Labyrinth
Открыть в Telegram
213
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-530 дней
Архив постов
212
نایِ تحمل شهرو ندارم بی تو. مرور دوباره ی خیابونایی که از تو خاطره داشتن برام، عذابن چه با پای پیاده، چه سوارِ ماشین و با تمام سرعت در حال گذر. انگار کلیت شهر، یه دفتر خاطرات از تو به جا مونده شد و من، امیدوار ترین آدم به فراموشی. از تداعی دوباره ی گرفتن دستات جلوی کافه تین بگیر تا سر به شونه ی تو سپردن روی بام شهر از کل شهر دل کندم. همین شد که جای بالا پایین کردن شهر با رفیقام اتاقمو هاتباکس کردم.
