شوکا نِویسه🌱
Открыть в Telegram
نوشته های دخترکی که باید بزرگانه زیست کند... 🤍⚖️ اینجا بگو حرفتو: @Shukanevesht_bot
БольшеИран183 802Категория не указана
414
Подписчики
-324 часа
+277 дней
+2330 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+47
в 25 каналах
сентябрь '26
+82
в 30 каналах
Get PRO
август '26
+143
в 24 каналах
Get PRO
июль '26
+225
в 18 каналах
Get PRO
июнь '260
в 23 каналах
Get PRO
май '260
в 0 каналах
Get PRO
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+40
в 0 каналах
Get PRO
февраль '260
в 12 каналах
Get PRO
январь '26
+142
в 3 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 13 октября | 0 | |||
| 12 октября | 0 | |||
| 11 октября | 0 | |||
| 10 октября | 0 | |||
| 09 октября | +9 | |||
| 08 октября | +17 | |||
| 07 октября | +12 | |||
| 06 октября | +1 | |||
| 05 октября | 0 | |||
| 04 октября | 0 | |||
| 03 октября | 0 | |||
| 02 октября | +1 | |||
| 01 октября | +7 |
Посты канала
هرکی بهم میرسه میگه نذار یه تجربه بد دیدگاهتو نسبت به اصل خراب کنه
حالا چرا همه فکر میکنن من دیدم به اصل خراب شده؟ انقدر بهم نمیخوره بالغ بشم و بتونم تفکیک کنم؟؟؟
| 2 | فکرشو نمیکردم در ۲۵ سالگی شبیه یه پا به سن گذاشته
به زود خوابیدن
صبحانه خوردن
پس انداز کردن
حذف اضافات و خرید مایحتاج ضروری
قسط و وام
خرید طلا به جای کنسول بازی و...فکر کنم(: | 9 |
| 3 | فکر نکنم مجموعا بیش از سه ساعت خوابیده باشم
تمرکزم رو آورده پایین
حتی پارت های ۲۵دقیقه ای برام سخت شده
واقعاً خواب در شب چیز خیلی مهمیه بچه ها
خیلی جدیش بگیرید | 9 |
| 4 | بچه ها حال ندارم یه عکس از کتاب دفتر بگیرم و همراه یه جمله انگیزشی بفرستم براتون
میشه خودتون تصورش کنید و بشینید درس بخونید؟!😁 | 10 |
| 5 | sticker.webp | 33 |
| 6 | حس میکنم مدنی۳داره تروماتایزم میکنه🚶♀ | 38 |
| 7 | تو زندگیم یاد گرفتم آرامش اعصابم از هرچیزی مهم تره
اگر موقعیتی برای آیندم واجب و لازم نیست، اما داره آرامشم رو بهم میریزه پس باید حذف بشه
یادگرفتم فعالیت های فوق برنامه تا جایی خوبه که بهت حس خوب بده نه اینکه باعث استرس یا ناراحتی و درگیری ذهنی بیشتر بشه
اینکه پشتم چی میگن
اینکه چطوری قضاوت میشم یا هرکی چه برداشتی میکنه برام مهم نیست
واقعاً مهم نیست
و انتخابم در این نقطه از زندگیم،نگه داری از این حاشیه امن آرامشم هست
نه هیچ چیز اضافه تری... | 39 |
| 8 | It's better to appear strange to others than to be a stranger to yourself. 💙🪽
🆔@mvalearn | 42 |
| 9 | فاطی پاشازاده که الان جوین دادی،خواستم بگم خیلی کیوتی🙃 | 20 |
| 10 | ععع،بد شد که😁
نوش جانتون😅🌹 | 54 |
| 11 | پاییز و زمستون تازه ساعت خوابم تنظیم میشه
الان هفت و چهل دقیقه اس و من شاممو خوردم
کارامو کردم
وسایل فردا و پس فردامم آماده کردم
و دارم به امور عقب افتاده میرسم و میدونم بازم وقت دارم که بتونم یه قسمت سریال ببینم و بخوابم و باز هم صبح خیلی زود بیدار بشم!!!
یعنی واقعاً دارم لذت میبرم و فکر کنم کمتر کسی متوجه حسی که دارم،میشه! | 107 |
| 12 | غزل ۵۳
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است
دعای پير مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و ميخانهام وصال شماست
جز اين خيال ندارم خدا گواه من است
مگر به تيغ اجل خيمه برکنم ور نی
رميدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی
فراز مسند خورشيد تکيه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش و گو گناه من است | 14 |
| 13 | غزل ۱۲۴
آن که از سنبل او غاليه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
از سر کشته خود میگذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف
آفتابيست که در پيش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک
تا سهی سرو تو را تازهتر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا میريزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست
روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر ميل کبابی دارد
جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد | 54 |
| 14 | غزل ۲۳
خيال روی تو در هر طريق همره ماست
نسيم موی تو پيوند جان آگه ماست
به رغم مدعيانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببين که سيب زنخدان تو چه میگويد
هزار يوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پريشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشينان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
هميشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست | 28 |
| 15 | غزل ۱۳
میدمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح يا اصحاب
میچکد ژاله بر رخ لاله
المدام المدام يا احباب
میوزد از چمن نسيم بهشت
هان بنوشيد دم به دم می ناب
تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشين درياب
در ميخانه بستهاند دگر
افتتح يا مفتح الابواب
لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سينههای کباب
اين چنين موسمی عجب باشد
که ببندند ميکده به شتاب
بر رخ ساقی پری پيکر
همچو حافظ بنوش باده ناب | 32 |
| 16 | غزل ۱۴۶
صبا وقت سحر بويی ز زلف يار میآورد
دل شوريده ما را به بو در کار میآورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ ديده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
فروغ ماه میديدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشيد در ديوار میآورد
ز بيم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی میريخت خون و ره بدان هنجار میآورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار میآورد
سراسر بخشش جانان طريق لطف و احسان بود
اگر تسبيح میفرمود اگر زنار میآورد
عفاالله چين ابرويش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پيامی بر سر بيمار میآورد
عجب میداشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه
ولی منعش نمیکردم که صوفی وار میآورد | 37 |
| 17 | بله بله😅
غزل ۱۸۷
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نياز نيم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب يار پری چهره عاشقانه بکش
که يک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک
چو درد در تو نبيند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بيداری
به وقت فاتحه صبح يک دعا بکند
بسوخت حافظ و بويی به زلف يار نبرد
مگر دلالت اين دولتش صبا بکند
| 44 |
| 18 | غزل ۱۵۴
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خميده ما سهلت نمايد اما
بر چشم دشمنان تير از اين کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد
درويش را نباشد برگ سرای سلطان
ماييم و کهنه دلقی کتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در يک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدين تخيل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بيان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وين عجب نيست
گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حق قرآن کز شيد و زرق بازآی
باشد که گوی عيشی در اين جهان توان زد | 43 |
| 19 | غزل ۹۵
مدامم مست میدارد نسيم جعد گيسويت
خرابم میکند هر دم فريب چشم جادويت
پس از چندين شکيبايی شبی يا رب توان ديدن
که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم
که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندويت
تو گر خواهی که جاويدان جهان يک سر بيارايی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رويت
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروريزد هزاران جان ز هر مويت
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بیحاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گيسويت
زهی همت که حافظ راست از دنيی و از عقبی
نيايد هيچ در چشمش بجز خاک سر کويت | 34 |
| 20 | غزل ۱۰۰
دی پير می فروش که ذکرش به خير باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست
از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هيچ
در معرضی که تخت سليمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکيمان ملالت است
کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد | 36 |
