vibe
Fall vibe

✨

عاشق عطر لیلیوم‌ام، عاشق این‌که همیشه توی خونه گل هست. صبح‌ها که چشم باز می‌کنی، بوی گل می‌برت توی یه خیال شیرین✨✨ یه لحظه انگار زمان می‌ایسته، و همه‌چیز آرام می‌شه. نور ملایم خورشید از پنجره می‌تابه رو گل‌ها، و رنگشون زنده‌تر از همیشه میشه. حس می‌کنم اون لحظه‌ها، زندگی دقیقاً همینه ساده، لطیف، و پر از عطر و نور. لیلیوم‌ها برام یه نشونه‌ان، از تازگی، از شروع دوباره، از اینکه هنوز میشه زیبا بود حتی وقتی روزهای سختی رو پشت سر گذاشتی. گاهی می‌شینم کنارشون، یه فنجون چای کنارم، و فکر می‌کنم اگه قرار بود شادی یه بو داشته باشه، حتماً بوی لیلیوم می‌داد

my mind right now : ❄️⛸️🎀🦌🌨️🎅🏻🌟💖☕️🍪✨🩰⛄️🎶💗🎄☃️🤍🧸🕯️💫🍰 ❄️⛸️🎀🦌🌨️🎅🏻🌟💖☕️🍪✨🩰⛄️🎶💗🎄☃️🤍🧸🕯️💫🍰 ❄️⛸️🎀🦌🌨️🎅🏻🌟💖☕️🍪✨🩰⛄️🎶💗🎄☃️🤍🧸🕯️💫🍰 ❄️⛸️🎀🦌🌨️🎅🏻🌟💖☕️🍪✨🩰⛄️🎶💗🎄☃️🤍🧸🕯️💫🍰 ❄️⛸️🎀🦌🌨️🎅🏻🌟💖☕️🍪✨🩰⛄️🎶💗🎄☃️🤍🧸🕯️💫🍰 ❄️⛸️🎀🦌🌨️🎅🏻🌟💖☕️🍪✨🩰⛄️🎶💗🎄

تنها قسمت دوست نداشتنی پاییز و زمستون مریض شدن پشت سر همه