ساره، نه سارا
Открыть в Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
263
Подписчики
-224 часа
+327 дней
+4530 дней
Архив постов
یه آباژور برای کنار سالن پذیرایی طراحی کردم با الهام از زال (پدر رستم).
کاش میشد واقعاً بسازمش، چون جدی دوستش دارم.
یه لحظه این عکسم رو دیدم و خواستم بگم دیشب جنگ بود، صبح رفتم نون تازه خریدم. از این همه عادی بودن تعجب کردم.
یکی از این مسئول های شهرداری که میان گلدون و باغچهها رو آب میدن یدونه گل بهم داد و اشاره کرد که بزارمش پشت گوشم، کنار موهام. بعد فهمیدم نمیتونه حرف بزنه، وقتی به گلدونها آب داد برام دست تکون داد و خدافظی کرد. خیلی بامزه بود :)
خیلی خوشحالم که قفسه مربوط به ادبیات ایتالیا شهرکتاب داره خاک میخوره و میتونم با قیمت باورنکردنی کتاب بخرم. خداروشکر که بلاگرا فقط ادبیات فرانسه و روسیه و ایران میخونن، تهششش ژاپن و هنوز کسی سمت ادبیات ایتالیا نیومده. به همین روال ادامه بدید.
وقتی عکس هایی که از کشورهای دیگه توی دیلی بچههاست میبینم حس میکنم همهچی شفاف تره. همهی رنگها خوشگلتر و براقترن، اینجا تو با بهترین دوربین هم عکس بگیری باز انگار یه فیلتر خاکستری روی عکساست. اینو نمیفهمی تا وقتی که ببینی و مقایسه کنی. نمیدونم این هاله خاکستری غم و غصه مردمه که اینجوری توی عکس نشون داده میشه(؟) یا آلودگی هوا داره خفهمون میکنه.
حالا من که کاری ندارم ولی اصلا آلمانی رو به عنوان زبان رمزی استفاده نکنید. امروز توی اتوبوس ۲تا دختره داشتن به آلمانی با هم حرف میزدن و بعد یه پسره وقتی خواست پیاده بشه بهشون به آلمانی یه چیزی گفت و بعدشم گفت واقعاً شرمآوره این سطح از ادب و نزاکت و با عصبانیت پیاده شد. دخترا هم خیلی متعجب به همدیگه نگاه کردن =) اون یکی گفت وای هرچی راجبش گفتیم فهمیده =)))
