Hayatemiy
Открыть в Telegram
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
226
Подписчики
Нет данных24 часа
+57 дней
-830 дней
Архив постов
226
من کشف تازه میشم
اگه تو من و ببینی
من پر از اوازه میشم
اگه پای من بشینی
من یه سازم که به رقص تو صدای من صدا شه
226
Repost from شریکِ همکف
تغییر
میگویند آدمها تغییر میکنند. من فکر میکنم نه؛ آدمها یک روز، ناگهان متوجه تغییرشان میشوند.
اولین باری که فهمیدم تغییر کردهام، روزی نبود که عاشقش شدم.
روزی بود که فهمیدم دیگر دلم، به چند ساعت کافه رفتن و چند قدم هممسیر شدن و چند پیامِ شبانه راضی نمیشود. دلم خانه میخواست. صبحی که با او آغاز شود. شبی که با او تمام شود. زندگی میخواست، نه قرار ملاقات.
همان روز فهمیدم اتفاقی درونم افتاده است.
عجیب بود؛ چون دو سال قبل، با قاطعیت از خودم دفاع میکردم که عشق، آخرین اولویت زندگی است. خیال میکردم آدم، اگر رویایی داشته باشد، اگر آرمانی داشته باشد، اگر راهی برای ساختن خودش پیدا کند، دیگر به رابطهی عاطفی احتیاجی ندارد. عشق را گذاشته بودم تهِ فهرست؛ جایی حوالی “اگر وقتی ماند”...
من، فلسفهای برای زندگی ساخته بودم که در آن، عشق فقط یک حاشیه بود.
بعد او آمد.
نه با استدلال و نه با جدل و نه حتی با شکست دادنِ باورهایم که این رسم عشقهای پروانهگونه است.
فقط آمد و زندگی کرد.
عقایدم را نقد نمیکرد؛ بیصدا آنقدر کنارم زندگی کرد که یک روز دیدم دیگر به همان چیزهای قبلی باور ندارم.
احتمالا تغییر هم همین باشد؛ اینکه پاسخهای تازهای پیدا نمیکنی، فقط میفهمی سوالهایی که سالها با آنها زندگی کردهای، دیگر سوالهای تو نیستند.
آن روز فهمیدم بزرگترین تغییرهای زندگی، با سروصدا اتفاق نمیافتند. جهان همان جهان است؛ فقط قلبم، نقشهی دیگری برای آینده کشیده است. و عجیبتر اینکه، عقل این بار، نه جلوتر از آن راه میرفت و نه عقبتر؛ آرام، دستش را گرفته و همراه شده بود.
226
Repost from نیلوریا🪷
بچهها ها میشه از دوست خوشگلم حمایت کنین؟
مدل به این خوشگلی دیده بودین واقعا؟!🥹 این ریلزش میشه لایک کنین؟
https://www.instagram.com/reel/DbGms0xI1dm/?igsh=eGFlZzVyNmNxMjQ2
