art saved me
Открыть в Telegram
240
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+2130 день
Архив постов
240
Repost from اُدَیِب
زیرِ لب برای خودم میخونم:
«واسه ما همیشه یه دونه کم بود؛ فرق دارم با توی بدون کمبود.»
240
تظاهر میکنم،
که هنوز دستی از جایی دور مانع سقوطم خواهد شد.
که با کلمهای کوچک از دهانت دلم روشن میشود.
که هنوز برایم نوری، میان تاریکی.
اما نه.
"خوشحالی من" با بادی ساده از پنجره رفته.
مثلِ "ذوقِ برگشته به صدایت"، که باد بُرد و دیگر نیاورد.
دوباره باد میآید.
هربار چیزی از خودم را در رفتنش میبینم.
