Labyrinth
Открыть в Telegram
213
Подписчики
+124 часа
-17 дней
-730 дней
Архив постов
213
فاصله گیری من از تو، نخواستن نبود علتش. حیف بنظرم رسید قشنگیت. دلم نخواست آلوده ی هم بشیم، نخواستم برام عادی و تکراری، یکی مثل همه بشی، یکی مثل همه بشم، دلم نخواست یه پایان مسخره عایدمون بشه و با یه خداحافظی لوس از هم جدا بشیم. گذاشتم یه ایده ی مهیج بمونی برام که هيچوقت بقدر اجرایی کردنش شجاع نشدم. بجای یه آدم معمولی کردنت، ارتقا دادمت به جایگاه آرزوی محال. محال باقی بمون آرزوی نازم. این مال من نشدن، به تو بیشتر میاد.
213
دست بالای دست بسیاره جان دل. درسته خرت که از پُل گذشت میتونی همهی پُلهای پشتسرت رو خراب کنی اما وقتی کارت دوباره پیش من گیر شد، مجبوری دوباره تمام اون پُلهای خرابشده رو از نو بسازیش. اون موقعست که میفهمی خرابکردن راحتتره یا از نو ساختن.
213
تو هیچی ازم نمیدونی. فقط یه صورت ازم شناختی، یه صدا شنیدی که تکراری میشه برات، یه شماره بلدی ازم که با خاطراتت میسوزونمش یه روز. تو منو نمیدونی. نمیدونی مرده روحم وسط همین تن و گندید جسدش درم. نمیدونی که من، حامل خستگی، حامل نحسی ام. دلت لمس منو نمیخواد غنچه ی معصوم. زوده برات پژمردگی وقتی که، هنوز شکوفا هم نشدی.
213
توی حرف همهچیز خوب و ممکنه، اما حقیقت توی عمله. توی همون قدمهایی که برمیداری و کارهایی که انجام میدی، نه در حرفهای قشنگی که به زبون میاری.
213
کشوری که سر جمع اندازه دو هفته دیگه منابع آبی داره دیگه نمیدونم شیش صبح بیدار شدنش برای چیه.
213
من یاد گرفتم هیچ دری رو به روی ادمهایی که ترکشون کردم دوباره باز نکنم، حتی اگه دلتنگترین باشم.
