انعکاس ذهن مهتاب؛
Открыть в Telegram
࿐𝐋𝐮𝐧𝐢𝐬𝐨𝐥𝐚𝐜𝐞 (𝐧.) : 𝐓𝐡𝐞 𝐢𝐧𝐭𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐫𝐞𝐥𝐢𝐞𝐟 𝐨𝐧𝐞 𝐟𝐞𝐞𝐥𝐬 𝐚𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐫𝐞𝐚𝐥𝐢𝐳𝐢𝐧𝐠 𝐚 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭𝐦𝐚𝐫𝐞 𝐰𝐚𝐬 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐚 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭𝐦𝐚𝐫𝐞.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
226
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+330 дней
Архив постов
امشب نروژ و انگلیس بازی دارن و منی که همزمان با پارو زدن این آهنگو میخونم. (خودمم نمیدونم از زندگیم چی میخوام.)
برنامهی کاری هر روز خودمو جوری پر کردم که عملا وقت سر خاروندن نداشته باشم چون میدونم اگه ثانیهای بیکار بشم میشینم فکر میکنم. به آرنیکا دباغ فکر میکنم. به مانی صفرپور فکر میکنم. به مسعود ذات پرور فکر میکنم. به ثنا ولی زاده فکر میکنم. هنوز به نیکا و ساریناو کیان فکر میکنم و هزاران نفر دیگه که به مراتب بیشتر از من لایق زندگی بودن و قشنگ زندگی کردنو از من بهتر بلد بودن. این حجم از خشم و غم و نفرت و هزاران حس دیگه رو حتی نمیتونم با هنر تخلیه کنم چون دلم میخواد خیلی مستقیم راجعبه تکتکشون حرف بزنم یا شاید حرفم نه، داد بزنم.
به این ساعت از شب که میرسه دیگه نمیتونم خودمو گول بزنم؛ میشینم به هر آنچه که نباید میشد و شد فکر میکنم. بعدش به هر چیزی که بتونه کمکی کنه مثل حرف زدن با عزیزی، دیدن فیلمی، خوندن کتابی، رفتن به دورهمی، حتی گذاشتن یه استوری یا نمیدونم والا هر کوفتی که ازین حال کثافت نجاتم بده پناه میبرم.
خطاب به خودم و تو اگه مثل منی، از پناه بردن به محدود چیزایی که حالتو خوب میکنن عذاب وجدان نگیر. ما باید زنده بمونیم و زندگی کنیم و شاید حتی کارای زیادی داریم برای انجام دادن. نمیدونم. تو میدونی؟چهل هزارتا دلیل داریم متوجهی؟ چهلهزارتا. و چه بسا بیشتر.
همیشه دلم میخواست راجب فیلم، سریال و کتابای مورد علاقم با آدما حرف بزنم و چی بهتر از این که با تدریسم ترکیبش کنم؟ جدی خیلی خوشحالم که هم من به این خواستم رسیدم هم مارتا که همیشه دوست داشته آدمارو به پیدا کردن علایق درست درمون تشویق کنه.
دوتایی استارتشو تو اون چنل زدیم.
Repost from N/a
+1
اپیزود اول از معرفی فیلم، سریال یا کتاب و پیدا کردن اصطلاحات انگلیسی از دل اون آثار:
