Swan song
Открыть в Telegram
200
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-230 дней
Архив постов
200
نوشته بودی”زندگی یاد داد که آرامش خیلی وقت ها از درد متولد میشود و من در مقابل هیچ یک از دگرگونی هایی که هستی برایم پیش می آورد مقاومت نخواهم کرد”
اما تو جنگیدی عمه،جنگیدی و یادم دادی شبیهت باشم..
کاش شبیهت باشم،کاش باشم.
تولدت مبارک قهرمانِ من،آسمون وقتی تورو داشته باشه جایِ بهتریه🤍.
200
و تو ناگهان میتابی، بر ظلماتِ جنگلِ سوخته ام.
درست همان جا که آهویی نیمه جان، در تقلا برای زیستن در واپسین لحظه هاییست که سبزیِ شاخ و برگ ها به چشمانش جان میدهد.
تو گم خواهی شد و من تمامِ عمر به دنبال تو خواهم گشت و رد پایی خواهم یافت که راه را نشانم خواهد داد.
و باز به تو خواهم رسید،که من هر جایِ دنیا روم، که تو هر جایِ جهان گم شوی، ما به وطن خویش باز خواهیم گشت.
دوستت دارم هایم را بلند تر فریاد میکشم، صدایم رساست؟!
بلند تر،بلند تر و باز هم بلند تر
تکرارش خواهم کرد؛
چنان که باد نامت را با خود ببرد.
چنان که کوه ها پژواکش کنند.
چنان که آسمان از برت شود.
تا وطن بشنود که اهویِ نیمه جانش، واپسین دمِ حیات “دوستت دارم” هایش را نجوا می دهد و جان میسپارد.
200
روز هایی گذشت که اگر روزگاران گذشته کسی برایم روایتش میکرد ساعت ها به دیوار خیره می ماندم و غرق در افکاری که، مردمِ این سرزمین چه سخت دوام آوردن.
ولیکن آدمی را عادت به رنج تعریف می کند و زنده ماندن در ایامی که مرگ خوش تر است.
با این حال،
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی..
به همدیگر بگویید دوستت دارم و از عشق نهراسید! اینجا سرزمینِ بیثباتی و بلاتکلیفیست؛ شاید فردا نباشیم.
